پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

پیتر تیل (Peter Thiel) کارآفرین آمریکایی، سرمایه دار، سرمایه گذار، نویسنده و فردی خیرخواه است. وی به عنوان بنیانگذار شرکت خدمات پرداخت آنلاین آمریکایی پی پال (PayPal) و بنیانگذار شرکت مدیریت سرمایه گذاری و صندوق های تامینی Clarium Capital شناخته شده است.

تیل در فرانکفورت آلمان متولد شد و در ایالات متحده بزرگ شد. وی فعالیت خود را به عنوان منشی قضایی آغاز کرد و بعداً “Theil Capital” را تاسیس کرد. سپس پی پال را تاسیس کرد و مدیرعامل آن باقی ماند تا اینکه eBay این شرکت را خرید.

پیتر تیل سپس اقدام به راه اندازی Clarium Capital کرد و استارتاپ هایی مانند شرکت نرم افزاری خصوصی آمریکایی، Palantir Technologies، شرکت سرمایه گذاری، صندوق بنیانگذاران و صندوق سرمایه گذاری Valar Ventures را تاسیس کرد. او همچنین با Y Combinator همکاری کرد و اولین سرمایه گذار خارجی در فیسبوک شد. او به عنوان یک آزادی خواه محافظه کار، روزنامه دانشجویی با نام TheStanford Review را تاسیس کرد و به چندین سیاستمدار کمک مالی اهدا کرد. او همچنین بنیانگذار بنیاد تیل است.

پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

کودکی و اوایل زندگی تیل

پیتر تیل در ۱۱ اکتبر ۱۹۶۷ در فرانکفورت آلمان غربی از پدر و مادری با نام های فریدریش تیل و سوزان به دنیا آمد. او یک برادر کوچکتر به نام پاتریک مایکل تیل دارد. وقتی پیتر تیل یک ساله بود، خانواده اش به ایالات متحده مهاجرت کردند و در کلیولند مستقر شدند. با تلاش های حرفه ای پدرش، خانواده به آفریقای جنوبی و آفریقای جنوبی غربی (در حال حاضر نامیبیا) قبل از اسکان در شهر فاستر، کالیفرنیا، در سال ۱۹۷۷ مهاجرت کردند.

پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

پیتر به شطرنج علاقه‌مند بود. او فراگیری بازی شطرنج را از شش سالگی شروع کرد. در سال ۱۹۹۲، او از فدراسیون شطرنج ایالات متحده (USCF) به ۲۳۴۲، امتیاز برتر دست یافت. در نتیجه به وی عنوان استاد بزرگ اعطا شد. او در دبیرستان سن ماتئو تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۵ به عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل کلاس خود انتخاب شد.

سپس در دانشگاه استنفورد برای مطالعه فلسفه ثبت نام کرد. در استنفورد، تیل به همراه نورمن بوک روزنامه دانشجویی با نام بررسی استنفورد را تاسیس کرد تا دیدگاه های محافظه کار و آزادی خواه را ارائه دهد. تیل اولین سردبیر روزنامه شد و تا زمانی که در سال ۱۹۸۹ لیسانس هنر خود را اخذ کرد، در این زمینه به فعالیت خود ادامه داد. وی سپس در دانشکده حقوق استنفورد حضور یافت و در سال ۱۹۹۲ دکترای حقوق خود را اخذ کرد.

فعالیت های حرفه ای

پیتر تیل پس از دریافت دکترای خود، به عنوان منشی قضات برای قاضی جیمز لری ادموندسون شروع به کار کرد. پس از آن، وی حدود هفت ماه به عنوان وکیل دفتر بین المللی سالیوان و کرومول در نیویورک خدمت کرد. در سال ۱۹۹۳، او به عنوان معامله گر در زمینه ارزی کار خود را با Credit Suisse آغاز کرد. او همچنین به عنوان نویسنده سخنران، وزیر آموزش سابق ایالات متحده ویلیام بنت کار می کرد.

در سال ۱۹۹۶، او به کالیفرنیا بازگشت و شرکت «مدیریت سرمایه تیل» را راه اندازی کرد. در دسامبر سال ۱۹۹۸، وی به همراه Luke Nosek و Max Levchin، شرکت نرم افزاری آمریکایی “Confinity Inc” را در سیلیکون ولی تاسیس کردند. این شرکت در ابتدا به عنوان یک شرکت سیستم عامل پرداخت و رمزنگاری راه اندازی شد.

هدف تیل، ایجاد کیف پول دیجیتالی بود، که در نهایت باعث شد تا در سال ۱۹۹۹ پی پال را راه اندازی کند. پی پال از انتقال پول آنلاین پشتیبانی می کند و به عنوان یک جایگزین الکترونیکی برای روش های متعارف پرداخت، مانند چک و انتقالات بانکی کار می کند.

پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

نمایندگان دویچه بانک و نوکیا هنگام راه اندازی PayPal، از آن در سیستم عامل پالم  خود برای ارسال سه میلیون دلار بودجه سرمایه گذاری به تیل استفاده کردند. با گذشت زمان، پی پال از طریق ادغام با X.com و Pixo وارد بازار تلفن بی سیم شد.

در ۱۵ فوریه ۲۰۰۲، این شرکت وارد بازار عمومی شد و در ماه اکتبر همان سال با قیمت ۱.۵ میلیارد دلار به eBay فروخته شد. پیتر تیل که سهم ۳.۷٪ در این شرکت داشت پس از فروش آن، از سمت خود به عنوان مدیر عامل کناره گیری کرد.

او در سال ۲۰۰۲ ، شرکت صندوق جهانی پوشش ریسک “Clarium Capital Management LLC” را در سان فرانسیسکو تاسیس کرد. بودجه تحت مدیریت شرکت در سال ۲۰۰۷ به ۸ میلیارد دلار افزایش یافت. با این حال تا سال ۲۰۱۱، دارایی های این شرکت به دلیل چندین سرمایه گذاری غیر سودآور و بازخرید مشتری، به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون دلار کاهش یافت.

تیل در ماه می ۲۰۰۳ یک شرکت نرم افزاری به نام Palantir Technologies را تاسیس کرد. پیتر تیل به عنوان رئیس شرکت در پالو آلتو، کالیفرنیا، فعالیت می کند و در تجزیه و تحلیل داده های بزرگ تخصص دارد. Palantir شاهد افزایش سرمایه مداوم بود و در اواخر سال ۲۰۱۵، ۲۰ میلیارد دلار ارزش داشت.‌ مورگان استنلی در سال ۲۰۱۸ ارزش آن را ۶ میلیارد دلار ارزیابی کرد.

پیتر در آگوست ۲۰۰۴ اولین سرمایه گذار خارجی در فیس بوک شد که با ۵۰۰ هزار دلار در این شرکت برای ۱۰.۲ درصد سهام آن سرمایه گذاری کرد. او همچنین عضو هیئت مدیره فیس بوک شد. پیتر تیل سرانجام، در سال ۲۰۱۲ بخش قابل توجهی از سهام فیسبوک خود را به قیمت ۶۳۸ میلیون دلار فروخت. با این حال او همچنان عضو هیئت مدیره شرکت است.

در جولای ۲۰۰۵، او یک شرکت سرمایه گذاری به نام «صندوق بنیانگذاران» مستقر در سان فرانسیسکو را تاسیس کرد. این شرکت در شرکت هایی که فناوری های انقلابی ساخته اند سرمایه گذاری می کند. در سطح شخصی، پیتر تیل در استارتاپ های مختلف سرمایه گذاری کرده است.

او صندوق سرمایه گذاری، “Valar Ventures” را به همراه اندرو مک کارماک و جیمز فیتزجرالد راه اندازی کرد. پیتر تیل به عنوان رییس شرکت اولین صندوق سرمایه گذاری فعالیت می کند  که در اکتبر ۲۰۱۰ در Xero سرمایه گذاری کرد. او همچنین رئیس کمیته سرمایه گذاری «مدیریت سرمایه میتریل» است که در ژوئن ۲۰۱۲ آن را بنیانگذاری کرد. پیتر تیل همچنین از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ در شرکت آمریکایی شتاب دهنده ایده “YCombinator” شریک بود.

پیتر تیل کارآفرین آمریکایی و موسس شرکت پی پال

فعالیت های سیاسی

پیتر تیل یک آزادی خواه است و به عنوان یک عضو اختصاصی حزب جمهوری خواه به دلایل مختلف لیبرتاری و جمهوری خواهانه مشارکت داشته است. وی در دسامبر ۲۰۰۷ ران پاول را به عنوان رئیس جمهور تایید کرد. در انتخابات ریاست جمهوری جان مک کین ۲۰۰۸ مشارکت کرد.، از مگ ویتمن در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۰ در کالیفرنیا و از ران پاول برای ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۲  حمایت کرد و پس از عدم موفقیت پائول در نامزدی حزب جمهوریخواه برای ریاست جمهوری، تیل در انتخابات ریاست جمهوری میت رامنی / پل رایان در سال ۲۰۱۲ مشارکت داشت. پیتر تیل از دونالد ترامپ نیز حمایت کرد و ۱.۲۵ میلیون دلار برای حمایت از مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری او در سال ۲۰۱۶ اهدا کرد.

پس از پیروزی ترامپ، تیل در کمیته اجرایی تیم انتقال ترامپ قرار گرفت. تیل همچنین چندین سیاستمدار دیگر از جمله سناتور لامار الکساندر، رایان برومبرگ، مایک کافمن و داگلاس فارستر را از نظر مالی حمایت کرده است. پیتر تیل همچنین عضو کمیته راهبری گروه بیلدربرگ است.

فعالیت های خیرخواهانه پیتر تیل

پیترتیل «بنیاد تیل» را تاسیس کرد که بیشتر تلاش های بشر دوستانه خود را از طریق آن انجام می دهد. او سه پروژه اصلی خیرخواهانه را مدیریت می کند که عبارتند از: Breakout Labs ،  Imitatioو Thiel Fellowship. این بنیاد همچنین از گروه های خارجی پشتیبانی می کند و بودجه زیادی را صرف تحقیقات غیر سودآور در زمینه های دریا، هوش مصنوعی و افزایش عمر کرده است.

سایر تلاش های پیتر تیل

او به عنوان منتقد گاهی در شبکه CNBC حضور یافته است و در برنامه های CNBC مانند “Squawk Box” و “Bell Belling” شرکت کرده است. تیل با نویسندگی کتاب «فسانه تنوع: چند فرهنگی و سیاست عدم تحمل در استنفورد» با دیوید ا. ساکس همکاری کرد. در سپتامبر سال ۲۰۱۴، تیل و بلک مسترز کتاب «صفر تا یک» را منتشر کردند. تیل همچنین در مقالاتی در زمینه «بررسی سیاست»، «فوربز» ، «اولین چیزها» و «ژورنال وال استریت» همکاری کرده است. او برای تهیه کنندگی فیلم طنز موفق تجاری سال ۲۰۰۵، «ممنونم که سیگار میکشی» تشویق شد.

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

استیو کیس (Steve Case‎) یکی از مشهورترین و موفق ترین کارآفرینان آمریکا است. او همچنین یکی از پیشگامان در تبدیل اینترنت به بخشی از زندگی روزمره افراد است.  طی ۱۵ سال گذشته، تمرکز استیو بر توسعه Revolution، شرکت سرمایه گذاری مستقر در واشنگتن دی سی بوده است که اکنون از کارآفرینان در هر مرحله از توسعه فعالیت های خود پشتیبانی می کند. این شرکت نزدیک به یک میلیارد دلار در شرکت های رو به رشدی از جمله Sweetgreen ، Tempus ، Tala ، DraftKings و Clear سرمایه گذاری کرده است.

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

استیو کیس یک نام مشهور در دنیای کسب و کار است و فعالیت او نمونه خوبی از کارآفرینی محسوب می شود. استیو از کودکی به کسب و کار و کارآفرینی علاقه مند بود و حتی هنگامی که تنها شش سال داشت، یک مرکز فروش آبمیوه را راه اندازی کرد. او از رشته علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و خیلی زود در شرکت تجاری معروف “Procter & Gamble” مشغول به کار شد. همکاری او با این شرکت چندین سال طول کشید. سپس او به «شرکت پیتزا هوت» رفت. فعالیت کیس در تمام این شرکت ها به او کمک کرد تا مهارت های بازاریابی ذاتی اش ارتقا یابد.

