بیوگرافی بیژن پاکزاد

بیوگرافی بیژن پاکزاد

بیژن پاکزاد که معمولاً با نام بیژن شناخته می شود، یکی از مشهو رترین طراحان جهانی لباس مردانه، عطر و جواهرات در دنیاست. او در ۱۵ فروردین ۱۳۲۳ در تهران به دنیا آمد. بیژن تحصیلات خود را در سوئیس و ایتالیا پشت سر گذاشته است. بیژن به خاطر اغنای ذوق و نبوغ خود در دنیای مد، خیلی زود رشته مهندسی را رها کرد و به مطالعه نساجی در سوئیس روی آورد.
بیژن عاشق غذاهای ایرانی بود. به دلیل ثروت زیاد زندگی لوکس و متفاوتی داشت اما همیشه اصالت و سادگی را مدنظر قرار می داد. برخلاف ثروتمندان جهان هیچ وقت برای خودش بادیگارد استخدام نکرد چون می گفت جایگاه من بین مردم است نمی خواهم از آن ها جدا باشم.
در فعالیت های خیریه بسیاری شرکت می کرد تا جایی که نامش در این عرصه در ایالات متحده زبانزد بود.فروشگاه «Beverly Hills» او که با عنوان «Bijan» نیز شناخته مى شد، یک کاخ به سبک مدیترانه اى بود که در سال ۱۹۷۶ افتتاح شد این فروشگاه در حال حاضر یکی از گران قیمت ترین فروشگاه های جهان است. او از آن سال به بعد مجموعه های فصلی و لوازم جانبی خود را برای معروفترین افراد دنیا طراحی می کند. لباس هاى لوکسى مانند یک کت vicuna آمریـکایى (بافته شده از پشم شتر بی کوهان آمریکایى) به قیـمت ۱۵ هـزار دلار، یک روتخـتى پشمى chinchilla به قیمت ۱۲۰ هزار دلار و یک ست چمدان از پوست کروکودیل به قیمت ۶۵ هزار دلار را ارائه می کرد. دکور فروشگاه به فراخور شهرت فروشگاه از زیباترین شکل ممکن، با فرش هاى نفیس و دستبافت ایرانى به قیمت ۵۰۰ هزار دلار، یک پلکان براق و برنجى به قیمت ۴۰۰ هزار دلار و یک چلچراغ به قیمت ۷۵ هزار دلار ساخته شده است. دیوارها با سایه اى آفتابى از رنگ زرد امضاى Bijan به شمار مى رود. وقتى او دومین فروشگاه خود در خیابان پنجم در نیویورک را در سال ۱۹۸۴ افتتاح کرد، از صرف هزینه ۱۰ میلیون دلارى براى طراحى آن خبر داد.
نوشته‌ای روی در ورودی فروشگاه خود دارد که افراد عادی را از ورود به آن منع می‌کند,
به این مضمون:

«فقط با قرار قبلی»!

مهماندارانی با دستکش‌های سفید وظیفه بازکردن در را به روی افرادی دارند که با وقت قبلی پا به این نمایشگاه و فروشگاه می‌گذارند. اگر محصولات موجود در فروشگاه – به فرض محال – نتوانست سلیقه مشتریان سرشناس را ارضا کند, به فاصله کوتاهی – حداکثر چند روز – طراحی و تولید می‌شود. فقط کافی است یک نفر به خود جرات بدهد و ادعا کند: «متاسفم! چیزی که من می‌خواهم در فروشگاه شما موجود نیست!» بیژن برای آگاهی از سلیقه مشتری راه‌های خاص خودش را دارد. وی در این باره‌می‌گوید: «استیل محصولاتم براساس درک من از مشتری طراحی شده است. باید با او به تفاهم برسم. وقتی می‌خوام لباسی را بر تن مشتری کنم, ابتدا باید شخصیت وی را بشناسم و بدانم که مثلاً چه چیزهایی دوست دارد یا از چه چیز متنفر است. مثلاً چه نوع اتومبیلی سوار می‌شود, شغلش چیست و چطور زندگی می‌کند. شاید به همین دلیل است که همسران آنها مرا خیلی دوست دارند؛ چون همیشه سعی کرده‌ام از تمام ظرفیت‌مردان برای بهتر پوشیدن و خوش‌تیپ‌تر شدن بهره بگیرم.
او برای ساخت عطر بیژن مدت دو سال وقت گذاشت. به گفته خودش ( دو سال تمام طول کشید. طرح آن را به روشنی در ذهن داشتم و دقیقاً می‌دانستم چه می‌خواهم.
او با پشتکار فراوان روز به روز بر ثروت، تعداد فروشگاه ها و مشتریان مشهور خود مى افزود. یک آگهى از طراحى هاى او به عنوان « فاخر ترین پوشاک مردانه در جهان » نام برد. در حقیقت، در مقایسه با بخش عمده اى از دیگر طراحان پوشاک لوکس در جهان، محصولات او با بالاترین قیمت در بازار ارائه مى شد که از آن قبیل مى توان به کت و شلوارهاى هزار دلارى و پیراهن هاى ۲۰۰ دلارى اشاره کرد.
او خانه هایی در نیویورک، میلان و فلوریدا دارد. حیاط تزئین شده منزل او با ۶۰۰ گلدان ایتالیایی از گل های زرد رنگ آراسته شده است. هر کدام از اتاق ها ترکیب رنگی خاصی دارد، مثلاً مشکی و زرد یا قهوه ای و کرم. عکس های قاب شده از آگهی های قبلی بیژن، نمایش ها و مشتریان مشهور او بر دیوارها نقش بسته است. قصر زیبای بیژن ۲۳ پارکینگ ماشین دارد و نمادی از زیبایی، تجمل و سلیقه است.
على رغم بروز بحران اقتصاد جهانى و متزلزل شدن بازارهاى سهام در جهان، برند Bijan که براى تقریباً ۳۰ سال، موفق به فروش گران ترین پوشاک مردانه جهان در Beverly Hills بود نه تنها متأثر از این بحران نشد که حتى ۱۰۰ میلیون دلار نیز صرف تبلیغات چاپى و تلویزیونى خود کرد.
هدف بخش عمده اى از تبلیغات این برند، تشویق افراد به خرید اجناس آن به عنوان یک انسان رویایى بود. به گفته محبى، مدیر مالى برند Bijan ، فروش لباس ها و جواهرات این برند به طور کلى بیش از ۲۰ میلیون دلار درآمد سالیانه و راه اندازى چهار خط تولید عطر نیز ۵۰ میلیون دلار درآمد اضافه براى آن در بر داشته است.
حقیـقتى که Bijan از آن به عنـوان یک گام به سـوى رسیدن به یک ایده درخشـان استفاده مى کرد آن بود که « زنان و مردان آمریکایى واقعاً فکر مى کنند که لباس آن ها نشان دهنده شخصیتشان است » این کار زمان بر و هزینه بردار بوده، اما فکر بزرگى بود.
چرا یک انسان با درآمد ۴ هزار دلارى، ۶ هزار و ۵۰۰ دلار به خرید یک کت Bijan اختصاص مى داد؟ این سوالى است که در پاسخ آن باید گفت: مردم براى یک کالاى گران قیمت ارزش قائل مى شوند.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن بیژن پاکزاد
یک دلیل آن است که این قبیل کالا ها منحصر به فرد به نظر رسیده و این پیام را به دیگران منتقل مى کند که این فرد توانایى مالى بالایى داشته و تلاش مى کند تا با افراد شبیه به خود معاشرت کند. اگر یک کالاى گران قیمت ارزان شود، کاهش تقاضا و در نتیجه افت ارزش آن را در پى خواهد داشت.
این اعتقاد Bijan باعث شد که بحران اقتصادى بر روى تجارت آن تأثیر نداشته و مشتریان او از هزینه هاى کسب و کار خود کم کرده ولى همچنان براى اجناس تولیدى این برند از خود علاقه نشان دهند. Bijan این تصور را رها نکرده و یقیناً، او با داشتن یک جت اختصاصى، اتومبیل هاى گران قیمت، یک کاخ در Beverly Hills و تماس با موفق ترین و قدرتمند ترین مردان در سرتاسر جهان فردى خوشحال بود.
پاکزاد همچنین به عنوان یک شخص عاشق ماشین شناخته شده و Rolls-Royce زرد کلاسیک خود را در Rodeo Drive پارک مى کرد. در گاراژ او در Beverly Hills با ظرفیت ۲۳ خودرو، یک Bentley و یک فرارى زرد، یک Aston Martin، یک BMW ، یک کادیلاک و بسیارى از دیگر اتومیبل هاى لوکس جهان متعلق به او وجود دارد.
فروشگاه نیویورک که در سال ۲۰۰۰ بسته شد، جاذبه همیشگى براى مشتریان را از بین نبرد. علت این موفقیت تعیین قرار ملاقات با آن ها بود که به عنوان یک سیاست منحصر به فرد به توضیح شرایط ویژه براى مصرف کننده و در نتیجه حفظ او در آینده مى پرداخت.
بیژن برای تعدادی از معروفترین مردان جهان لباس طراحی کرده است.
باراک اوباما
جورج دبلیو بوش
جورج هربرت واکر بوش
رونالد ریگان
بیل کلینتون
جیمی کارتر
ولادیمیر پوتین