ملاقات استیو با بیل فون میستر، سرمایه گذار، بسیار ارزشمند بود زیرا راه او را برای تاسیس شرکت “Quantum Computer Services” هموار کرد. بیل که کارآفرین و سرمایه گذار مطرحی بود، استیو کیس را به طور موقت در شرکت کنترل ویدو خود استخدام کرد. با این حال، مالک جدید این شرکت، جیم کیمزی ارزش واقعی کار او را متوجه شد و به وی شغل دائمی در شرکت خود داد. جیم استعداد بازاریابی خود را تقویت کرد و به دلیل تفکر خلاقانه و دانش بازاریابی استیو کیس، او را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد. به عنوان رئیس شرکت «خدمات کوانتومی کامپیوتر» استیو ابعاد جدیدی به رسانه های جمعی اجتماعی بخشید. تا جایی که او در ایجاد تغییر در نحوه برقراری ارتباط آنلاین نقش مهمی دارد.

کودکی و اوایل زندگی

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

استیو کیس فرزند دانیل هبارد کیس و کارول (هولمز)، در بیست و یکم آگوست سال ۱۹۵۸ در هونولولو، هاوایی به دنیا آمد. وی سومین فرزند از چهار فرزند والدین خود است.

هنگامی که استیو شش ساله بود، به همراه برادرش یک مرکز آب میوه را با هم راه اندازی کردند و سرانجام یک موسسه موسوم به “Case Enterprises” تاسیس کردند.

استیو تحصیلات ابتدایی خود را از «مدرسه پوناهو» دریافت کرد و سپس، در سال ۱۹۸۰، از «کالج ویلیامز» واقع در ویلیامزتون، ماساچوست، فارغ التحصیل شد و مدرک خود را در رشته علوم سیاسی دریافت کرد.

 فعالیت حرفه ای استیو کیس

پس از فارغ التحصیلی، استیو کیس با شرکت “Procter & Gamble” در سینسیناتی، اوهایو به عنوان دستیار مدیر برندها کار کرد. او دو سال در آنجا کار کرد و در سال ۱۹۸۲، به “Pizza Hut” واقع در ویچیتا، کانزاس منتقل شد و به عنوان مدیر بازاریابی جدید این شرکت معرفی شد.

سال بعد، او از طریق برادرش دن با مدیرعامل شرکت “کنترل فیلم”، بیل فون میستر آشنا شد. استیو به عنوان مشاور بازاریابی در پروژه جدید با نام “GameLine” انتخاب شد و نام تجاری کنسول بازی های ویدئویی به نام “Atari 2600” را انتخاب کرد.

با این حال، پس از تصرف این شرکت توسط سرمایه گذار فرانک کافیلد، استیو کیس به عنوان کارمند بازاریابی دائمی استخدام شد.

جیم کیمزی کارآفرین در سال ۱۹۸۵ شرکت «خدمات کوانتومی رایانه» را تاسیس کرد و کیس را به عنوان نایب رئیس بازاریابی منصوب کرد.

در سال ۱۹۸۷، کیمزی این مرد جوان را به عنوان معاون اجرایی انتخاب کرد و سرانجام، جیم مربی او شد و وی را به گونه ای تربیت کرد که پس از بازنشستگی مدیرعامل از سمت خود، استیو کیس به اندازه کافی توانایی برای این سمت و مدیر عاملی داشته باشد.

او چند تغییر در استراتژی “Quantum” ایجاد کرد و یکی از این موارد ایجاد سرویس در سال ۱۹۸۵ به نام “Quantum Link” یا “Q-Link” برای رایانه تک مدل به نام “Commodore 64” به همراه مارک سریف برنامه نویس بود.

سه سال بعد، این شرکت تسهیلات “AppleLink” را راه اندازی کرد، که به دستگاه های “Apple” و “PC-Link” خدمات ارائه می داد. این دستگاه برای دستگاه های سازگار با “IBM” طراحی شده بود. در همین زمان، این شرکت همچنین بسیاری از سرویس ها و بازی های آنلاین دیگری مانند “Habitat”  ، “Club Caribe” ، سریال Quantum Link ” “،”Quantum Space”  و”Neverwinter Nights”را ایجاد کرد.

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

در سال ۱۹۹۱، استیو کیس مدیرعامل «شرکت خدمات کوانتومی» شد و در این مقام، نام این شرکت را به آمریکا آنلاین  “AOL” تغییر داد ، و “AppleLink” و “PC-Link” را با این شرکت ترکیب کرد. در سه سال آینده، این خدمات تقریباً یک میلیون مشتری داشت. سرانجام وی به عنوان رئیس شرکت منصوب شد.

آمریکا آنلاین شرکتی بود که ایده رسانه های اجتماعی را به وجود آورد. زیرا این شرکت عمدتاً روی پیام های فوری و چت روم متمرکز بود. این شرکت همچنین در پی آن بود که خدمات خود در حجم های وسیع را به صورت مقرون به صرفه ارائه دهد.

سرویس “AOL” برخلاف بسیاری از خدمات دیگر موجود در آن زمان مانند “Prodigy” و “CompuServe”، به راحتی در دسترس افراد عادی بود. این موضوع به محبوبیت این سرویس کمک کرد تا در بین توده افراد محبوبیت پیدا کند و میلیون ها کاربر سرویس «AOL» و تعداد افرادی که از این تسهیلات استفاده می کنند سالانه افزایش یابد.

در سال ۲۰۰۱، شرکت رسانه ای چند ملیتی “Time Warner” “AOL” را به دست آورد و این شرکت عظیم را با زمینه سرگرمی، رسانه و ارتباطات ادغام کرد. با این حال، این شرکت با مجادلات مربوط به رکود “dot-com” روبرو شد. به دنبال این، استیو از سمت خود به عنوان رئیس استعفا داد، اما همچنان یکی از اعضای هیئت مدیره باقی ماند.

در سال ۲۰۰۵، او یک شرکت سرمایه گذاری به نام “Revolution LLC” به همراه دون دیویس تاسیس کرد. پس از شکست اتحاد “Time Warner” و “AOL”، آنها مسیر خود را از یکدیگر جدا کردند و استیو کیس بیشتر روی شرکت سرمایه گذاری خود تمرکز کرد.

استیو کیس بعداً در شرکت هایی مانند “Hello Wallet” ، “Revolution Money” ، “Zipcar” ، AddThis”” و “Living Social” سرمایه گذاری کرد. این بنگاه ها آنقدر محبوبیت کسب کردند که سرانجام توسط سایر شرکت های بزرگتر خریداری شدند. در حالی که “Zipcar” توسط “گروه بودجه آویس” خریداری شده بود، “Revolution Money” توسط “American Express” خریداری شد و “HelloWallet” توسط شرکت “MorningStar” خریداری شد.

استیو کیس در سال ۲۰۱۲ با سرمایه گذاران دون دیویس و تدلئونسیس همکاری کرده و ۴۵۰ میلیون دلار برای راه اندازی صندوق “Revolution Growth” سرمایه گذاری کرد. این موسسه در شرکت هایی مانند “FedBid” ، “Resonate” ، “Bigcommerce” ،”Lolly Wolly Doodle” و Custom Ink سرمایه گذاری کرده است.

او صندوق “Revolution Ventures” را در سال ۲۰۱۳ به همراه سرمایه گذاران دیوید گلدن و تیج ساواج تاسیس کرد. این شرکت در شرکت هایی مانند “Busbud” ، “BenchPrep” ، “OrderUp” ، “RunKeeper” و “Homesnap” سرمایه گذاری کرده است.

استیو کیس کارآفرین و بازرگان موفق آمریکایی

آثار مهم استیو کیس

استیو کیس بنیانگذار شرکت رسانه های جمعی AOL” (America Online) ” است که در رسانه های اجتماعی اولین مورد در نوع خود بوده است. استیو، به عنوان رئیس «خدمات کوانتومی کامپیوتر» (همانطور که ​​قبلاً شناخته شده بود)، این شرکت را بازسازی کرد و نام آن را «آمریکا آنلاین» گذاشت و رویکرد جدیدی را برای ارتباطات جمعی به وجود آورد.

جوایز و دستاوردها

در سال ۲۰۰۹، استیو کیس عضو «مشاهیر کسب و کار ایالات متحده» قرار گرفت. وی در سال ۲۰۱۱ به عنوان «عضو شورای شهروند» از «موسسه اسمیتسونیان» انتخاب شد. در سال ۲۰۱۱ «کنفرانس ملی شهروندی» استیو و همسرش ژان را به عنوان شهروندان سال اعلام کرد. در سال ۲۰۱۴، «دانشگاه جورج تاون» به این کارآفرین موفق «دکترای افتخاری دانش انسانی» را اعطا کرد.

زندگی شخصی و میراث

استیو کیس در سال ۱۹۸۵ با جووان بارکر ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند بود. با این حال، در سال ۱۹۹۶، این دو‌ تصمیم گرفتند تا راه خود را از یکدیگر جدا کنند. دو سال بعد، وی با همکار خود در “AOL” با نام ژان ویلانووا ازدواج کرد. ژان و کیس به همراه پنج فرزند خود که همه از ازدواج های قبلی آنها هستند، زندگی می کنند.

استیو کیس همچنین ریاست سازمان خیریه ای به نام «بنیاد کیس» را که توسط او و همسرش تاسیس شده است، برعهده دارد.

ارزش خالص

ارزش خالص دارایی این کارآفرین موفق آمریکایی توسط «فوربس» تا سال ۲۰۱۵، ۱.۳۶ میلیارد دلار تخمین زده شد.

ری دالیو مدیر کارآفرین و مدیر شرکت بریج واتر

ری دالیو مدیر کارآفرین و مدیر شرکت بریج واتر (معرفی ثروتمندان جهان)

ری دالیو (Ray Dalio‎) از جمله بحث برانگیز ترین مدیران صندوق های مدیریت سرمایه در جهان است. وقتی او صحبت می کند، مردم گوش می دهند و وقتی او اقدامی انجام می دهد، دیگران نیز چنین می کنند. روش های او بعضی اوقات مورد انتقاد قرار گرفته اند؛ اما بیشتر اوقات، از آنها تقلید شده و رویکردهای جدیدی برای سرمایه گذاری و تجارت ایجاد کرده است. نحوه اداره شرکت هایش، بر اداره شرکت های دیگر حتی در خارج از صنعت خدمات مالی تاثیر گذاشته است.

شرکت او، بریج واتر، همواره یکی از بزرگترین صندوق های مدیریت سرمایه در جهان بوده است. در طی ده ها سال که ری دالیو به تجارت پرداخته است، همچنان در بالای منحنی باقی مانده است و حقیقتاً درک و پیش بینی درستی از رویداد های مالی دارد. ضمن اینکه بازده های قابل ملاحظه ای را برای سرمایه گذاران خود به ارمغان می آورد. او مردی است که جهت یک صنعت کلی را شکل داده است. این داستان زندگی اوست.

بیوگرافی ری دالیو

سنین جوانی و تحصیل

ری دالیو (زاده ۸ آگوست ۱۹۴۹) یک سرمایه گذار میلیاردر آمریکایی، مدیر صندوق های تامین سرمایه در جهان و مردی نیکوکار است. ریموند دالیو بنیانگذار، رئیس و مدیر ارشد سرمایه گذاری شرکت سرمایه گذاری بریج واتر، یکی از بزرگترین صندوق های مدیریت سرمایه در جهان است. بلومبرگ در ژوئن سال ۲۰۱۹ ری دالیو را به عنوان ۵۸ مین فرد ثروتمند جهان معرفی کرد.

ری دالیو در محله جکسون هایتس در شهر کویینز نیویورک متولد شد. او فرزند یک نوازنده جاز، مارینو دالولیو (۲۰۰۲ – ۱۹۱۱) است که کلارینت و ساکسیفون را در باشگاه جاز منهتن و کوپاکابانا می نواخت و مادرش یک خانه دار بود. ری از تبار ایتالیایی است.

او در مورد تجسم اهداف خود مشتاق و هیجان زده بود. او تلاش می کرد تا به اهداف جاه طلبانه خود برسد و از هر گونه شکست درسی بیاموزد. چیزی که ری دالیو به عنوان کلید موفقیت خود می داند.

ری دالیو مدیر کارآفرین و مدیر شرکت بریج واتر

او از مدرسه لذت نمی برد، و به آنچه تدریس می شد علاقه ای نداشت. برای ری دالیو به خاطر سپردن واقعیت ها و پیروی از دستورالعمل ها دشوار بود، اما او در جستجوی چیزهایی که به آنها علاقه داشت کنجکاو بود. وقتی دالیو از چیزی هیجان زده می شد، هیچ مانعی نمی توانست او را عقب نگه دارد. او تمام عزمش را برای رسیدن به هدف خود جزم می کرد.

ری دالیو در سن ۸ سالگی روزنامه پخش می کرد و به مشاغل بسیاری با حقوق می پرداخت. او برای تکمیل کارهای خود در خانه تلاش می کرد، اما به دور از خانه، واقعاً مشتاق انجام کارهایی برای کسب درآمد بود.

شروع سرمایه گذاری

دالیو سرمایه گذاری را از ۱۲ سالگی شروع کرد. زمانی که سهام شرکت هواپیمایی Northeast را به قیمت ۳۰۰ دلار خریداری کرد. او صحبت های مردم را در مورد بورس کالا می شنید که در آن زمان خیلی خوب پیش می رفت و مردم بازده خوبی را کسب می کردند.

ری دالیو هنگام انجام کار خود نکاتی را در مورد سهام یاد می گرفت. او این سهام را انتخاب کرد. زیرا تنها شرکتی بود که او شنیده بود هر سهم آن کمتر از ۵ دلار است. او در این موقعیت بسیار خوش شانس بود، زیرا موفق شد پول خود را سه برابر کند. او فکر کرد که تجارت در بورس اوراق بهادار راهی آسان برای درآمدزایی است. پس از ادغام شرکت هواپیمایی با شرکت دیگری، میزان سرمایه گذاری او سه برابر شد. دالیو لیسانس مالی خود را از دانشگاه لانگ آیلند و فوق لیسانس خود را از دانشکده بازرگانی هاروارد در سال ۱۹۷۳ دریافت کرد.

حرفه سرمایه گذاری

دالیو پس از پایان تحصیلات، فعالیت در بورس نیویورک را شروع کرد و معاملات کالا را انجام داد. وی بعداً به عنوان مدیر کارگزاری دومینیک و دومینیک فعالیت کرد. وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان معامله گر و کارگزار آتی در کارگزاری هایدن استون مشغول به کار شد.

در سال ۱۹۷۵ او شرکت مدیریت سرمایه گذاری بریج واتر را تاسیس کرد. این شرکت در سال ۱۹۸۱ یک دفتر را در وستپورت، کنتیکت افتتاح کرد و در سال ۲۰۰۵ به بزرگترین صندوق مدیریت سرمایه در جهان تبدیل شد. و از اکتبر ۲۰۱۷، ۱۶۰ میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت داشت. در سال ۲۰۰۷، بریج واتر پیشنهاد کرد که ممکن است یک بحران مالی جهانی در پیش باشد.

ری دالیو مدیر کارآفرین و مدیر شرکت بریج واتر

ری دالیو در سال ۲۰۰۸ دالیو مقاله ای با عنوان «چگونه ماشین اقتصادی کار می کند: الگویی برای درک آنچه اکنون اتفاق می افتد» منتشر کرد، مقاله ای که پتانسیل اقتصادهای مختلف را با معیارهای متفاوتی ارزیابی می کند. در سال ۲۰۱۱ او مقاله ۱۲۳ صفحه ای با عنوان «اصول» را منتشر کرد که فلسفه سرمایه گذاری و مدیریت شرکت را بر اساس یک عمر مشاهده، تجزیه و تحلیل و کاربرد عملی از طریق صندوق سرمایه گذاری تامینی خود شرح می دهد.

در سال ۲۰۱۲، دالیو در فهرست سالانه ۱۰۰ فرد با نفوذ در جهان قرار گرفت. در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲، بلومبرگ، ری دالیو را به عنوان یکی از ۵۰ فرد ثروتمند جهان معرفی کرد. آلفا سرمایه گذار سازمانی، او را به عنوان دومین فرد ثروتمند جهان در لیست خود در سال ۲۰۱۲ قرار داد.

ری دالیو در سال ۲۰۱۷ «اصول زندگی و کار» را منتشر کرد. اصول پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز و پرفروش ترین کتاب کسب و کار آمازون در سال ۲۰۱۷ بود. دالیو در این کتاب در مورد پیش زمینه خود به عنوان زمینه ای برای پیشگویی های خود در مورد زندگی و کار صحبت می کند. وی اعلام کرد که قصد دارد جلد دوم این کتاب را به نام اصول اقتصاد و سرمایه گذاری بنویسد. دالیو گفت که می تواند با تقویت مطالب تکراری در «اصول» بازده فعالیت خود را ادامه دهد.

دالیو ۱۰ ماه قبل از اینکه در مارس ۲۰۱۷، اعلام کند که از سمت مدیریت شرکت بریج واتر کناره می گیرد، به عنوان مدیر عامل  این شرکت فعالیت می کرد. به گفته جان روبینشتاین، مدیرعامل این صندوق، قرار است دالیو از سمت خود کناره‌گیری کند، اما نقش مشورتی را حفظ خواهد کرد. در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۱۹، دالیو در مصاحبه ۶۰ دقیقه ای گفت که نابرابری درآمد در ایالات متحده یک وضعیت اورژانسی است که نیاز به اصلاح دارد.

در جولای سال ۲۰۱۹، ری دالیو خواستار اصلاح سرمایه داری شد و نابرابری ثروت را یک فوریت ملی توصیف کرد. در نوامبر سال ۲۰۱۹، دالیو مطلبی را در وبلاگ خود منتشر کرد که اظهار داشت سرمایه اضافی، تعهدات اجتماعی بدون حقوق و کسری درآمد دولت در آنچه که او «تغییر پارادایم» نامیده بود، دستورالعمل فاجعه ای را ایجاد کرده است.

ری دالیو مدیر کارآفرین و مدیر شرکت بریج واتر

زندگی شخصی

دالیو به همراه همسرش باربارا، فرزند گرترود وندربیلت ویتنی مجسمه ساز (متولد ۱۹۷۶/۷۷) در گرینویچ، کنکتیکت زندگی می کند و به تمرین تکنیک مراقبه معروف است. آنها چهار پسر دارند، دوون، پاول، متیو و مارک. دوون، فرزند ارشد آنها (متولد ۲۶ مارس ۱۹۷۸) به دلیل احشام شمالی دوون نامگذاری شد. زیرا ری در آن زمان عمیقاً درگیر آینده احشام بود. پسر دوم او پاول دالیو کارگردان فیلم است. متیو آس “مت” دالیو، پسر سوم آنها، بنیانگذار و رئیس بنیاد مراقبت از چین، موسسه غیرانتفاعی که به دنبال کمک به یتیمان چینی است. او همچنین بنیانگذار و مدیر عامل شرکت Endless Mobile، یک شرکت سیستم عامل رایانه ای است. و کوچکترین پسر آنها مارک دالیو یک فیلمساز در زمینه حیات وحش است.

ثروت ری دالیو

مطابق با مجله فوربس، ارزش خالص دارایی ری دالیو تا ژانویه ۲۰۱۹،  ۱۸.۶ میلیارد دلار بوده است. در سال ۲۰۱۸ دالیو در فهرست ۴۰۰ نفره فوربس، در رتبه ۲۵ قرار گرفت. در سال ۲۰۱۴، دارایی وی ۱.۱ میلیارد دلار گزارش شده است که شامل سهمی از هزینه های مدیریت و عملکرد شرکت خود، جبران خسارت نقدی و رشد سهام او است.

فعالیت های بشر دوستانه

در آوریل ۲۰۱۱، دالیو و همسرش به بیل گیتس و وارن بافت پیوستند، و وعده دادند که بیش از نیمی از ثروت خود را به موضوعات خیرخواهانه در طول عمر خود اهدا می کنند. ری دالیو از طریق بنیاد دالیو، میلیون ها دلار کمک مالی به بنیاد دیوید لینچ اهدا کرده است که در زمینه تحقیقات در مورد مراقبه فعالیت می کند.

بنیاد ری دالیو همچنین به انجمن ملی اعتماد انسانی، پروژه های از بین بردن فلج اطفال و بیمارستان نیویورک-پرسبیتری کمک کرده است. این بنیاد همچنین از صندوق معلمان حمایت کرده است، ابتکار عملی که از کمک هزینه های یادگیری حرفه ای معلمان پشتیبانی می کند.

بنیاد دالیو بخشی از بنیادی بود که از راه اندازی یکی از پروژه های تد در سال ۲۰۱۸ حمایت کرد. ابتکاری برای تامین اعتبار کارآفرینان اجتماعی که برای حل مسائل جهانی کار می کنند. در مارس ۲۰۱۹ ری دالیو توسط فوربس به عنوان یکی از پردرآمدترین مدیران و بازرگانان صندوق های سرمایه گذاری تامینی انتخاب شد. در سال ۲۰۱۸، ری دالیو و خیرخواهان بلومبرگ ۱۸۵ میلیون دلار برای محافظت از اقیانوس ها به OceanX برای مدت چهار سال پرداخت کردند.

ری کراک مدیر مک دونالد و کارآفرین آمریکایی

ری کراک مدیر مک دونالد و کارآفرین آمریکایی

ری کراک یک کارآفرین آمریکایی بود که به دلیل گسترش مک دونالد از یک زنجیره محلی به سودآورترین رستوران زنجیره ای در جهان معروف شد.

ری کراک چه کسی بود؟

ری کراک دهه های اول زندگی حرفه ای خود را صرف فروش لیوان کاغذی و خرده فروشی کرد. وی پس از کشف یک رستوران محبوب همبرگر در کالیفرنیا که متعلق به دیک و مک مک دونالد بود، با این برادران همکاری کرد و در نهایت رستوران مک دونالد را در سال ۱۹۵۵ راه اندازی کرد. کراک این رستوران را به طور کامل در سال ۱۹۶۱ خریداری کرد، و آن را به مک دونالد بزرگترین رستوران زنجیره ای جهان قبل از مرگ خود در سال ۱۹۸۴، در سن ۸۱ سالگی تبدیل کرد.

کودکی و سال های اول زندگی

هنگامی که ری کراک کودک بود، پدرش او را نزد یک پزشک متخصص برد که ادعا کرد می تواند آینده را با خواندن برجستگی ها روی سر شخص پیش بینی کند. نمودار کراک نشان داد که آینده او در صنعت غذا خواهد بود. این پزشک از طریق قدرت روانشناختی و یا شانس، درست پیش بینی کرد. ری کراک با شناسایی منحصر به فرد روندهای محبوب، صنعت مدرن فست فود را برپا و رستوران زنجیره ای مک دونالد را تاسیس کرد.

مانند بسیاری از کارآفرینان، ری کراک در سن کم شروع به کار کرد. پادشاه آینده صنعت فست فود در حالی که به مدرسه می رفت، به فروش لیموناد مقابل خانه خود در حومه شیکاگو، اوک پارک، کار در یک فروشگاه مواد غذایی، و در سوپر مارکت عموی خود مشغول بود. با استفاده از این تجربیات اولیه، کراک جهان را به عنوان یک مکان بزرگ برای فروش در نظر می گرفت. در زمان نوجوانی، ری کراک حوصله مدرسه نداشت، بنابراین به عنوان فروشنده در شرکت لیوان لیلی تولیپ، مدرسه را ترک کرد. طبیعی بود، او جوان، بلندپرواز و مایل به ساعت های طولانی تلاش سخت بود، به این ترتیب او به سرعت فروشنده برتر شرکت شد. در جریان فروش لیوان، کروک با ارل پرنس ملاقات کرد. مشتری که یک دستگاه تولید میلک شیک به نام Multimixer اختراع کرده بود.

ری کراک مدیر مک دونالد و کارآفرین آمریکایی

کراک مجذوب سرعت و کارایی دستگاه شد و در آن زمان با ۳۷ سال سن، لیلی را ترک کرد و امتیاز بازاریابی این دستگاه را به دست آورد. وی یک دهه و نیم دیگر را در کشور گذراند، تا دستگاه Multimxer را به سودا فروشی و صاحبان رستوران ها بفروشد.

با نزدیک شدن پنجاهمین سالگرد تولد ری کراک، فروش او شروع به افت کرد. در اوایل دهه ۱۹۵۰ مردم شهرها را به مقصد حومه شهر ترک می کردند و مجبور شدند بسیاری از فروشگاه ها و رستوران ها را ببندند. ری در حال از دست دادن ده ها مشتری بود. اما یک رستوران کوچک در سان برناردینو، کالیفرنیا، هشت دستگاه سفارش داد. کراک با توجه به این سفارش، به کالیفرنیا عزیمت کرد تا ببیند چه رستورانی حاضر به خرید ۸ دستگاه است. در آنجا او یک دکه همبرگر کوچک یافت که توسط دو برادر، دیک و مک مک دونالد اداره می شد.