جان کری
جورجیو آرمانی
آرنولد شوارتزنگر
فرانک سیناتر
کری گرانت
استیو واندر
مایکل جردن
تام کروز
آنتونی هاپکینز

ملک‌حسین(شاه سابق اردن)

ملک عبدالله (شاه عربستان)
سلطان برونئی
خولیو یگلسیاس(خواننده اسپانیایی)
همسر جی‌اف‌کندی
شهرام ناظری
علی دایی
محمدرضا گلزار و . . .
خوان کارلوس (پادشاه اسپانیا)

قوانین زندگی برتر از دیدگاه بیژن پاکزاد:
۱- ریشه تمام مشکلات و کاستی ها را در خود جستجو کنید.
۲- خلاقیت و ابتکار پایه تمام ترقی های سریع است.
۳- داشتن اهداف متعالی و برنامه رسیدن به آن
۴- برای پول ارزش قایل شوید و قدر آن را بدانید

۵- هیچ گاه پول های خویش را راکد نگه ندارید
۶- ریسک پذیری٬ تحمل ابهام٬ عدم ترس از انتقاد و شکست
۷- استراتژی خریدار گرایی و مشتری محوری رمز پابرجایی
۸- پول٬ هدف نیست
۹- از کمک به دیگران دریغ نورزید
۱۰- داشتن تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک

گفت‌وگو با بیژن پاکزاد؛ بنیانگذار عطر بیژن

آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده‌اید که انسان‌های فوق‌العاده پول‌دار روی زمین، برای خرید لباس، عطر و لوازم آرایشی به کدام مغازه می‌روند؟
منظورمان افرادی مانند ملکه انگلیس یا سلطان برونئی‌ یا پرنس چارلز و بیل گیتس و امثالهم است به هر حال شاید تعداد پول‌دارهای روی زمین بسیار کمتر از انسان‌‌‌‌‌‌های عادی و متوسط باشد اما در مقابل، قدرت خرید و توان پول خرج کردن این افراد را هم نمی‌توان نادیده گرفت و اگر کسی بتواند نظر این مشتریان را به سوی خود جلب کند و سفارشات آن‌ها را بگیرد، مسلماً ثروت کلانی را به دست خواهد آورد. ثروتی که می‌تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.
بیژن پاکزاد، یکی از این عرضه‌کنندگان گران‌ترین اقلام و سفارشات، برای پولدارترین ساکنین روی زمین است. او در یک خانواده فوق‌العاده پول‌دار در تهران متولد شد. جهت تحصیل به مدرسه پول‌دارهای سوئیس، یعنی Le Rosey رفت و در آنجا با شاهزاده‌‌‌‌‌‌های بزرگ مانند پرنس ریتر همکلاسی شد. درحقیقت تعداد زیادی از مشتریانش را بیژن در همان مدرسه سوئیسی شناسایی و شکار کرد. او همان جا دریافت که سلیقه‌ی آدم‌‌‌‌‌‌های پول‌دار چگونه است و به چه شکلی می‌توان نظر آن‌ها را برای خرید و سفارش اجناس به سوی خود جلب کرد.
بیژن پاکزاد‌ اکنون درآمد سالانه‌اش از فروش عطرها و ادکلن‌‌‌‌‌‌های DNA بیش از ٣٠٠ میلیون دلار در سال است و صاحب یکی از با شکوه‌ترین و گران‌قیمت‌ترین فروشگاه‌های نیویورک است که درب این فروشگاه، فقط به روی مشتریان خاص و به سفارش آن‌ها باز می‌شود.. آن دسته از مشتریانی که نمی‌توانند به فروشگاه او بیایند، او شخصاً به نزد ایشان می‌رود و برای آن‌ها مدل لباس، تی شرت، عطر و… طراحی می‌کند. او یک کارآفرین واقعی است و خیلی از پول‌دارها و توانگرهای دنیا به داشتن نام او روی عطر خود یا لباس‌‌‌‌‌‌های خویش افتخار می‌کنند.
چه اتفاقی افتاد که شما یکباره تبدیل به یک اسطوره در جهان مد و هنر شدید؟
راستش را بخواهید از همان کودکی احساس می کردم فرد مشهوری می‌شوم. پدرم می‌خواست من دکتر یا وکیل شوم. رشته تحصیلی‌ام مهندسی بود که هیچ علاقه‌ای بدان نداشتم، همه شوق من به سمت طراحی بود و با علاقه وصف ‌ناپذیری بدان می‌پرداختم. از سوئیس به آمریکا رفتم و در آنجا در رشته بازاریابی به تحصیل پرداختم و همان جا این فکر در من قوت گرفت که مد اروپا را به آمریکا بکشانم.
چگونه موفق شدید اعتماد این همه آدم‌‌‌‌‌‌های متفاوت را بسوی خود جلب کنید؟
با اهمیت دادن به تک تک مشتریانم. هدف من همیشه شناختن مشتری و توقعات او بوده است. حتی امروز نیز با اینکه تعداد مشتریان بسیار زیاد شده است من تک تک آن‌ها را می‌شناسم. به‌عنوان مثال لباس یک ستاره سینما باید با یک قاضی دادگاه متفاوت باشد، وقتی لباس را برای فردی طراحی می‌کنم باید بدانم که او در آن لباس چه خواهد کرد.
در چه سالی اولین نمایشگاه مد را برگزار کردید؟
در سال ١٩٧۶ با کمک مالی یکی از هموطنانم نمایشگاهی مجلل ترتیب دادم. نمایشگاه دارای میزهایی از سنگ مرمر کمیاب و لوسترهایی گران‌قیمت بود و افرادی مانند پادشاه اسپانیا و شاه اردن را به خود جلب نمود.
اولین برخورد کارگزاران تو پس از ورود مشتری چگونه است؟
من از آنها خواسته‌ام قبل از هر پرسشی ابتدا از او پذیرایی بعمل آورند و سپس با او گفت‌وگو داشته باشند. از علایق و سوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمایند و از این طریق بتوانند نوع لباس مورد علاقه‌اش را طراحی کنند.

پارچه‌‌‌‌‌‌هایت را از کجا تامین می کنی؟

از تولیدکننده‌‌‌‌‌‌های معتبر که قبلاً آزمایش شده‌اند. من ابتدا قبل از سفارش لباسی از پارچه مورد نظر را می‌پوشم تا کیفیت آن را بررسی کنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزینه اصلی را به تولیدکننده پرداخت می‌کنم تا حقوق انحصاری آن کالا را تضمین نماید. این یکی از مشخصه‌‌‌‌‌‌های کار من است و دلیل آن هم اهمیتی است که به کیفیت کالای خود می‌نهم. شاید در نظر برخی این کارها زیاده روی جلوه کند.
در مورد عطریات چه توفیقی به‌دست آورده‌اید؟
سال‌‌‌‌‌‌های زیادی طول کشید تا من عطری را درست کنم که متفاوت باشد، حتی طرح شیشه آن ٨٠٠ بار پیش‌نویسی شد تا اینکه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمی‌خواستم. مخصوصاً که لباس‌‌‌‌‌‌های من همگی مردانه هستند، از همین رو با زنان بسیاری مصاحبه کردم تا بدانم چه بویی را برای مرد می‌پسندند و نهایتاً موفق شدم. در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بیژن را تولید کنم که جایزه اسکار نیویورک را برای بهترین عطر دریافت کنم. البته بعدها عطر زنانه هم تولید کردم و به پاس قدردانی از زنانی که همواره حامی من بوده‌اند به ایشان تقدیم نمودم.
در یک جمله بگویید برای پول کار می‌کنید یا عشق؟
البته عشق به کار؛ من از اینکه تولیداتی منحصر به فرد دارم لذت می‌برم من به کار کردن هفت روز هفته نیاز ندارم، اما این کار را انجام می‌دهم چون به کارم عشق می ورزم.
شما برای آدم‌‌‌‌‌‌های معمولی، محصول تولید نمی کنید؟ خریداران شما قشر خاصی از جامعه‌اند که شاید تعداد آن‌ها در کل دنیا به بیست و پنج هزار نفر هم نرسد. چرا این طبقه خاص از جامعه را به ‌عنوان مشتریان اصلی خود انتخاب کرده اید؟
این مساله چندان هم درست نیست. هر چند عطرهای بیژن با لباس‌‌‌‌‌‌های بیژن گران‌قیمت‌اند، اما خیلی از انسان‌‌‌‌‌‌های معمولی هم می‌توانند آن را در مغازه‌‌‌‌‌‌های معتبر کشورشان خریداری کنند. من برای پول‌دارترین‌‌‌‌‌‌های روی زمین حساب جداگانه ای باز کرده‌ام، اما این دلیل نمی شود کسانی را که خیلی پول‌دار نیستند در نظر نگیرم. بسیاری از بازدیدکنندگان فروشگاه‌های زنجیره‌ای بیژن، در نیویورک و در دنیا از طبقه عادی و نسبتاً مرفه جامعه هستند.
موفقیت فوق‌العاده کنونی خود را نتیجه چه می‌دانید؟
نتیجه مطالعه، تأمل و شکار فرصت‌‌‌‌‌‌های طلایی، تخصص و علاقه‌ی من در علم شیمی است و در سال ١٩٨١ موفق شدم، جایزه lg Nobel را به خاطر عرضه عطرها و ادکلن‌‌‌‌‌‌های DNA به نام خودم بگیرم. من با عرضه این عطرها و ادکلن‌‌‌‌‌‌های جادویی، ابتدا برای مردان و بعد برای زنان توانستم معنای عطر واقعی را به مردم بشناسانم و از این راه به ثروتی رویایی دست یابم. در حال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهای بیژن در سطح جهان، قریب ٣٠٠ میلیون دلار است، حال آنکه در آمد حاصل از طراحی لباس، یک دهم آن یعنی سی میلیون دلار در سال است.
من به این اصل معتقدم که اگر قرار باشد کائنات، ایده‌ای را به ذهن و دل یک انسان الهام کند، به سراغ انسانی می‌رود که آمادگی علمی و ذهنی پذیرش آن الهام را داشته باشد.
من از همان دوران تحصیلی به دنبال عرضه محصولی قابل رقابت و گران ‌قیمت می‌گشتم و عطرها و ادکلن‌‌‌‌‌‌های DNA همان چیزی است که سال‌‌‌‌‌‌های جوانی‌ام را در جست‌وجوی آن سپری ساختم. در حال حاضر موسسه بزرگ تولید عطرهای بیژن را به نام سه فرزندم نموده‌ام تا آن‌ها از همین الان که زنده ام ، مدیریت و راهبری بزرگ‌ترین و ثروتمندترین شرکت عطر سازی دنیا را بیاموزند.
می‌گویند فروشگاهی قصر مانند داری که آن را برای پول‌دارترین ساکنین روی زمین آماده کرده‌ای تا برای ساعتی در سکوت و آرامش هر چه را می‌خواهند از آن جا بخرند. چه شد که به فکر ساختن این فروشگاه قصر مانند افتادی؟
شم اقتصادی. من یک تاجر زاده‌ام و درخانواده‌ای بزرگ شدم که فرهنگ کارآفرینی در آن غالب بود. بر این باورم که در رگ‌‌‌‌‌‌های من به جای خون، رودخانه‌ای از طلا جاری است و تک تک سلول‌‌‌‌‌‌های وجود من از الماس ساخته شده‌اند. من خودم را بسیار گرانبها می‌دانم و بر این اعتقادم که اگر یکی از پول‌دارهای دنیا به نیویورک بیاید و بخواهد از فروشگاهی خرید کند، حتماً باید این خرید از فروشگاه من صورت گیرد. یک سفارش چهارصد هزار دلاری، حداقل خریدی است که من از مشتریانم انتظار دارم و مشتریان من نیز خوب می‌دانند چه موقع از من، باز کردن درب فروشگاه را تقاضا کنند. فروشگاه بیژن هر چند به صورت شبانه روزی فعال است اما درب آن فقط به روی مشتریان خاصی باز می شود. دیوارهای سفید این فروشگاه هر هفته رنگ می شوند.
آیا ثروت پدری در موفقیت شما تاثیری داشته است؟
الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم بیشتر از ثروت پدر، خلاقیت، نوآوری و خود اتکایی مرا را در این جایگاه قرار داده است. به هر حال ثروت پاکزادی‌‌‌‌‌‌ها را خیلی‌های دیگر هم داشتند اما پسر هیچ‌کدام از آنها بیژن نشد. اکنون من در مؤسساتم کارمندان ثروتمند را استخدام نمی‌کنم، بلکه شبانه‌روز در جست‌وجوی افراد خلاق و توانمند هستم. تجربه به من ثابت کرده است که این افراد در کمترین زمان قابل تصور، ثروت و مکنت را به‌دست خواهند آورد و می‌تواند شرایط رفتاری و ذهنی لازم ، برای برخورد با پولدارترین‌‌‌‌‌‌های روی زمین را پیدا کنند.