راه اندازی مک دونالد

رستوران برادران مک دونالد مانند رستوران هایی که ری تاکنون دیده بود، نبود. در مقایسه با رستوران های محبوب آن زمان، سلف سرویس بود. صندلی داخل مغازه نداشت و فهرست آن محدود به چیز برگر، همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده، نوشیدنی و میلک شیک بود که همگی در یک خط مونتاژ تولید می شدند که به مشتریان این امکان را می داد تا سفارش خود را در کمتر از یک دقیقه دریافت کنند.

ری کراک به سرعت درآمد ممکن از این رستوران ها در سراسر کشور را محاسبه کرد. اما وقتی او این ایده را با برادران مک دونالد در میان گذاشت، آنها به او گفتند که علاقه ای به انجام این کار ندارند. بنابراین کراک پیشنهاد داد که این کار را برای آنها انجام دهد. برادران موافقت کردند و به ری کراک حق انحصار فروش مک دونالد را دادند.

ری نخستین مک دونالد خود را در آوریل سال ۱۹۵۵ در حومه شهر Des Plaines در شیکاگو افتتاح کرد.

او از این رستوران دقیق و تمیز و کارآمد به عنوان ویترینی برای فروش شعبه های مک دونالد به بقیه کشور استفاده کرد. برای هر شعبه ای که می فروخت ۱.۹ درصد از فروش ناخالص را دریافت می کرد. از این رو او نصف درصد به برادران مک دونالد می داد.

ری کراک در سال اول فعالیت خود ۱۸ شعبه فروخت اما از اینکه به سختی می تواند پول کافی برای تامین مخارج خود بدست آورد، شوکه شد. وی حق استفاده از روش های مک دونالد را نیز به خریداران فروخت. متاسفانه، او نتوانست از این معامله پولی بدست آورد.

ری کراک مدیر مک دونالد و کارآفرین آمریکایی

موفقیت ری کراک در زمینه املاک و مستغلات

سپس کراک با هری سونن بورن، نابغه مالی آشنا شد و به ری نشان داد که چگونه می تواند پول بدست آورد اما نه با فروش همبرگر، بلکه با فروش املاک و مستغلات. طبق برنامه او، ری کراک شرکتی را تاسیس کرد که زمین هایی را که تمام رستوران های مک دونالد در آن قرار دارد خریداری یا اجاره می کرد.

شعبه ها باید مبلغ اجاره ماهانه برای زمین یا درصدی از فروش خود را به کراک پرداخت می کردند. با تملک زمینی که شعبه مک دونالد در آن ساخته می شد، کراک سود خود را تضمین می کرد. کراک با وجود فرمول املاک و مستغلات، هدف خود را برای افتتاح ۱۰۰۰ شعبه مک دونالد تضمین کرد. اما مشکلاتی پیش آمد. ری کراک با برادران مک دونالد در مورد تغییراتی که می خواست در فرمول اصلی خود ایجاد کند، درگیر شد. کراک به طور فزاینده ای ناامید شد و تصمیم گرفت که کنترل تمامی شعبات مک دونالد را خودش به دست بگیرد. بنابراین در سال ۱۹۶۱، او مک دونالد را با مبلغ ۲.۷ میلیون دلار نقدی خریداری کرد. ری فکر کرد که این معامله شامل رستوران اصلی مک دونالد در سان برناردینو نیز می شود، اما برادران مک دونالد به او گفتند که این شعبه معامله نخواهد شد. برادران مک دونالد بدون داشتن حق نام خود، مجبور شدند رستوران خود را به نام Big M. تغییر نام دهند. بنابراین کراک یک رستوران شعبه مک دونالد در همان نزدیکی باز کرد و The Big M را از دور خارج کرد.

با خارج کردن برادران مک دونالد از دور، کراک آزاد بود که این شرکت را آنگونه که مناسب می دید، اداره کند. تا سال ۱۹۶۵، او بیش از ۷۰۰ رستوران در ۴۴ ایالت افتتاح کرده بود. در آوریل همان سال، مک دونالد نخستین شرکت فست فودی شد که سهام آن عمومی شد. هر سهم آن ۲۲ دلار ارزش داشت. در طی چند هفته، ارزش هر سهم به ۴۹ دلار نیز صعود کرد و کراک را به سرعت به یک میلیاردر تبدیل کرد. در اواخر دهه، ری کراک از هدف خود پیشی گرفت، و تقریباً ۱۵۰۰ شعبه مک دونالد در سراسر جهان فعالیت می کردند.

تا دهه ۱۹۷۰، مک دونالد بزرگترین تامین کننده مواد غذایی در کشور بود و تا دو دهه آینده نیز همینطور بود. در زمان درگذشت او در ۱۴ ژانویه ۱۹۸۴، به طور متوسط ​​هر ۱۷ ساعت یک مک دونالد جدید  باز می شد. ده ماه بعد، مک دونالد ۵۰ میلیارد برگر خود را فروخت.

ری کراک مدیر مک دونالد و کارآفرین آمریکایی

مانند بسیاری از کارآفرینان تاثیرگذار قرن بیستم، ری کراک خالق نبود. هنگامی که کراک به صحنه آمد، فست فود قبلاً در بسیاری از اشکال از ناهارخوری های محلی گرفته تا غرفه های هات داگ وجود داشت. اما این کراک بود که توانایی درک تمام پیچیدگی های مفهوم فست فود و تحویل آن به بهترین وجه ممکن را داشت.

دلیل موفقیت مک دونالد از نظر ری کراک

ری کراک معتقد بود که موفقیت شرکت او در شعبه های آن به جهت «روش مک دونالد» بود. برای اطمینان از این امر، او یک کتابچه راهنمای ۷۵ صفحه ای تهیه کرد که تمام جنبه های اجرای یک عملیات مک دونالد را تشریح می کرد. هیچ سوالی باقی نمانده است. برگرها باید دقیقاً ۱.۶ اونس باشد و با یک چهارم اونس پیاز، یک قاشق چایخوری خردل و یک قاشق غذاخوری سس کچاپ سرو شود. سیب زمینی سرخ شده را باید در ۹.۳۰ ثانیه از یک اینچ ضخامت برش داد. در دفترچه راهنما حتی مشخص شده است که چند بار رستوران نیاز به تمیز کردن دارد.

در سال ۱۹۶۱، ری کراک راهی پیدا کرد تا بتواند کنترل بیشتری بر شعبات خود داشته باشد. در زیرزمین مک دونالد در الک گروو، ایلینویز، او یک مرکز آموزشی افتتاح کرد که سرانجام به دانشگاه همبرگر تبدیل شد، و به دانشجویان خود مدرک تخصصی می دهد.امروز در سراسر جهان بیش از ۲۵،۰۰۰ مک دونالد وجود دارد.  جالب است بدانید که ۱‌نفر از هر ۸ آمریکایی برای مک دونالد کار کرده است!

سام والتون تاجر موفق آمریکایی

سام والتون تاجر موفق آمریکایی و موسس فروشگاه های زنجیره ای وال مارت

سام والتون تاجر موفق آمریکایی به دلیل تاسیس فروشگاه های زنجیره ای خرده فروشی وال مارت که یکی از بزرگترین شرکت های جهان است، شهرت بسیاری دارد.

سام والتون چه کسی است؟

سام والتون پس از سال ها فعالیت در زمینه مدیریت خرده فروشی، اولین وال مارت را در سال ۱۹۶۲ افتتاح کرد. فروشگاه های زنجیره ای او طی ۳۰ سال آینده در سطح بین المللی گسترش یافت و تا سال ۲۰۱۰ به یکی از بزرگترین شرکت های جهان تبدیل شد. والتون در سال ۱۹۸۸ در سن ۷۰ سالگی از سمت مدیر عاملی کناره‌‌ گیری کرد، اما تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۲ در این شرکت فعال ماند.

سال های اول زندگی سام والتون

سام مور والتون تاجر پیشگامی که نشان داد فروشگاه های بزرگ خرده فروشی می توانند در مناطق کوچک و روستایی رونق بگیرند، در ۲۹ مارس ۱۹۱۸ در کینگفیشر، اوکلاهما متولد شد. او فرزند اول توماس والتون، بانکدار و همسرش نانسی لی بود. زمانی که والتون نوزاد بود، به همراه خانواده اش به میسوری نقل مکان کردند، جایی که او بزرگ شد. او یک دانش آموز توانمند و ورزشکار قابلی بود تا جایی که به عنوان بازیکن خط حمله تیم فوتبال دبیرستان خود انتخاب شد.

در سال ۱۹۳۶ پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان هیکمن در کلمبیا، میسوری، همکلاسی های والتون، او را «پسر همه کاره» نامگذاری کردند. پس از اتمام دوره دبیرستان، والتون در نزدیکی خانه ماند و در دانشگاه میسوری کلمبیا ثبت نام کرد. در سال ۱۹۴۰ با مدرک اقتصاد فارغ التحصیل شد.

اولین شغل خرده فروشی

پس از اتمام کالج، والتون هنگامی که در شرکت J.C Penney، که یک خرده فروشی نسبتاً کوچک بود کار می کرد، اولین تجربه واقعی خود را از دنیای خرده فروشی به دست آورد. والتون پس از خدمت به عنوان کاپیتان ارتش در یک واحد اطلاعاتی در جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۵ به زندگی خصوصی خود بازگشت و وام ۲۵۰۰۰ دلاری را از دامادش برای تاسیس اولین فروشگاه خود، دریافت کرد. سپس او یکی از شعبات Ben Franklin را از برادران باتلر اجاره کرد.

در کمتر از دو دهه، والتون با همکاری با برادر کوچکتر خود جیمز، صاحب ۱۵ فروشگاه بن فرانکلین شد. اما ناامیدی از مدیریت این زنجیره، به ویژه تصمیم برای نادیده گرفتن فشار والتون برای گسترش در جوامع روستایی، باعث شد که وی به تنهایی اعتصاب کند.

سام والتون فروشگاه Walton’s Five & Dime را در تابستان سال ۱۹۵۰ افتتاح کرد. دو فروشگاه دیگر نیز در این شهر وجود داشت، اما هیچ یک قیمت های پایین والتون را ارائه نکردند. در نتیجه، شرکت جدید که به سرعت به همان موفقیت قبلی در سرمایه گذاری خود دست یافت، سام والتون را وادار کرد که به دنبال فرصت های سرمایه گذاری دیگری باشد. او بعداً گفت: «شاید این فقط وسوسه من بود که به سراغ سرمایه گذاری بیشتری بروم. و همچنین، نمی خواستم شانس خود را در یک سرمایه گذاری امتحان کنم.»

ساختن یک امپراتوری

تا سال ۱۹۶۰، او صاحب ۱۵ فروشگاه بود. اما او سود مورد نظر خود را به دست نیاورد و فکر می کرد برای این تلاش خود باید پول بیشتری به دست آورد. در نتیجه او تصمیم گرفت استراتژی جدیدی اتخاذ کند. او به طرز چشمگیری قیمت محصولات را به امید کاهش رقابت و ایجاد اختلاف در قیمت از طریق حجم بیشتر فروش، کاهش داد.

این ابتکار جدیدی نبود، اما در آن زمان فروشگاه های زنجیره ای در شهرهای کوچک تمایل داشتند که فقط کالاهای مخصوص را تخفیف دهند. ایده والتون ساخت فروشگاه های بزرگی در شهر های کوچک بود که هر آنچه را که داشتند تخفیف می دادند.

زمانی که مدیران بن فرانکلین ایده او در این باره را قبول نکردند در سال ۱۹۶۲ والتون اولین فروشگاه والمارت را در راجرز، آرکانزاس افتتاح کرد. موفقیت سریعی بود. در سال اول وال مارت شش فروشگاه اضافه کرد، به دنبال آن ۱۳ فروشگاه در هر دو سال بعدی، سپس ۱۴ و بعد از آن ۲۶ فروشگاه به مجموعه زنجیره ای خود اضافه کرد. تا پایان سال ۱۹۸۰، والتون ۲۷۶ فروشگاه داشت و به سرعت پس از آن اقدام به افتتاح حدود ۱۰۰ فروشگاه در سال کرد.