جدیدترین ایده و خلاقانه‌ترین محصولی که عرضه کرده‌اید چیست؟

یک ضرب المثل فارسی به خاطر دارم که می‌گوید: زندگی پیچ وخم زیادی دارد. من هم یک عطر پر پیچ‌وخم با بهترین و الهام بخش‌ترین رایحه‌‌‌‌‌‌های عالم ساخته‌ام به نام Bijan with a Twist می‌توان آن را بیژن پر پیچ‌وخم ترجمه کرد. طراحی شکل ظاهری شیشه عطر و از همه مهمتر بوی دل‌انگیز، هیجان‌آور و آرام‌بخش این عطر که می‌توانم به جرات بگویم معجونی از رایحه‌های متضاد اما خواستنی است، باعث شده تا من، بیژن پر پیچ‌و‌خم را از همه‌ی محصولاتم بیشتر دوست بدارم.
برای ایرانیانی که علاقه‌مندند، مانند شما در دریای ثروت شنا کنند، چه پیامی دارید؟
اول باید لیاقت و شایستگی حفظ، نگهداری و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ایجاد نمایید. پول و به تبع آن خریداران پول‌دار، وطن و ملیت خاصی ندارند. ثروت باعث می‌شود که آنها به راحتی به امن‌ترین، مطمئن‌ترین و آرام‌ترین نقطه کره زمین کوچ کنند، بنابراین اگر به پول توجه نکنید، برای آن خط و نشان بکشید، شرط و شروط برایش تعیین کنید، آن را در جای نامناسب و برای خرید آشغال خرج کنید، خب طبیعی است که با اینکار بی‌لیاقتی خود را در حفظ پول ثابت نموده‌اید و پول و ثروت سراغ شما نمی‌آید! نباید هم بیاید. اصلاً چرا باید ثروت سراغ کسی برود که قصد نابودی‌اش را دارد! کدام پدیده عالم را سراغ دارید چنین باشد که پول دومی‌اش باشد؟
آدم‌‌‌‌‌‌های پول‌دار دوست ندارند، همه ثروت‌شان را صرف کمک به دیگران کنند. خیلی از آنها مایلند با ثروتی که به دست آورده‌اند، از زندگی لذت ببرند. آن‌ها می‌خواهند با ثروت خود بهترین‌‌‌‌‌‌ها را بخرند. بهترین احترام را دریافت کنند. با مودب‌ترین، یا تمیزترین و با تیز هوش‌ترین انسان‌‌‌‌‌‌ها دم‌خور باشند، خوب طبیعی است اینجا همان جایی است که بیژن ‌و همه آدم‌‌‌‌‌‌هایی که علاقه‌مندند مانند او در دریای ثروت شنا کنند، وارد عمل شوند.
به خاطر دارم روزی یکی از میلیونرهای آفریقایی برای خرید به قصر فروشگاه من در نیویورک آمد. او در فضای آرام و دلنشینی که من، حساب شده در تمام فروشگاه ایجاد کرده‌ام، قدم زد و با شوق وصف‌ناپذیری اجناس داخل فروشگاه را بازدید نمود. ناگهان حالش به هم خورد و روی پله‌‌‌‌‌‌ها و فرش‌‌‌‌‌‌های نفیس استفراغ کرد. خدمت‌کاران و کارکنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم کشیدند و خواستند واکنش نشان دهند که با نگاهی سریع به همه آن‌ها گفتم که حق ندارند چنین کنند. وقتی بازدید تمام شد و آن میلیونر با یک خرید ٢٠٠ هزار دلاری از فروشگاه خارج شد، از خدمت‌کاران خواستم راه پله و فرش‌‌‌‌‌‌ها را تمیز کنند. به آن‌ها گفتم که مشتری، وقتی وارد مغازه می‌شود، در حقیقت صاحب آن است، چرا که بالقوه می‌تواند هر کالایی را بخرد. این حق مشتری است و باید به این حق او احترام گذاشت.

آیا از زندگی لذت می برید؟

چرا نه؟ اگر لذت نبرم چه کنم؟ زندگی من مال خودم است و دوست دارم آن را هر طوری که می‌خواهم احساس کنم چرا نباید چنین کنم؟
ممکن است یک نمونه از شیوه تبلیغات خود را بیان کنید؟
یکی ازآخرین تبلیغات من این‌ طور آغاز می‌شود یکی بود یکی نبود، در سرزمینی دور، مرد جوانی زندگی می‌کرد که به کیفیت عشق می ورزید.
آخرین پیام شما برای خوانندگان در ایران چیست؟
درست است که کارخانجات و مغازه‌‌‌‌‌‌های من در اروپا، امریکا و نیویورک است اما می توانید برای دیدن محصولات بیژن، بدون هیچ محدودیتی، مستقیماً از داخل منزل، وارد فروشگاه اینترنتی بیژن (www.bijan.com) شوید و آخرین محصولات بیژن را آنجا ببینید. دوست دارم با شما صحبت کنم و نظرتان را در مورد محصولات خودم بیشتر بدانم.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

اسدالله عسگراولادى

بیوگرافی اسدالله عسگراولادى

من اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.
کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید ۲۴ ساله مى‌بودم.
نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود ۲۰ سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. ۲۵ سال بعد جاى او نشستم. ۲ سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ ۴ هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از ۵۴ سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال ۱۳۳۶ و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال ۱۳۳۰ شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان ۵۱ ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.
در سال ۱۳۴۷ به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال ۱۳۴۳ اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.
من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.
سال ۵۵ اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس ۵۰ سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.

یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، ۳ جمله نوشته بود: موفقیت من به این ۳ جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این ۳ جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این ۳ جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .
من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را ۵۶۰۰ تومان ، دومى را ۳۳ هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم ۱۴۰ هزار تومان، چهارمى را ۵۰۰ هزار تومان و پنجمى را ۱۴۰ میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.
من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟

۱۶ سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال ۵۷ امام(ره) به ۸ نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن ۸ نفر ۴ نفر فوت کردند و ۴ نفر زنده هستند. در ۱۰ سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در ۲۰ سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این ۵۴ سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران ۱۰ کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.
من در تجارت به ۳ اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین ۳ اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.

یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد.
به جوانان توصیه می‎کنم کلمه تجارت را تجزیه کنند؛ اگر هدفگیری کنند و جزو برنامه‎هایشان قرار بدهند، خوب است.

اسدالله عسگراولادى می گوید تجارت را این‎گونه باید تجزیه کرد:

ت: تجربه. تا ندانی شروعش نکن. به هر رشته از تجارت که بخواهی بروی باید دوستش داشته باشی، تجربه داشته باشی و درکار‎های عام باید صاحب تجربه باشی و مطالعه کنی.
ج: جرأت و جسارت داشته باشی. ریسک‎‎های حساب شده.
ا: اعتماد به‎نفس نداشته باشی، کارت بین زمین و آسمان می‎ماند.
ر: رأفت و مهربانی به طرف معامله‎ات؛ چه خریدار چه فروشنده. ستیز نکن و راه رأفت و مهربانی را در پیش بگیر. همیشه فکر کن حق با اوست، حتی اگر حق با او نباشد. ولی اگر می‎خواهی در تجارت بمانی حتی اگر به‎تو خلاف می‎گوید، فکر کن حق با اوست. با مهربانی بنشین و سعی کن او را متوجه کنی که حق با او نیست. اما از این دریچه فکر کن که حق با اوست.