سام والتون تاجر موفق آمریکایی

در سال ۱۹۷۶ وال مارت یک شرکت بازرگانی عمومی بود که ارزش سهام آن در شمال ۱۷۶ میلیون دلار بود. تا اوایل دهه ۱۹۹۰، ارزش سهام وال مارت به ۴۵ میلیارد دلار افزایش یافت. در سال ۱۹۹۱ والمارت از Sears ، Roebuck و Company پیشی گرفت تا بزرگترین خرده فروش کشور باشد. در سال ۱۹۸۳، سام والتون اولین فروشگاه عمده فروشی را برای صاحبان مشاغل کوچک و سایر افرادی که مایل به خرید کالا به صورت عمده بودند، راه‌اندازی کرد. یک بار دیگر، والتون موفق شد. در سال ۱۹۸۵، مجله فوربس سام والتون را با ارزش تقریبی ۲.۸ میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد آمریکا معرفی کرد.

والتون موفقیت های زیادی توانست کسب کند. دید وی از فروشگاه خرده فروشی با تخفیف در مناطق روستایی با سبک عرضه و تقاضا همراه بود. سام والتون، که غالباً روزهای کاری خود را از ساعت ۴:۳۰ صبح آغاز میکرد، انتظار داشت نتیجه خوبی به دست آورد. والتون از تغییر مسیر یا تغییر کاربری پرسنل خود در صورت رضایت نداشتن از درآمد حاصله ترسی نداشت.

حتی در چنگال رکود، فروشگاه های والتون موفق شدند. در سال ۱۹۹۱، هنگامی که این کشور در رکود اقتصادی قرار داشت، وال مارت بیش از ۴۰ درصد فروش خود را افزایش داد. اما این موفقیت وال مارت را برای این هدف به ویژه برای بازرگانان شهرهای کوچک و ساکنان دیگر که ادعا می کنند فروشگاه های زنجیره ای غول پیکر، فروشگاه های کوچکتر جامعه و خرده فروشی های مرکز شهر را از بین می برند، ترغیب کرد. با این حال، والتون تلاش کرد تا با این ترس ها مواجه شود، و به خیریه های محلی وعده مشاغل و کمک های مالی داد.

سالهای پایانی

سام والتون شکارچی مشتاق و دوست دار طبیعت بود که تصویر فروتنانه ای را تا زمان مرگش از خود ایجاد کرد. وسیله نقلیه مورد نظر او وانت فورد سال ۱۹۸۵ بود. به همراه همسرش هلن که در سال ۱۹۴۳ با او ازدواج کرد، از سال ۱۹۵۹ در همان خانه در بنتونویل، آرکانزاس زندگی کرد. این زوج دارای چهار فرزند بودند: س. رابسون ، جان ، جیمز و آلیس.

در سال ۱۹۸۵ مجله فوربس والتون را ثروتمندترین مرد ایالات متحده نامگذاری کرد، بیانیه ای که به نظر می رسید بیش از هر چیز دیگری تاجران را تحریک می کند. وی گفت: «تمام آنچه که در مورد ارزش خالص دارایی فردی بیان می شود، احمقانه است و زندگی من را پیچیده تر و دشوارتر کرده است.»

سام والتون تاجر موفق آمریکایی

در طی چند سال آخر عمر، والتون از دو نوع سرطان خون و سرطان مغز استخوان رنج می برد.

درست یک ماه قبل از مرگ وی، سام والتون توسط رئیس جمهور جورج بوش به مدال آزادی ریاست جمهوری مفتخر شد. این آخرین و بزرگترین دستاورد او بود. چند روز بعد، والتون به بیمارستان علوم پزشکی دانشگاه آرکانزاس در لیتل راک رفت و در ۵ آوریل ۱۹۹۳، شش روز پس از تولد ۷۴ سالگی درگذشت. در زمان درگذشت او ارزش خالص دارای او حدود ۲۵ میلیارد دلار بود.

سام والتون خرده فروشی را اختراع نکرد؛ درست همانطور که هنری فورد ماشین را اختراع نکرد. اما همان گونه که خط مونتاژ فورد صنعت آمریکا را متحول کرد، والتون با تخفیف های زیادی که در نظر گرفت، اقتصاد آمریکا را متحول کرد. سام والتون صرفاً شیوه‌ اقتصاد آمریکا را تغییر نداد، بلکه او فلسفه تاسیس کسب ‌و کار خرده فروشی آمریکا را تغییر داد. او قدرت را از تولیدکننده به مصرف کننده انتقال داد که موجب موفقیت فروشگاه های او شد.

۱۰ پیشنهاد سام والتون برای موفقیت در کسب و کار

۱. به تجارت خود متعهد شوید.

۲. سود خود را با همکاران خود به اشتراک بگذارید و مانند شرکای خود با آنها رفتار کنید.

۳. به همکاران خود انرژی دهید.

۴. هر آنچه را که ممکن است به شرکای خود بگویید.

۵. بابت هر کاری که همکارانتان برای موفقیت کسب و کار انجام می دهند قدردانی کنید.

۶. موفقیت خود را جشن بگیرید.

۷. به همه افراد شرکت خود گوش فرا دهید.

۸. فراتر از انتظارات مشتریان خود باشید.

۹. هزینه های خود را بهتر از رقیبان خود مدیریت کنید.

۱۰. مسیر خود را مشخص کنید.

درآمد امروز

کل درآمد وال مارت برای سال مالی منتهی به ژانویه ۲۰۲۰، ۵۲۴ میلیارد دلار بود. این شرکت ۲.۲ میلیون نفر در ۱۱،۷۶۶  فروشگاه خود در جهان استخدام کرده است. در حالی که این شرکت فروشگاهی برای خریداران روستایی دارد، انتظار ۳۸ میلیارد دلار درآمد آنلاین در سال ۲۰۲۰ داشت.

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق در حوزه دیجیتال

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق و بنیانگذار LinkedIn

رید هافمن کارآفرین اینترنتی آمریکایی است که به عنوان موسس لینکدین که یک شبکه اجتماعی برای ارتباط افراد حرفه ای ها با یکدیگر است، شناخته می شود. او همچنین سرمایه گذار و نویسنده دو کتاب پرفروش نیویورک تایمز است. امروزه از  هافمن به عنوان یک سرمایه گذار موفق و کارآفرین خلاق یاد می شود.

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق در حوزه دیجیتال

رید هافمن از چند سال پیش برای ایجاد اولین استارت آپ خود به نام SocialNet که کاربران می توانستند از آن برای ارتباط با دوستان خود استفاده کنند، تلاش کرد. علی رغم این که مجبور شد این پروژه را برای چند سال کنار بگذارد، اما  در مورد پویایی مدیریت کسب و کار از ناکامی های اولیه خود برای گسترش شبکه های اجتماعی خود در آمریکا نکات بسیاری آموخت.

او از دوره جوانی یک اندیشمند مبتکر و یادگیرنده سریع بود. رید هافمن ضمن تحصیل در دانشگاه استنفورد، موفق به اخذ بورس تحصیلی برای حضور در دانشگاه آکسفورد و گذراندن تحصیلات عالی شد.

اگر چه در ابتدا می خواست استاد و روشنفکر شود، اما سرانجام نظر خود را تغییر داد و تصمیم گرفت به جای آن به کارآفرینی روی آورد. هافمن پس از کسب تجربه در شرکت های اپل و پی پال و تجربه شکست در زمینه استارت آپ، هنگامی که در دسامبر ۲۰۰۲ به همراه چند نفر از دوستانش شبکه اجتماعی LinkedIn را تاسیس کرد، به موفقیت بزرگی دست یافت.

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق در حوزه دیجیتال

کودکی و جوانی

رید گرت هافمن در ۵ آگوست ۱۹۶۷ در کالیفرنیا، ایالات متحده به دنیا آمد و والدین او وکالت می کردند. او به مدرسه پوتنی رفت و در کنار تحصیلات خود به فعالیت های مختلف دیگری از جمله کشاورزی و هنر پرداخت. پس از اتمام دوره متوسطه به دانشگاه استنفورد رفت و در سال ۱۹۹۰ در سیستم های نمادین و علوم شناختی با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد. وی ثابت کرد که یک دانشجوی بسیار توانمند دانشگاه است. او موفق به دریافت بورس تحصیلی مارشال، یکی از معتبرترین بورسیه های ایالات متحده شد. رید هافمن با دریافت بورسیه تحصیلی، در سال ۱۹۹۳ کارشناسی ارشد خود را در رشته فلسفه از کالج ولفسون، دانشگاه آکسفورد کسب کرد. در حالی که در دانشگاه علاقه داشت حرفه دانشگاهی را به عنوان استاد و روشنفکر دنبال کند، بعداً متوجه شد که به کارآفرینی بسیار علاقه مند است. رید هافمن در سال ۲۰۰۴ با میشل یی ازدواج کرد.

زندگی حرفه ای

رید هافمن در سال ۱۹۹۴، بلافاصله پس از فارغ التحصیلی خود در آکسفورد، به شرکت رایانه های اپل پیوست. یکی از اولین پروژه هایی که او روی آن کار کرد eWorld بود. تلاش اولیه او برای ایجاد یک شبکه اجتماعی در سال ۱۹۹۶ بود که نهایتا موفق آمیز نبود و به AOL  فروخته شد. در نهایت او شرکت اپل را ترک کرد و مدتی در فوجیتسو کار کرد. در این زمان، او به افتتاح شرکت خود به صورت  جدی فکر می کرد.

در سال ۱۹۹۷، او اولین شرکت خود را به نام، SocialNet.com تأسیس کرد. این شرکت «روی قرار ملاقات آنلاین و تطبیق افراد با علایق مشابه» تمرکز می کرد. با این حال، وی در مدیریت کسب و کار بی تجربه بود و مجبور شد در سال ۱۹۹۹ این پروژه را رها کند.

هافمن در حالی که همچنان به اداره SocialNet می پرداخت، عضو هیئت مدیره ای شد که خدمات انتقال پول الکترونیکی، PayPal را تاسیس کردند. وی به عنوان ریاست اجرایی شرکت در سال ۲۰۰۰ به پی پال پیوست.

مسئولیت های وی در پی پال شامل مدیریت زیرساخت های پرداخت (VISA، MasterCard ،ACH ، WellsFargo)، توسعه کسب و کار (eBay،Intuit) ، وضعیت واگذاری (نظارتی ، قضایی) و مسائل حقوقی بود. علاوه بر این، مسئولیت روابط عمومی، استراتژی ، نوآوری در پرداخت و خدمات به مشتری را نیز به عهده گرفت. با سخت کوشی بی امان خود به سرعت در رده های مختلف پیش رفت و تا سال ۲۰۰۲ معاون و مدیر ارشد اجرایی این شرکت شد.

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق در حوزه دیجیتال

رید هافمن در دسامبر ۲۰۰۲ با برخی از همکاران و دوستان سابق خود لینکدین را بنیانگذاری کرد. لینکدین به عنوان یکی از اولین شبکه های اجتماعی آنلاین در زمینه کسب و کار راه اندازی شد. این سایت که به کاربرانی که ثبت نام کرده اند، امکان ایجاد پروفایل های حرفه ای و ارتباط با یکدیگر را می دهد، خیلی زود پس از راه اندازی آن محبوب شد.

رید هافمن در فوریه ۲۰۰۷ به عنوان مدیرعامل بنیانگذار LinkedIn برای چهار سال اول قبل از اینکه به عنوان رئیس، در فوریه ۲۰۰۷  انتخاب شود خدمت کرد. تا سال ۲۰۰۹، او به عنوان رئیس اجرایی انتخاب شده بود. هافمن پس از آن به یک کارآفرین موفق تبدیل شد و به ثروت گسترده ای دست یافت

رید هافمن یکی از پرکارترین و موفق ترین سرمایه گذاران فرشته سیلیکون ولی شد. وی در سال ۲۰۱۰ به شرکت سرمایه گذاری Greylock Partners پیوست و ۲۰ میلیون دلار صندوق اکتشاف آنها را اداره کرد. در Greylock زمینه های مورد توجه او شامل مصرف کننده و خدمات، نرم افزار سازمانی، اینترنت مصرف کننده، بازارهای آنلاین، پرداخت و شبکه های اجتماعی است.

او همچنین یک نویسنده پرکار است و پست های مختلفی را به عنوان ” اینفلوئنسر لینکدین” در LinkedIn منتشر کرده است. وی همچنین چندین نسخه چاپی در واشنگتن پست نوشت. هافمن سال ۲۰۱۲، او کتاب «استارت آپ شما: با آینده خود را وفق دهید، روی خودتان سرمایه گذاری کنید و کارتان را متحول سازید» به همراه نویسنده بن کاسنوچا منتشر کرد. این کتاب بازخورد خوبی از منتقدان دریافت کرد و عنوان پرفروش ترین «نیویورک تایمز» و «وال استریت ژورنال» را کسب کرد.