ت: توکل به خداوند. باید خدا را ناظر بر اعمالت بدانی. کسی جز خدا ناظر نیست. در کارت صداقت داشته باش. به قولی که می‎دهی عمل کن تا فعل و قولت یکی باشد. این نظارت خداست. صبح که بیرون می‎آیی و با اهل خانه خداحافظی می‎کنی، فکر کن یکی دیگر هم هست که با تو خداحافظی می‎کند. او ناظر اعمالت است. و زمانی هم که برمی‎گردی اول به آن ناظر اعمالت پاسخگو باش. این‎که از صبح رفتم تا الان، چه کردم. این‎‎ها را روی کاغذ بیاور و ببین واقعا صداقت داشتی یا نه؟ خدا را ناظر اعمالت دانستی؟ حق کسی را ناحق نکردی؟ زور نگفتی؟ اجحاف نکردی؟ دروغ نگفتی؟ اگر صدقه را به‎موقع بدهی، به‎طور قطع، خدا هم به تو پس می‎دهد.

اما جوانان می‎گویند پول و سرمایه نداریم تا کار کنیم. سرمایه اولیه آبرو است. اگر آبرو کسب کنی و با صداقت عمل کنی، چیزی را که می‎خواهی خرید و فروش کنی می‎توانی نسیه بخری، با اعتباری که تاجر به تو می‎دهد نه بانک. بگذار بانک به‎سراغ تو بیاید. نرو التماس کن. وقتی می‎روی و به بانک التماس می‎کنی بهره‎اش را بالا می‎برد. در این میان، یک واسطه هم می‎خواهد که او هم سهم می‎خواهد. به این ترتیب بهره بانکی وام تو به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‎رسد.
من واقعا وام نمی‎گیرم و نسیه می‎خرم. گاهی پسته می‎خرم و می‎گویم دو ماه دیگر پولش را می‎دهم. یک اصل دیگر هم به مبتدی‎‎های تجارت توصیه می‎کنم. هیچ‎گاه سعی نکن خریدارت را گول بزنی. اگر امروز کالا را فروختی و ضرر کردی، کیفیت را پایین نیاور این خطرناک‎ترین راه است. می‎توانی به خریدارت بگویی که ضرر می‎کنم و به‎جای این‎که ۱۰ تن خریدی پنج تنش را ببر.سعی کن اگر صادرکننده یا واردکننده‎ای، برای خودت برند دست و پا کنی. برند چیزی است که برای یک تاجر معروفیت و اعتبار می‎آورد.

هرگز بدقولی نکن. اگر قول تحویل کالا در ماه ژانویه را می‎دهی، اول فوریه نگو نتوانستم. دلایل متقن بیاور. خریدار و سفارش‎دهنده کالا روی بازار مصرفش حساب باز کرده است. اگر هم واردکننده‎ای با فروشنده‎ات ستیز نکن، اجحاف هم نکن. اگر کالایت آمده و ۱۰ درصد سود معمولی دارد، اما آن کالا در بازار کم است، سودت را روی ۵۰ درصد نبر. تو خیال می‎کنی این‎جا سود کردی، ولی ناظر دیگری هم در بازار هست که محتسب است و آن خداست. بسته‎بندی هم موضوع مهمی است. اگر صادرکننده‎ای‎، بسته‎بندی مدنظر خریدار را رعایت کن. سعی کن به هر کشوری که صادر می‎کنی چند کلمه به زبان آن کشور روی بسته‎بندی‎ات بنویسی.
شما با صداقت به سه هدف می‎رسید؛ رضایت خداوند در صداقت است. با صداقت رضایت خریدار و خداوند را دارید. در صداقت کیفیت کالا را تغییر نمی‎دهید و ضرر نمی‎کنید. بسیاری کار‎ها را از آنرو انجام میدهیم که به خدا اعتقاد نداریم. به ظاهر داریم ولی به باطن نداریم. من وجودم به‎گونه‎ای است که نمی‎توانم هیچ‎جا خداوند را ناظر بر اعمالم نبینم، هیچ‎گاه نمی‎توانم احترام به والدین را در زمان حیاتشان فراموش کنم.

تاکنون ۳۰ سفر حج رفته‎ام. با مادرم هم به سفر حج رفته بودم. دومین سفر مکه‎ام بود. وقتی از سفر حج با مادرم برگشتم، ایشان درخواست سفر کربلا کرد. در تهران خیلی کار داشتم. سال ۱۳۴۱ بود. به مادرم گفتم که کار دارم. گفت: دعایت می‎کنم.

از همه کارهایم صرف نظر کردم و مادرم را به کربلا بردم. وارد کربلا شدیم و بعد به کاظمین رفتیم. آن‎جا دو تا کیسه سوغاتی مادرم گم شد. می‎خواستم خبر گمشدن کیسه‎ها را به مادرم بدهم که مادرم گفت: کیسه من گم نمی‎شود، همین الان به در حرم موسی بن جعفر برو و بگو مادرم گفت کیسه‎هایم را بده.
جلوی حرم رفتم و سفارش مادرم را انجام دادم و برگشتم. چون تازه رسیده بودیم، برای گرفتن اتاق به مسافرخانه‎ای مراجعه کردیم که گفت اتاق نداریم و سفارش کرد به دو تا مسافرخانه جلوتر برویم و از قول او بگوییم به ما اتاق بدهد. به آن‎جا که رفتم تا اتاق بگیرم، دیدم کیسه‎ها آنجاست. مسافر دیگری که اشتبا‎ها کیسه‎‎های ما را برده بود، برای گرفتن اتاق به آن مسافرخانه رفته بود. مسافر نبود؛ اما کیسه‎ها را بیرون گذاشته بود تا صاحب مسافرخانه به‎دنبال صاحبش بگردد و آن را پیدا کند. به مادرم گفتم موسی بن جعفر کیسه‎ها را داد. وقتی ازدواج کردم، مادرم را پیش خودم آوردم. در ساختمانی که ساخته بودم، در گوشه دیگر حیاط، دو تا اتاق هم برای مادرم ساختم. هر چه از مغازه برای خانه خرید می‎کردم، به دو بسته قسمت می‎کردم و قبل از این‎که بسته خانه خودم را ببرم، بسته مادرم را می‎دادم؛ به‎طوری که وقتی گوشت می‎خریدم، قصاب فکر می‎کرد دو تا زن دارم.
تجار بسیاری را می‎شناسم که پس از ازدواج با همسرشان که هم سطح خودشان بوده و پس از مدتی که سرمایه‎ای به دست آورده و ثروتمند شده‎اند، آن همسر را دیگر به خانه‎شان راه نداده‎اند و با زن جوان‎تری ازدواج کرده‎اند.

آغاز بدبختی یک تاجر از زمانی است که زن خوب و اصیل و سالمش را که بزرگ‎ترین سرمایه زندگی هر فرد است، به‎خاطر پا به سن گذاشتن، کنار بگذارد.
پدرم همیشه می‎گوید برخی افراد، پولدار که می‎شوند یا زن‎شان زشت می‎شود یا خانه‎شان تنگ.
همین است. به‎خاطر زنش، خانه‎اش تنگ می‎شود. زن به‎نظرش زشت می‎آید و به‎دنبال دختر جوان می‎رود. وقتی دختر جوان را گرفت، آغاز نزول ثروتش و آغاز ورشکستگی‎اش است. آغاز بدبختی و انواع بیماری است. کار کردن آبرو می‎خواهد. آبرو داشتی، پول هم داری.
کار حداقل آورده نقدی می‎خواهد. اگر می‎خواهی تجارت کنی با حداقل آورده باید دفتری بخری، تلفنی داشته باشی، هزینه یک سفر را داشته باشی و حتی برای یک معامله ات حالا در هر رشته‎ای که داری، سرمایه داشته باشی.
اما در بلندپروازی‎ها، انسان به این‎ها قانع نیست. اگر بخواهد از فلان کالا ۱۰ تن بخرد، می‎گوید الان بازار این کالا خوب است، پس ۱۰۰ تن می‎خرم و چون پول ندارد، به‎ قرض و قوله می‎افتد. به همه کسانی‎که دست‎‎ به کار تجارتاند، توصیه می‎کنم از تنخواه‎شان که بیش از یک هفتم است و ۱۵ تا ۲۰ درصد سرمایه می‎شود، به کسی نسیه ندهند ولو آدم خیلی خوبی باشد.

اگر وام گرفتید، هیچ‎وقت پولش را به غیر از کاری که گرفتید، در جای دیگری هزینه نکنید. وام را برای هدفی که گرفتی هزینه کن و بلندپروازی نکن.
بهترین راه ورود به بازار‎های صادراتی این است که معلوم باشد رشته صادرات چیست. هرگز شاخه به شاخه نپریم. اگر دیدیم این رشته کساد است، رشته را عوض نکنیم. مقاومت کنیم تا دوباره اوج بگیرد.
در واقع رویه دلال‎گونه را پیش نگیریم. بعد از تشخیص رشته از کشور‎های همسایه، بررسی کنیم این رشته در فهرست واردات کدام کشور همسایه است. ببیند آیا آن کالا در فهرست واردات آن کشور قرار دارد یا نه؛ پس از آن، همان سه توصیه‎ای را اجرا کند که راکفلر گفته بود.
به هیچ وجه تحریم در صادرات و واردات مانع نیست. در نقل و انتقال پول مانع است. برای این مشکل هم، هر کسی به فراخور حالش، راهی را پیدا می‎کند. راه‎‎های مختلفی هست. ۳۰ کشور در دنیا با ما رابطه خوب دارند و به ما اجازه اقامت می‎دهند. حتی اروپایی‎هایی مثل ایتالیا، آلمان، اسپانیا، انگلیس و کشورهایی مانند کانادا، هند، مالزی، سنگاپور، هنگ کنگ، استرالیا و دبی به کسانی‎که آن‎جا سابقه دارند، اقامت می‎دهند. از این طرف، چین خیلی کم اقامت می‎دهد. مسقط و بحرین هم که با ما رابطه خوبی ندارند.

بنابراین هر کسی با آشنایی‎‎هایی که دارد برای نقل و انتقال پول باید اقامتی دست و پا کند تا بتواند حساب باز کند. در موضوع تحریم هم آمریکا‎یی‎ها اشتباه کردند. آمریکا اخیرا برای ایرانی‎ها با ۵۰۰ هزار دلار سرمایه‎گذاری کارت سبز صادر می‎کند و وقتی کارت سبز گرفتی با خود آمریکا هم می‎توانی مراوده پولی داشته باشی. پس این‎جا مدیریت مهم است. با مدیریت است که تو میفهمی چه کار باید بکنی که بتوانی هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کنی.
تحریم به چه معناست؟ اگر کسی بخواهد بر ما سلطه یابد و ما بخواهیم مانع شویم او متوسل به انواع حربه‎‎ها می‎شود که یکی از آن‎ها تحریم است. آمریکا می‎گوید شما نفت دارید، بفروشید و پولش را هم به ما بدهید و کالایتان را بخرید. من هم کالاهای شما را به کشور‎های عربی بدهم. دیگر چه می‎خواهید؟ اما ما در جواب می‎گوییم نه؛ می‎خواهیم روی پای خودمان بایستیم.

تحریم یکی از ابزار‎های سلطه گری است. از ۲۵ میلیارد دلاری که قبل از انقلاب مبادله تجاری داشتیم، ۲۰ درصد به آمریکا می‎رسید. الان می‎گوید آن ۵ میلیارد دلاری که از من می‎خریدی، کو؟ دوباره برگرد و بخر. ما در جواب می‎گوییم تو اخم کردی و ما اخم تو را با لبخند سایر کشور‎ها معاوضه کردیم. تقریبا هشت سال پیش، دست‎کم ۸۰ میلیارد دلار ذخیره ایرانی‎ها در آلمان بود. این وسط چه کسی ضرر کرد؟ خودشان متضرر شدند و حالا هم پشیمان شدند اما فشار‎های بین‎المللی نمی‎گذارد به پشیمانی‎شان عمل کنند.

چه باید می‎کردیم؟ باید بخش خصوصی را جلو می‎انداختیم تا می‎رفت و مشکل را حل می‎کرد؛ اما این کار را نکردیم. در این راه، ضعف‎‎های دولتی و مدیریتی داریم. چون مدیریت سیاسی شده است؛ در حالی‎که در اقتصاد مدیریت اقتصادی کارساز است، نه مدیریت سیاسی. اقتصاد مانند زنجیر است که همه حلقه‎‎های آن به هم وصل است. اگر بخواهیم با سیاست و مدیریت سیاسی اقتصاد را رهبری کنیم، شکست میخوریم. من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

 

اپرا وینفری

بیوگرافی اپرا وینفری

اپرا وینفری در ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ در می‌سی‌سی‌پی، از مادری نوجوان به دنیا آمد. مادرش ورنیتا لی ۱۸ ساله خدمتکار بود. پدرش ورنن وینفری ۲۰ ساله در ارتش خدمت می‌کرد. ۹ ساله بود که مردی از اقوام به او تجاوز کرد و مدتی بعد هم مورد آزار جنسی دوست مادر و اقوام دیگر قرار گرفت.

مادرش تصمیم داشت او را به کانون اصلاح و تربیت بفرستد، ولی شانس با اوپرا یار نبود و ظرفیت مدرسه تکمیل بود. دیگر راهی نبود جز اینکه با پدرش زندگی کند. به همین دلیل در سال ۱۹۷۱ نزد پدرش در نشویل رفت.

او در سال ۱۹۶۷ از خانه گریخت. در سال ۱۹۶۸ در پی آزارهای جنسی در ۱۴ سالگی باردار شد ولی بچه خود را از دست داد و پسری مرده به دنیا آورد.

مرگ فرزند برای او ضربه سختی بود ولی با خود عهد کرد که زندگی‌اش را تغییر دهد. پدر هم تصمیم گرفت با انضباط و سخت گیری به او کمک کند تا بتواند زندگی‌اش را دگرگون کند. او تحصیلاتش را ادامه داد و پدرش او را تشویق می‌کرد که همیشه بهترین باشد.

اوپرا مجبور بود هفته‌ای یک کتاب بخواند و مطلبی درباره آن بنویسد.  در ۱۷ سالگی گزارشگر رادیو نشویل شد. برای اینکه بتواند به کار در رادیو وتلوزیون ادامه دهد، برای تحصیل به دانشگاه تنسی رفت و در رشته هنرهای نمایشی و ارتباط کلامی مشغول به تحصیل شد و همزمان، به طور نیمه وقت در رادیو محلی مشغول به کار شد. و امروز او یکی از مشهورترین و ثروتمندترین مجری های دنیا به شمار می رود.

در همان دوران ابتدایی کارش ۲ جایزه به عنوان تقدیر از نمایش های اجرایی اش به او تعلق گرفت و باعث شد از مسیر انتخابی اش مطمئن شود.

وینفری شروع کرد به عنوان مجری در برنامه ی تلوزیونی مشغول به کار شود… برنامه ی صبحگاهی که کسی امید نداشت راه به جایی ببرد، اما اپرا، طوری این برنامه صبحگاهی را تبدیل به یک برنامه پرطرفدار کرد که تنها ظرف ۱ سال تبدیل یکی از ۱۰ برنامه پرطرفدار تلوزیون های آمریکا تبدیل شد و نام آنرا تغییر دادند به “شوی اپرا” (Oprah’s Show)

اپرا بعدها در فیلم مشهور رنگ ارغوان به کارگردانی استیون اسپیلبرگ نفش آفرینی کرد و نامزد جایزه اسکار نیز شد.