وی کتاب دیگری با عنوان «اتحاد: مدیریت استعداد در عصر شبکه» را با بن کاسنوچا و کریس یه نوشت که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. در این کتاب نویسندگان بحث می کنند که چگونه شرکت و کارمندان می توانند در مواردی که اهداف مشترکی دارند و حتی زمانی که منافع آنها متفاوت است همکاری کنند. و روابط طولانی مدت را در اقتصاد بی ثبات امروز ایجاد کنند. این کتاب نیز پرفروش شد.

رید هافمن در کنفرانس بنیاد XPrize، کنفرانس TED در لانگ بیچ در سال ۲۰۱۲ و Fast Forward’s Accelerate Good Global در سال ۲۰۲۰ سخنرانی کرده است. وی مدرس دوره هایی در دانشگاه استنفورد، دانشگاه آکسفورد، دانشگاه هاروارد و موسسات دیگری بوده است. وی در نمایشگاه چارلی رز، میدان جهانی فرید زکریا در سی ان ان و سایر برنامه های تلویزیونی ظاهر شده است.

کار عمده

رید هافمن بیشتر به عنوان بنیانگذار LinkedIn شناخته می شود که در زمان راه اندازی آن یکی از اولین خدمات شبکه های اجتماعی با محوریت کسب و کار بود. این سایت بسیار محبوب شد و امروزه به ۲۴ زبان چینی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، پرتغالی، اسپانیایی و هلندی در دسترس است. این شبکه بیش از ۳۶۴ میلیون کاربر در بیش از ۲۰۰ کشور جهان دارد.

رید هافمن کارآفرین و سرمایه گذار موفق در حوزه دیجیتال

فعالیت های بشردوستانه رید هافمن

هافمن سال ۲۰۰۶ در هیئت مشاوران مرکز رسانه های خدمات شهروندی مشغول فعالیت بود. این مرکز یک موسسه غیرانتفاعی است که به طور مشترک به دانشگاه کالیفرنیا، دانشکده روزنامه نگاری برکلی و مرکز اینترنت و جامعه برکمن و دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد وابسته است. رید هافمن در Kiva.org، پیشگام در زمینه تامین اعتبار همتا به همتا، فعالیت می کند که این امکان را می دهد تا از طریق اینترنت به کارآفرینان و دانشجویان کم درآمد وام بپردازند. وی در سال ۲۰۱۲ یک میلیون دلار به Kiva وام داد.

جوایز و دستاوردها

رید هافمن در سال ۲۰۱۲، به دلیل مشارکت ها و پیشرفت های خود در صنعت فناوری، جامعه و بشریت، جایزه مدال دیوید پکرد را از طریق TechAmerica دریافت کرد. در آپریل ۲۰۱۴، رید هافمن جایزه شهروندان ممتاز را از باشگاه Commonwealth دریافت کرد. آکادمی دستاورد جایزه سالانه Golden Plate را به هافمن اعطا کرد، که به دستاورد های افراد «برای موفقیت چشمگیر در زمینه های آنها» افتخار می ورزید.

دارایی خالص

از اکتبر سال ۲۰۱۵، رید هافمن دارایی خالص ۴.۶ میلیارد دلار دارد. سهام وی در LinkedIn اکنون ۱۲۹ میلیون دلار ارزش دارد که در سال ۲۰۱۶، ۴۱ میلیون دلار افزایش یافته است. سهام مدیر عامل شرکت LinkedIn، جف وینر در این شرکت، اکنون ۷۸ میلیون دلار ارزش دارد. او همچنین بیش از ۶۵۰،۰۰۰ گزینه دیگر دارد که با قیمت سهام ۱۹۲ دلار حدود ۱۲۰ میلیون دلار ارزش دارد.

در ژانویه ۲۰۱۶، شرکت مایکروسافت اعلام کرد که قصد دارد LinkedIn را با ۲۶۰۲ میلیارد دلار خریداری کند، این مبلغ بزرگترین رقم قرارداد تاریخ مایکروسافت است. این یکپارچه سازی به تصویب مقررات در ایالات متحده و سایر کشورهایی که شرکت ها فعالیت می کنند نیاز دارد. قیمت سهام لینکدین در اخبار مربوط به این معامله پیشنهادی صعود کرد. رید هافمن، که بزرگترین سهامدار شخصی LinkedIn است، این طرح را تصویب کرده است.

جان دیویسون راکفلر تاجر نفت و یکی از ثروتمندترین مردان جهان

جان دیویسون راکفلر تاجر نفت و یکی از ثروتمندترین مردان جهان

جان دیویسون راکفلر رئیس شرکت نفتی و یکی از ثروتمندترین مردان جهان بود. او از ثروت خود همواره برای فعالیت های بشردوستانه استفاده کرد.

بیوگرافی جان دیویسون راکفلر

جان دیویسون راکفلر، صنعتگر آمریکایی، ۸ ژوئیه ۱۸۳۹ در ریچفورد، نیویورک متولد شد. والدین او ویلیام اوری راکفلر و الیزا دیویسون بودند. پدرش دارای نژاد آلمانی و انگلیسی بود و مادرش اسکاتلندی-ایرلندی بود. جان دی راکفلر فرزند دوم از شش فرزند حاصل از ازدواج والدینش بود و او بزرگترین پسر خانواده بود. پدرش وقت زیادی با خانواده نمی گذراند. چرا که او یک فروشنده مسافرتی بود که به ندرت به خانه می آمد.

ویلیام به دلیل شیوه های کسب و کار مشکوک و اخلاق دمدمی مزاج خود مشهور بود. از طرف دیگر مادر جان، الیزا زن خانه دار پرهیزکاری بود که برای حفظ عدالت در خانواده تلاش می کرد. به عنوان مثال، او در ازای تنبیه جان، کارهای خانگی را به او می سپرد.

در سال ۱۸۵۱، هنگامی که جان دوازده ساله بود، خانواده به اوگو نقل مکان کردند. در اینجا جان به آکادمی اوگو پیوست. زندگی جان دیویسون راکفلر در اینجا بسیار کوتاه بود، زیرا خانواده دو سال بعد به استرانگ ویل نقل مکان کردند. در آنجا جان در دبیرستان کلیولند شرکت کرد. شخصیت جان در آن روزها مطیع، درس خوان و فرومایه توصیف می شود. در کلیولند اولین دوره خود در زمینه کسب و کار را در کالج تجاری فولسوم گذراند.

او نخستین پالایشگاه نفت خود را در نزدیکی کلیولند ساخته و در سال ۱۸۷۰ شرکت استاندارد نفتی خود را نیز تاسیس کرد. در سال ۱۸۸۲ تقریبا تمام انحصار تجارت نفت در ایالات متحده در دست شرکت نفتی راکفلر بود، اما شیوه های تجارت وی منجر به تصویب قوانین ضد انحصاری شد. راکفلر در اواخر زندگی، خود را وقف اعمال انسان دوستانه کرد. وی در سال ۱۹۳۷ درگذشت.

سال های اولیه زندگی جان دیویسون راکفلر

او که در ریچفورد، نیویورک متولد شد، در ۸ ژوئیه ۱۸۳۹، در سن ۱۴ سالگی به همراه خانواده اش به کلیولند، اوهایو نقل مکان کرد، وی که از کار سخت و طاقت فرسا ترسی نداشت، در سن نوجوانی به تعدادی مشاغل کوچک پرداخت. اولین کار دفتری خود را در سن ۱۶ سالگی به عنوان دستیار دفتردار در شرکت هویت و تاتل، شروع کرد.

در سن ۲۰ سالگی، راکفلر که پیشرفت خوبی در شغل خود داشت، با یک شریک تجاری دست به کار شد و به عنوان بازرگان در زمینه یونجه، گوشت، حبوبات و کالاهای دیگر مشغول به کار شد. در پایان سال اول فعالیت، این شرکت ۴۵۰ هزار دلار درآمد کسب کرده بود.

راکفلر، که یک تاجر دقیق و مشتاق بود و از ریسک های غیرضروری خودداری می کرد، متوجه فرصتی برای تجارت نفت در اوایل دهه ۱۸۶۰ شد. با افزایش تولید نفت در غرب پنسیلوانیا، راکفلر فهمید تاسیس پالایشگاه نفتی در نزدیکی کلیولند، در فاصله کمی با پیتسبورگ، می تواند یک اقدام تجاری خوب باشد. در سال ۱۸۶۳، او اولین پالایشگاه خود را افتتاح کرد و طی دو سال به بزرگترین منطقه موجود تبدیل شد. این موفقیت راکفلر را برای اشتغال تمام وقت به تجارت نفت متقاعد کرد.

جان دیویسون راکفلر تاجر نفت و یکی از ثروتمندترین مردان جهان

استاندارد اویل

در سال ۱۸۷۰، راکفلر و همکارانش شرکت استاندارد اویل را تاسیس کردند که به لطف شرایط مطلوب اقتصادی، صنعت و تلاش راکفلر برای تحقق اهداف شرکت و حفظ بودجه، بلافاصله رونق گرفت. با موفقیت به دست آمده، او شروع به خرید سهم رقبای خود کرد. روند پیشرفت استاندارد اویل آنقدر سریع و گسترده بود که طی دو سال اکثر پالایشگاه های منطقه کلیولند را تحت کنترل درآورد. سپس استاندارد اویل از قدرت خود در منطقه استفاده کرد تا معاملات مطلوبی با راه‌آهن برای حمل و نقل نفت خود انجام دهد.

در همین زمان، استاندارد اویل با خرید خطوط لوله و پایانه وارد کار شد و سیستم حمل و نقل را برای محصولات خود راه اندازی کرد. با کنترل و تملک تقریباً هر جنبه ای از کسب و کار، نفوذ استاندارد اویل در صنعت افزایش یافت. جان دیویسون راکفلر حتی هزاران هکتار جنگل را برای الوار و حفاری خریداری کرد و مانع فعالیت رقیبان خود در این زمینه شد.

استاندارد اویل روز به روز قوی تر شد و سهام رقبای دیگر در منطقه را نیز خرید. راکفلر جاه طلبی خود برای حضور در صنعت نفت در ایالات متحده و خارج از کشور را دنبال کرد. با گذشت بیش از یک دهه از ابتکار استاندارد اویل، تقریباً انحصار تجارت نفت در آمریکا در اختیار جان دیویسون راکفلر بود و هر بخش را تحت یک شرکت بزرگ ادغام کرد، و خود نیز بر آن نظارت داشت. کار هایی که راکفلر تا آن زمان انجام داده بود منجر به اولین انحصار آمریکا و اعتمادسازی شده بود. تا جایی که این امر به عنوان چراغ راهنما برای دیگران در کسب و کارهای پس از او محسوب می شود.

مسائل ضد انحصاری

با چنین فشار تهاجمی به صنعت، مردم و کنگره ایالات متحده متوجه استاندارد اویل و انحصار طلبی غیر قابل توقف آن شدند. رفتار انحصار گرایانه جان دیویسون راکفلر مورد استقبال قرار نگرفت. استاندارد اویل خیلی زود مظهر یک شرکت بیش از حد بزرگ و حد مسلط بر نفع عمومی شد. کنگره در سال ۱۸۹۰ با قانون ضد انحصار شرمن وارد شد و دو سال بعد دیوان عالی اوهایو استاندارد اویل را انحصاری دانست که خلاف قانون اوهایو بود. جان دیویسون راکفلر که همیشه مشتاق بود یک قدم جلوتر باشد، شرکت را منحل کرد و اجازه داد که هر یک از املاک زیر پرچم استاندارد اویل توسط دیگران اداره شود. سلسله مراتب کلی همچنان در جای خود باقی ماند، و هیئت مدیره استاندارد اویل کنترل شرکت های غیرفعال را حفظ کرد. تنها ۹ سال پس از تجزیه شرکت در مقابل مقررات ضد انحصاری، بخش های شرکت در یک شرکت هلدینگ مجدداً به یکدیگر پیوستند. با این حال در سال ۱۹۱۱، دیوان عالی ایالات متحده نهاد جدید را به دلیل نقض قانون ضد انحصار شرمن غیرقانونی اعلام کرد و مجدداً مجبور به انحلال آن شدند.

جان دیویسون راکفلر تاجر نفت و یکی از ثروتمندترین مردان جهان

سال های آخر زندگی و میراث جان دیویسون راکفلر

راکفلر یک باپتیست فداکاری بود که توسط یک زن پرهیزگار بزرگ شده بود. چیزی که پس از پایان کار بزرگترین شرکت در جهان، در اقدامات او خود را نشان داد. او شروع به تمرکز روی تلاش های خیرخواهانه کرد و به یکی از بزرگترین نیکوکاران تاریخ تبدیل شد. او در یافتن دانشگاه شیکاگو در سال ۱۸۸۲ کمک کرد. و زمانی که از اداره یکی از بزرگترین مشاغل جهان (در سال ۱۸۹۵، در ۵۶ سالگی) بازنشسته شد، خود را وقف کارهای خیرخواهانه کرد و به یکی از نیکوکار ترین افراد تاریخ تبدیل شد.

جان دیویسون راکفلر برای تاسیس دانشگاه شیکاگو (۱۹۸۲) کمک کرد، که قبل از مرگ وی بیش از ۸۰ میلیون دلار به آنها پرداخت. او همچنین به موسسه تحقیقات پزشکی راکفلر (که بعدها دانشگاه راکفلر نامیده شد) در نیویورک و بنیاد راکفلر کمک کرد. در مجموع وی بیش از ۵۳۰ میلیون دلار به عناوین مختلف اهدا کرد.

جان دیویسون راکفلر به همراه همسرش لورا، پنج فرزند داشت که یکی از دختران او به نام آلیس در نوزادی درگذشت. جان دیویسون راکفلر در ۲۳ می ۱۹۳۷ در ساحل اورموند، فلوریدا درگذشت. میراث وی همچنان ادامه دارد، راکفلر یکی از تاجران برجسته آمریکا محسوب می شود و به عنوان فردی که کمک کرد تا ایالات متحده را به آنچه امروز است تبدیل کند، شناخته می شود.

تنها پسر وی به نام جان نیز در حالی که پدرش هنوز زنده بود از طرف پدر به عنوان خیرخواه خدمت می کرد. او در طول جنگ جهانی دوم به تاسیس سازمان ملل متحد (USO) کمک کرد و پس از جنگ، زمین هایی را برای دفتر مرکزی سازمان ملل متحد نیویورک اهدا کرد. وی همچنین ۵ میلیون دلار برای مرکز هنرهای نمایشی لینکلن در شهر نیویورک اهدا کرد. جان به ترمیم ویلیامزبرگ، ویرجینیا کمک کرد و بودجه لازم را برای موزه هنرهای مدرن فراهم کرد.

رازهای موفقیت راکفلر به نقل از جان دیویسون راکفلر

اگر می خواهید موفق شوید باید در مسیرهای جدید قدم بگذارید، نه اینکه در مسیرهای فرسوده موفقیت های قبلی حرکت کنید.

من هیچ چیزی را از مردی که همه ساعات روز بیداری را به خاطر پول به کسب پول اختصاص می دهد، تحقیرآمیز تر نمی دانم.

اگر تنها هدف شما ثروتمند شدن است، هرگز به آن دست نمی یابید.

من اعتقاد دارم که هر حقی به معنای یک مسئولیت، هر فرصتی یک تعهد؛ و هر موقعیتی یک وظیفه است.

مهمترین چیز برای یک جوان تامین اعتبار، شهرت و شخصیت است.

رهبری خوب شامل نشان دادن چگونگی انجام کار افراد برتر به افراد متوسط ​​ است.

من به شان کار اعتقاد دارم. خواه با سر و یا دست انجام شود. جهان به هیچ کس یک زندگی مدیون نیست، بلکه به هر فردی فرصتی برای ساخت زندگی مدیون است.

برندسازی چیست و اقدامات مهم برای برندسازی کدام هستند

مقدمه

همه ما تاکنون با مفهوم برند و برندسازی مواجه شده‌ایم؛ از اخبار کسب‌ و کار راجع به برندهای گوناگون گرفته، تا کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی برندسازی که به ‌صورت مستقیم به آشنایی و شناخت ما با مفهوم برندینگ منجر می‌شود و تبلیغات و برنامه‌های بازاریابی مختلف که به‌صورت غیرمستقیم سعی در جا انداختن مفهوم یک برند در ذهن ما دارند.

باید توجه داشت که برند به ‌عنوان یک مفهوم علمی و دارای فلسفه مخصوص به خود، فراتر از نام تجاری یا لوگوی یک شرکت است و نکات بسیاری در رابطه با ایجاد و مدیریت یک برند وجود دارد که آشنایی با تمام آن‌ها نیازمند مطالعه بسیار و کسب تجربه در عرصه تجارت است. با این حال سعی داریم در این مطلب به‌طور خلاصه نکاتی را پیرامون مفهوم برندسازی بیان کنیم و به شما نشان دهیم چه اقداماتی می‌تواند برای داشتن یک برند خوب، مؤثر واقع شود.

برندسازی
Brand

برند از نظر شما چیست؟

همچون بسیاری از مفاهیم حوزه علوم انسانی، تعریف دقیق و یکتایی در مورد برندینگ نیز وجود ندارد و اهالی فن نظرات مختلفی راجع به ماهیت و تعاریف آن دارند. با این وجود می‌توان به برخی از ساده‌ترین و مناسب‌ترین تعاریف اشاره کرد که در میان آن‌ها مفاهیمی همچون “هویت”، “ذهنیت” و “تصویر” مشترک است.

می‌توان گفت برندسازی مجموعه‌ای از عوامل است که منجر به خلق ارزش در مشتری می‌شود و احساسات، تجربه و تداعیات ذهنی او را درگیر می‌سازد. درواقع هویت تجاری شرکت یا محصول شما به‌گونه‌ای توسط مخاطب درک می‌شود که منجر به ایجاد تصویری ذهنی مثبت یا منفی در وی خواهد شد. وظیفه شما به ‌عنوان یک کارآفرین یا مدیر این است که با استفاده از المان‌های بصری، متمایزسازی و ایجاد احساس و تجربه خوب در مشتریان خود تصویری مناسب از خود در ذهن او ایجاد کنید.

با این حال نگاه به مقوله برند از زاویه اقتصادی، شخصیت شناسی، اجتماعی، فرهنگی و کسب ‌وکار تفاوت‌های بسیاری دارد که آن را کمی گسترده و پیچیده می‌کند. در مجموع اگر بخواهیم مفهوم برندسازی را در چارچوب یک محصول یا خدمت تعریف کنیم می‌توان به تعریف ساده و مختصر انجمن بازاریابی آمریکا اشاره کرد که بیان می‌کند:

برند یعنی یک نام، عبارت، نشانه یا علامت یا ترکیبی از این‌ها که با هدف متمایز کردن یک کالا یا خدمت از سایر کالاها و خدمات یک فروشنده یا برای ایجاد تمایز میان کالا و خدمت یک فروشنده با کالا و خدمات سایر فروشندگان به کار گرفته شود.

چگونه برندسازی کنیم؟

اگر درک صحیحی از مفهوم برند به دست آورده‌اید، قدم بعدی این است که از خود بپرسید برای چه محصول یا خدمتی و با چه هدفی می‌خواهید برندسازی کنید؟ اگر کسب ‌وکار شما به تولید محصولات مصرفی و ارزان‌قیمت می‌پردازد، طبیعتاً شیوه برندسازی شما متفاوت از کسب‌وکاری خواهد بود که محصولات گران‌قیمت در تعداد محدود تولید می‌کند. اگر خدمتی دارید که تسهیل‌کننده شیوه زندگی مردم است، نسبت به دیگر خدمت دهنده‌ای که سرویس‌های لوکس ارائه می‌کند، باید رویکرد متفاوتی در برندسازی داشته باشید.

بنابراین باید گفت انتخاب محصول و استراتژی‌های بازاریابی شما نقش بزرگی در برندینگ خواهد داشت. باید توجه کرد که برندینگ یک دانش است که با برتری دادن به یک برند سعی در حفظ و یا افزایش اعتبار شما در بازار رقابت نسبت به سایر رقبایتان دارد؛ بنابراین توجه به آن می‌تواند باعث افزایش فروش و سودآوری شما شود.

از سوی دیگر اگر برندسازی به شیوه‌ای صحیح به کار گرفته نشود می‌تواند باعث ایجاد ذهنیت منفی در مخاطب و یا فراموشی برند شود که می‌تواند کسب ‌و کار شما را به نابودی بکشاند؛ بنابراین برندسازی یک روش هوشمندانه برای تجارت و تولید ثروت است؛ درصورتی‌که به شیوه‌ای اصولی و اثربخش مورد استفاده قرار گیرد.

اگر تصور می‌کنید تنها با طراحی یک لوگوی گرافیکی برای شرکت خود و یا انتخاب رنگ یا فونت مناسب می‌توانید برند خود را میان مردم تثبیت کنید، سخت در اشتباهید! زیرا برندسازی مفهومی بسیار فراتر از وضعیت محصول است و قیمت، کیفیت، بسته‌بندی، برخورد کارکنان فروش، اخبار راجع به شرکت، مزیت‌ها و معایب ناشی از استفاده محصول و بسیاری از المان‌های دیگر بر روی ایجاد یک برند قوی تأثیرگذار هستند.

 اقدامات مؤثر برای برندسازی

در اینجا قصد داریم برخی از راهکارهایی را که می‌توانید برای برندسازی مدنظر قرار دهید بیان کنیم که می‌توانید با به‌کارگیری آن‌ها در مسیر ایجاد یک برند مناسب قرار بگیرید. هرچند مفاهیم و دیدگاه‌های پیرامون برندینگ بسیار گسترده است و بیان کردن همه آن‌ها در یک مطلب ممکن نیست اما با برخی از مهم‌ترین این موارد می‌توانید در ادامه آشنا شوید.

شخصیت منحصر به ‌فرد ایجاد کنید

بسیاری از بنگاه‌های تجاری سعی می‌کنند با تقلید از رقبای خود در شکل محصولات و شیوه ارائه خدمات سهمی از بازار به دست آورند؛ اما چند برند را می‌توانید نام ببرید که با کپی کردن توانسته باشند به توفیقات بزرگی دست پیدا کنند؟ حقیقت این است که در نظر مشتریان تعداد بسیار کمی از اسامی و نشان‌های محصولات به خاطر سپرده می‌شود و در میان صدها نمونه مشابهی که از محصول شما وجود دارد، یکی از بهترین راهکارها برای تثبیت شدن در ذهن مخاطب، ایجاد یک تصویر متمایز و منحصربه‌فرد است.

برخی از کسب‌وکارها این کار را با استفاده از یک شخصیت خیالی، یک موسیقی، یک چهره مشهور و یا یک ترکیب رنگی خاص در تمامی بسته‌بندی‌ها و محصولات خود انجام می‌دهند. شما نیز می‌توانید با فکر کردن به این موضوع یک شخصیت خاص برای برند خود ایجاد کنید.

داستان برند خود را تعریف کنید

یکی از راه‌های نتیجه‌بخش برای پایدار شدن برند در ذهن مخاطب تعریف کردن یک داستان جهت هویت بخشیدن به برند است. داستان برند به شما این کمک را می‌کند که پیام خود را به شیوه‌ای گیرا و ماندگار به مخاطب منتقل کنید.

این امر به این خاطر موثر است که داستان‌ها قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین شیوه ارتباطات جمعی هستند و مشتریان به‌گونه‌ای مثبت با داستان‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. همچنین وجود داستان باعث می‌شود تا در بسیاری از رسانه‌ها ازجمله شبکه‌های اجتماعی یا روزنامه‌ها درباره برند شما صحبت کنند و این خود نوعی تبلیغ برای محصول به شمار می‌رود.

داستان‌های برند می‌تواند به‌طور مثال بازگوکننده تاریخچه شرکت شما و چگونگی رسیدن به نقطه کنونی باشد و یا اهداف و پشتکار یکی از مؤسسان یا مدیران را بیان کند. همچنین می‌توانید راجع به خود محصول داستان‌های خاصی را پیدا کنید و مورد استفاده قرار دهید.

درباره ارزش پیشنهادی خود صحبت کنید

ارزش پیشنهاد درواقع منفعتی است که شما در قبال مصرف محصول به مشتری می‌دهید. این منفعت می‌تواند به شکل راه‌حلی برای یک مشکل ارائه شود و یا وعده یک تجربه بهتر را به مخاطب دهد. به‌طور مثال زمانی که یک خودرو را تبلیغ می‌کنید، ارزش پیشنهادی شما می‌تواند مصرف سوخت کم، ایمنی بالا و یا راحتی در مسافرت‌های جاده‌ای باشد و از این پس برند شما با این مزیت در ذهن مشتریان گره می‌خورد.