اما چه کسی واقعا میتوانست حدس بزند، دخترکی که از خانواده ی فقیر روستایی، بدون تحصیلات ابتدایی در دوران کودکی و یا چندین مورد آزار جنسی چنین موفقیت های عظیمی در زندگی بدست آورد؟ برای مثال :

موفقیت های اپرا وینفری

  • اپرا وینفری به عنوان ثروتمندترین آمریکایی آفریقایی تبار قرن بیستم شناخته شد
  • اپرا وینفری بزرگترین خیرخواه و نیکوکار سیاه پوست تاریخ آمریکا لقب گرفت
  • اپرا وینفری تنها میلیاردر سیاهپوست جهان است (البته برای مدتی)
  • اپرا وینفری بر اساس برخی مجلات معتبر به عنوان بانفوذترین و تاثیرگذار ترین زن دنیا انتخاب شده
  • اپرا وینفری به عنوان ۴۵-مین فرد بانفوذ دنیا قرار دارد
  • اپرا وینفری بر اساس تخمین هایی که زده شده، اعلام کرده اند که از چنین نفوذی برخوردار است که میتواند یک کتاب یک یک رئیس جمهور را به موفقیت برساند.

اپرا وینفری (Oprah Winfrey) مجری برنامه مشهور تلوزیونی شوی اپرا (Oprah’s Show) تنها یک مجری نیست… اپرا یک بازیگر، تهیه کننده، خیرخواه و بشردوست و بانی تحول در زندگی هزاران نفر است.

استاد یاوریان شما را در موفقیت و رسیدن به رویاهایتان یاری میکند

بیوگرافی ناپلئون هیل

بیوگرافی ناپلئون هیل

راز ثروتمند شدن با تحقیقات علمی ناپلئون هیل

می‌توانید تصور کنید کسی که در کودکی در حسرت یک بشقاب غذا بسر می‌برده، در سالمندی به یکی از ثروتمندان جهان تبدیل شود. این تصور امکان‌پذیر است و او کسی نیست جز «ناپلئون هیل». هرچند که به‌جرات می‌توان گفت که افرادی مثل «هیل» در جهان کم نیستند.

بیوگرافی ناپلئون  هیل

ناپلئون هیل ۲۶ اکتبر ۱۸۸۳ در ویرجینیای آمریکا چشم به جهان گشود. خانه‌ای که او در آن تولد یافت فقط یک اتاق در کنار رودخانه‌ای در ویرجینیا بود. ۱۰ ساله بود که مادرش بر اثر بیماری و تغذیه ناسالم از دنیا رفت. او همیشه به کودکان همسن و سال خود که لباس خوب می‌پوشیدند و خوراکی‌های متنوع می‌خوردند با افسوس نگاه می‌کرد.

بعد از مرگ مادر، زندگی برای ناپلئون سخت‌تر شد، زیرا پدر بدون توجه به وضعیت مالی‌اش ۲ سال بعد از مرگ همسر ازدواج کرد. از آنجایی که ناپلئون جوان بسیار سرکش و پرخاشگری بود، نامادری‌اش توانست روح سرکش او را مهار کند و به دلیل علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن داشت به مطالعه کتاب‌های داستان و خلاصه‌نویسی و داستان‌نویسی روی آورد. به طوری که در ۱۳ سالگی خبرنگار روزنامه ویرجینیا شد و نام گزارشگر کوهستان را برای خود انتخاب کرد. او پولی را که از این راه به دست می‌آورد خرج هزینه تحصیل خود می‌کرد.

هیل در ۱۸ سالگی به این نتیجه رسید که به وکالت علاقه‌مند است و این میل در او به‌وجود آمد که می‌تواند از فعالان حقوق بشر شود؛ به همین خاطر تصمیم گرفت وارد دانشکده حقوق دانشگاه جورج تاون شود، ولی چون از عهده هزینه‌اش برنیامد، آنجا را رها ساخت. ناپلئون برای داشتن درآمد بیشتر فعالیتش را در روزنامه بیشتر کرد. استعدادش در نوشتن عالی بود و سردبیر از نوشته‌ها و مقالات وی استقبال می‌کرد و کار مصاحبه با افراد برجسته و معروف را به او می‌سپرد. ناپلئون پسری زرنگ و کوشا بود و در هنگام مصاحبه با افراد نامدار، از تجربیات آنان درس می‌گرفت و در زندگی خود به کار می‌برد.

مصاحبه های ناپلئون هیل با دانشمندان و ثروتمندان

ناپلئون با افرادی چون توماس ادیسون، الکساندر گراهام بل، هنری فورد و ویلیام جنینگ برایان مصاحبه کرد.
می‌گویند ادیسون در مصاحبه‌ای که هیل با وی داشت به مزاح به او گفت: اگر تا الان لامپ التهابی را نساخته بودم به جای این که وقتم را با تو تلف کنم می‌رفتم در آزمایشگاه و به کارم مشغول می‌شدم.

«ناپلئون هیل» با دقت و ظرافت می‌کوشید راههای موفقیت این‌گونه افراد را پیدا کند. از این رو، سال ۱۹۲۸ کتابی با نام قوانین موفقیت را نوشت که با استقبال خوبی روبه‌رو شد. با انتشار این کتاب ستاره بخت و اقبال او درخشیدن گرفت و میزان درآمد ماهانه او را به ۲۵۰۰ دلار رساند و این میزان سال‌ها ثابت بود. سپس کتاب «دینامیت مغزی» را سال ۱۹۴۱ نوشت. هیل از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ در مجله قوانین طلایی هیل، سردبیر بود و سال ۱۹۳۰ کتابی در زمینه راهیابی به موفقیت را نوشت. «هیل» در حیطه موفقیت و رسیدن به ثروت تا حدی به درجه استادی رسیده بود که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ مشاور فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا شد و پول خوبی به دست آورد. او سال ۱۹۳۷ در کتاب رشد فکری و ثروت کلیه فرمول‌های رسیدن به موفقیت را ذکر کرد.

فروش ۳۰ میلیون جلد کتاب‌

کتاب‌های هیل هر روز بیشتر به فروش می‌رفت و مورد توجه همه قرار می‌گرفت به طوری که وی کتاب علوم موفقیت را که سال ۱۹۶۰ نوشت با بیش از ۳۰ میلیون جلد به فروش رساند.

او سال ۱۹۷۰ در جنوب کارولینا در حالی‌که مشغول نوشتن کتاب «تو می‌توانی کار کنی و معجزه ببینی» بود در ۸۷ سالگی چشم از جهان فروبست.

دیگر آرزویی ندارم‌

می‌گویند سال ۱۹۶۹ هنگامی که خبرنگار نیوزویک در مصاحبه‌ای از او خواست که درباره آرزوهایش سخن بگوید درجواب گفت: زمانی که مرد جوانی بودم، آرزو داشتم نویسنده شوم و برای رسیدن به این‌آرزو می‌دانستم باید در کاربرد کلمات خبره شوم، اما چون پسر فقیری بودم و قادر به تحصیل در دانشگاه نبودم از درس محروم شدم.

دوستانم توصیه می‌کردند از آرزوهایم بگذرم و به کار در معدن بپردازم، اما عشق به نوشتن در من وجود داشت. بالاخره با تلاش شبانه‌روزی توانستم به آرزویم برسم و در کنار کار به نوشتن نیز بپردازم. اکنون آرزویی ندارم زیرا به اهدافم دست یافته‌ام.