برای شناسایی ارزش پیشنهادی در ابتدا باید مشکل را به‌خوبی شناسایی کنید و برای آن راهکار ارائه دهید. در ادامه جهت برندسازی و مانور تبلیغاتی بر روی این مؤلفه ارزشمند می‌توانید برنامه‌های بازاریابی خود را اجرا کنید.

مفهوم ارزش پیشنهادی مبحثی گسترده در کسب‌وکار و مدیریت است که نیازمند تحقیق و مطالعه می‌باشد، اما به‌طور خلاصه اگر بتوانید محصول یا خدمت را از نگاه مشتری ببینید قطعاً گام بزرگی در شناسایی ارزش پیشنهادی خواهید برداشت.

جایگاه برند خود را مشخص کنید و به آن پایبند باشید

اینکه برند شما به دنبال ارائه محصولات ارزان‌قیمت است، ایجاد تنوع می‌کند، کیفیت بالاتری نسبت به رقبا دارد، شیک و لوکس است و یا هر منفعت دیگری که به مخاطب می‌دهد، نشان‌دهنده جایگاه و موقعیت شما در بازار است و مشتریان شما را با این خصیصه در طول زمان خواهند شناخت.

بنابراین سعی کنید یک جایگاه مناسب در بازار را پیدا کنید و برای جذب علاقه‌مندان به این قسمت از بازار، تبلیغات خود را به‌صورت هدفمند هدایت کنید. سعی کنید در برنامه‌های بازاریابی خود عصاره و روح برند خود را حفظ کنید و از تغییر دادن آن اجتناب کنید.

به‌طور مثال اگر مشتریان شما، از محصول شما به‌عنوان محصولی جوان‌پسند و مناسب قشری از افراد که دنبال هیجان هستند یاد می‌کنند، سعی کنید هرگز به دنبال تبلیغ همان محصول برای جامعه سالمندان و یا افراد مسن نباشید. بهترین راهکار این است که برای سالیان سال به جایگاه تثبیت‌شده در ذهن مخاطب پایبند باشید و سعی نکنید آن را تغییر دهید.

می‌توان گفت برندسازی مفهومی پیچیده است که کوچک‌ترین تصمیمات و تغییراتی در آن می‌تواند واکنش خوب یا بد مشتریان را به دنبال داشته باشد و عواقب اقدامات نسنجیده در آن ممکن است منجر به شکست برنامه تبلیغاتی و حتی خود محصول شود.

سخن پایانی

برندی که در طول زمان ساخته ‌و پرداخته می‌شود، به‌عنوان دارایی یک شرکت و کسب ‌و کار محسوب می‌شود به طوری‌که این شهرت به ‌سادگی قابل ارزش‌گذاری نیست و هیچ‌چیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد. اگر تاکنون موفق شده‌اید برای کسب‌وکار خود برندی ایجاد کنید، سعی کنید با نهایت توان آن را حفظ کنید و اگر هم قصد دارید وارد بازاری جدید شوید و برندسازی کنید لازم است تا این کار را به شیوه‌ای اصولی و با صرف زمان و هزینه انجام دهید؛ بدون شک تأثیر مثبت آن را بر روی درآمدزایی و سودآوری بیشتر محصولات و خدمات خود لمس خواهید کرد.

کریستوفر گاردنر میلیاردری کـه از صفـر شروع کـرد

کریستوفر گاردنر میلیاردری کـه از صفـر شروع کـرد

کریستوفر گاردنر از همان کودکی، بختش تیره بود و کورسوی امیدی در مسیر زندگی‌اش دیده نمی‌شد. تمام مواد لازم برای بیچارگی و کاسه چه کنم به دست گرفتن را در اختیار داشت؛ مرگ پدر، بی رحمی ناپدری، سابقه حبس و…

اگر در صحنه زندگی قرعه این نقش به نام هر کس دیگری جز او می افتاد، بی‌شک انگ بدشانسی و بدبختی را تا پایان عمر می‌پذیرفت اما کریستوفر گاردنر مردانه جلوی سرنوشت قدعلم کرد و شجاعانه مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. امروز که شما داستان زندگی‌اش را می‌خوانید، او یک میلیاردر سرشناس شده؛ می‌پرسید چطور؟ بهتر است با ما از پیچ وخم های زندگی‌اش بگذرید تا رمز موفقیت‌اش دستگیرتان شود.

سال ۱۹۸۲ بود. آن زمان‌ها یک سال و نیمی از پدر شدنش می‌گذشت. فروشنده لوازم پزشکی بود. به زحمت از عهده امورات خودش و پسرش، کریستوفر، برمی‌آمد. وقتی به ورودی جاده موفقیت رسید، ۲۹ سال بیشتر نداشت. با تمام نداری‌هایش سخاوتمند بود. آن روز به پارکینگ بیمارستان آمد و دید که راننده یک اتومبیل «فراری» دنبال جای پارک می‌گردد. صدایش زد: «می‌توانید جای من پارک کنید.» و با راننده «فراری» گرم صحبت شد. می‌خواست بداند او چه کار می‌کند و چطور توانسته ماشینی به آن گرانی بخرد.
راننده فراری به او گفت که در کار خرید و فروش سهام شرکت‌هاست. کنجکاوی گاردنر گل کرد. الان که یاد آن روز می‌افتد، می‌گوید: «آن آقا ماهی ۸۰ هزار دلار درآمد داشت.

آنها با هم رفیق شدند. هر از گاهی ناهار را با هم می‌خوردند و سهام فروش متمول برای گاردنر توضیح می‌داد که چطور می‌تواند وارد این تجارت شود و او را به سرشناس‌ترین‌های خریدوفروش سهام ارجاع داد. گاردنر هم با اعتماد به نفس دنبال سررشته‌های موفقیت‌اش رفت اما کسی تحویلش نمی‌گرفت؛ نه به خاطر سیاهپوست بودنش، بلکه به این خاطر که ثروتمندان نمی‌خواستند ریسک کنند. خودش می‌گوید: «آنها نژادپرست نبودند. حداقل چیزی که برای فروشنده سهام شدن می‌خواستی، یک مدرک MBA بود. اما من اصلا کالج نرفته بودم! من زیر خط فقر زندگی می‌کردم و پولی برای گذراندن این دوره‌ها نداشتم.

بعد از ۱۰ ماه دویدن‌های بی‌حاصل، تازه یک نفر پاپوش جاداری برای گاردنر درست کرد و او را به خانه اول باز گرداند: «باید برای پسرم، پدری می‌کردم؛ پس دلسرد نشدم. هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم؛ هرس چمن‌ها، شستن توالت‌ها، آشغال جمع کردن، تعمیر سقف و نقاشی ساختمان اما به تلاشم برای ورود به چرخه خریدوفروش سهام ادامه دادم.»

انگار زمانه شوخی‌اش گرفته بود. راحتش نمی‌گذاشت. سر جروبحث کوچکی که با همسرش داشت، یک پلیس را خبر کرد و ماموران با استعلام مدارک و پیشینه گاردنر به دلیل پرداخت نکردن قبوض پارکینگ، او را به مدت ۱۰ روز به زندان فرستادند. همسرش هم پسرش را برداشت؛ او را ترک کرد و طلاقش را گرفت.

سراسیمه شده بودم. خودم بدون پدر بزرگ شده بودم و نمی‌خواستم پسرم سختی‌های تلخ دوران کودکی مرا بچشد. به خودم قول داده بودم که برایش پدر خوبی باشم. قول داده بودم همیشه مراقب‌اش باشم… آن روزها بدترین روز‌های زندگی‌ام بود. کنار دزدها، قاتلان و تبهکاران روز را به شب می‌رساندم و فکر و نگرانی پسرم آزارم می‌داد. قبل از دستگیری در یک موسسه خریدوفروش سهام فرم استخدام پر کرده بودم. متاسفانه روز مصاحبه‌ام یک روز قبل از آزادی‌ام تعیین شده بود. از زندان تماس گرفتم و التماس کردم که اجازه دهند یک وقت مصاحبه دیگر بگیرم. به محض آزادی به موسسه رفتم. این مصاحبه تنها شانسم بود اما نمی‌توانستم برایشان نقش بازی کنم. پس حقیقت را گفتم؛ اینکه پیشینه ندارم، خانواده‌ام ترکم کرده‌اند، تحصیلات ندارم، وضع مالی‌ام خوب نیست اما انگیزه دارم و می‌دانم که در تجارت می‌توانم موفق شوم.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن کریستوفر گاردنر (Chris Gardner)

مصاحبه‌گر به فکر فرو رفت. کریستوفر گاردنر یک قدم به جلو برداشته بود؛ گفت‌وگو با یکی از عاملان مهم این تجارت! انگار ورق زندگی‌اش برگشته بود. چندماه بعد، همسرش تماس گرفت و حضانت کریستوفر را به او سپرد. اما پانسیونی که گاردنر در آن اتاق اجاره کرده بود بچه‌ها را قبول نمی‌کرد. این بود که وسایل ضروری خودش و کریستوفر را در کالسکه و ساک کریستوفر و کیف دستی خودش جا داد و راهی خیابان‌ها شد: «شب‌های زیادی را در توالت‌های عمومی گذراندیم.

روزی پدر و پسر ۵ ساله در خیابان قدم می‌زدند که گاردنر چشمش به یک ساختمان مخروبه که بوته رزی از دیوارش بالا رفته بود افتاد. سرایدار آنجا را پیدا کرد و قرار شد عمارت مخروبه را به قیمت منصفانه‌ای اجاره کند. حالا دیگر سقفی بالای سر پسرش بود. طی چند سال به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسای موجود توانست وارد تجارت رویایی‌اش شود. سال ۱۹۸۷ توانست در شیکاگو بنگاه خریدوفروش سهام خودش را تاسیس کند و آخر سر هم برای خودش یک دستگاه اتومبیل «فراری» بخرد.

او داستان زندگی‌اش را افسانه نمی‌داند: «داستان زندگی من به دیگران می‌آموزد که چطور باید جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می‌توانستم یک فروشنده بی‌دست و پا و بی‌خانمان باقی بمانم اما من می‌خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی‌ام عالی است. شما هم می‌توانید تندبادهای زندگی را در هم بکوبید. تنها باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.
کریس گاردنر (Chris Gardner)
کریس گاردنر (Chris Gardner)
فیلم موفق هالیوودی از زندگی واقعی کریستوفر گاردنر
فیلم در جستجوی خوشبختی (The Pursuit of Happyness) فیلمی آمریکایی و محصول ۲۰۰۶ میلادی است که براساس زندگی واقعی کریس گاردنر ساخته شده است. در این فیلم که گابریل موسینو آن را کارگردانی می‌کند، ویل اسمیت درنقش یک فروشنده بی‌خانمان و بیکار بازی میکند که بعدا به یک دلال سهام تبدیل می‌شود. در این فیلم جیدن اسمیت پسر ویل اسمیت در نقش پسر گاردنر ظاهر می‌شود.

فیلمنامه این اثر را استیون کونراد براساس کتاب پرفروش خاطرات نوشته گاردنر نوشته است.

در سال ۱۹۸۱ کریس گاردنر تمام پس انداز خانواده خود را در یک اسکنر قابل حمل سنجش تراکم استخوان سرمایه گذاری می‌کند و سعی می‌کند آن را به پزشکان بفروشد.  اما در نهایت معلوم می‌شود که سرمایه گذاری او پشیزی ارزش ندارد و همسرش او و پسرش را ترک کرده و به نیویورک می‌رود. کریس در رفت  و آمدهای خود برای فروش دستگاه با دین ویتر بر خورد کرده و توجه او را به خود جلب می‌کند . دوستی او با دین ویتر بخت ورود به برنامه تربیت دلال بازار سهام را برای او به وجود می‌آورد. در این میان کریس با مشکلات مالی فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند و پسر خردسال او نیز مشکلات فراوانی دارد. از آنجا که آنها بی‌خانمان هستند ، پدر و پسر حتی مجبور می‌شوند شبی را در دستشویی عمومی به صبح برسانند. اما خستگی برای او معنایی ندارد و پیوسته در جستجوی راهی است تا بتواند خود و پسرش را تامین کند. در پایان کریس در امتحان ورودی دلالی بازار سهام موفق می‌شود و می‌تواند منصبی به دست بیاورد.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.