نحوه رسیدن ناپلئون به اهدافش

وقتی خبرنگار نیوزویک از وی پرسید که چگونه به اهدافش رسید گفت: برای موفقیت یک ویژگی هست که فرد باید آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. فرد باید بداند چه می‌خواهد و برای رسیدن به خواسته‌اش پافشاری کند.

از سوی دیگر یک روش عالی برای موفقیت در کار این است که افکارتان را روی کاغذ بیاورید. فقط ۳ درصد از مردم هدف‌های مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می‌آورند. این افراد در مقایسه با افرادی که از نظر میزان تحصیلات و توانایی برابر یا بهتر از آنها هستند اما به هر دلیلی هرگز وقت خود را صرف روی کاغذ آوردن هدف‌های خود نکرده‌اند ۵ تا ۱۰ برابر بیشتر کارایی دارند. من برای رسیدن به اهدافم تنبلی را کنار گذاشتم و با اعتماد‌به نفس جلو رفتم و به خواسته‌ام رسیدم و توصیه‌‌ام به همه مردم این است که اعتماد به نفس خود را تقویت کنند، به آرزوها و اهداف خود ایمان داشته باشند و ارزش قائل شوند.

چگونه ثروتمند شوید

ناپلئون هیل در کتاب خود به نام بیندیشید و ثروتمند شوید می‌گوید: هر جا نیروی تصمیم باشد راهی گشوده می‌شود. اگر انسان‌ها پای عقیده خود بایستند و پشتکار داشته باشند خواسته آنها به وسواسی دائمی تبدیل می‌شود و پیروز می‌شود. فرصت در حیاط خلوت شما کمین کرده است اما گاه بد می‌آورید و گاه موقتا شکست می‌خورید به همین دلیل خیلی وقت‌ها نمی‌توانید فرصت خوب را تشخیص دهید. ضمیر ناخودآگاه برای موفقیت و شکست مساوی عمل می‌کند. اگر اندیشه کسب ثروت با هدفی معین و اشتیاق فراوان ترکیب شود راه ثروتمند شدن را به شما نشان می‌دهد.

به اعتقاد هیل یکی از علت‌های شکست این است که در برخورد با مشکلات متوقف می‌شویم و دست‌ از تلاش برمی‌داریم. ثروت با یک حالت ذهنی آغاز می‌شود و موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند. آنچه را مغز انسان تصور و باور کند به آن می‌رسد. نمی‌توانید به ثروت زیاد برسید مگر این‌که در سر اشتیاق فراوان داشته باشید.

یک فرمانده موفق قایق‌ها و کشتی‌ها را آتش زد و به سربازان گفت: پشت‌سرتان را نگاه کنید کشتی‌ها سوخته‌‌اند و راه برگشت ندارید. آن‌وقت آنها پیروز شدند.

اصول پایدار

دکتر محمود‌رضا چراغعلی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی می‌گوید: اندرو کارنگی یک استرالیایی ثروتمند از ناپلئون هیل خواسته بود تا طی ۲۰ سال دست به تحقیقاتی بزند و اصول اولیه و مهم موفقیت را بیابد.

هیل که علاقه‌ بسیاری به انجام چنین تحقیقاتی داشت با درنظر گرفتن یک جامعه آماری ۵۰۰ نفره و مشاغل گوناگون این جامعه آماری، شروع به تحقیق و مصاحبه‌های بسیار کرد. حاصل این تحقیق کتابی بود با نام فلسفه موفقیت که در سال ۱۹۲۸ به چاپ رسید.

در سال ۱۹۸۸ یعنی ۶۰ سال بعد بنیاد ناپلئون هیل اصول مهم موفقیت در زندگی که در آن کتاب مطرح شده بود را دوباره مورد آزمایش قرار داد و به این نتیجه رسید که در این اصول بعد از گذشت ۶ دهه هیچ تغییری صورت نگرفته است.

هیل در سال ۱۹۲۰ طی تحقیقات خود بر موضوع ضمیر ناخودآگاه انسان مطالعات عمیقی انجام داد. او همچنین درباره تلاش معتقد است، بی‌تردید تلاش در رفتار و اعمال انسان برای دستیابی به موفقیت بسیار موثر است، اما اگر شخص تلاشگر فاقد روحیه مثبت باشد آنطور که باید به هدف خود نمی‌رسد. وی همچنین در تحقیقات خود پی برد که چینی‌ها درباره تهدید و فرصت جمله‌ای دارند با این مضمون که چیزی به نام تهدید و شکست وجود ندارد بلکه همه آن‌چه هست فرصت است.

به اعتقاد هیل، هارمونی یعنی این‌که افراد تمام تضادها و تعارض میان خود را برای رسیدن به یک نتیجه یکسان کنار بگذارند.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی کنراد هیلتون

بیوگرافی کنراد هیلتون

کنراد هیلتون موسس مجموعه هتل‌های زنجیره‌ای هیلتون است. کنراد دومین فرزند یک خانواده هشت نفری بود و نخستین پسر،پسری که در ابتدا برای امرار معاش خانواده اش تلاش کرد و در نتیجه امپراطور عظیمی از خود ساخت.او به خرید و فروش املاک مشغول شد و در معدن طلا سرمایه گذاری کرد و در سن ۲۳ سالگی نماینده مجلس شد و در ۲۷ سالگی معاون بانک شد و سپس کار پرداز ارتش هم شد و سپس بانکی خصوصی را با سرمایه خود تاسیس کرد و هتل هایی را پی در پی خریداری و راه اندازی میکرد و دیگر او امپراطوری شده بود و سپس در سال ۱۹۶۵ تاثیر ژرفی بر صنعت هتلداری گذاشت و و دارای ۱۶۰هتل در ۱۹ کشور جهان گردید و به بیانی دیگر کنراد دارای ۴۰ هزار اطاق و ۴۰۰ هزار کارمند و کارگر داشت و کنراد هیلتون قطب هتلداری جهان بود.

«اشخاص موفق از عمل باز نمی‌ایستند. اشتباه می‌کنند، اما دست نمی‌کشند.» این جمله معروف و تاثیرگذار موسس مجموعه هتل‌های زنجیره‌ای هیلتون است.

هتل‌های هیلتون در ۱۹۱۹ با تاسیس هتل موبلی در سیسکوی تگزاس توسط کنراد هیلتون پایه‌گذاری شد که پیشتاز هتل‌های زنجیره‌ای در دنیا به شمار می‌آید. بزرگترین هتلدار دنیا، در روز کریسمس سال ۱۸۸۷ در نیومکزیکو متولد شد. هیلتون هفت خواهر و برادر داشت و پدرش در سن آنتونیو تاجری سرشناس و مالک یک فروشگاه بزرگ بود.او فردی فعال و پرانرژی و نشاط بود و همزمان یک فروشگاه مواد غذائی دائر کرده بود ورئیس پست خانه شهرشان بود و خرید و فروش دام میکرد و مالک یک پمپ بنزین و داروخانه و اسطبل اسب بود ؛ مادرش نیز بخاطر گرفتاری پدر به روح فرزندان ایمان و احترام و عشق به حقیقت را دمید و خانواده شادمان و درستکاری بودند و پدر دوباره دست به کاری زد و معدن ذغال سنگ خرید ولی یکدفعه بحران اقتصادی باعث نابسامانی شد و قیمتها بشدت تنزل یافت و بسیار متضرر و پریشان حال گردید و ورشکستگی خود را اعلام نمود و  مجبور شدند دوباره به سن آنتونیو بازگردند و در خانه بزرگی نزدیک ایستگاه راه‌آهن زندگی کنند. به تدریج با بزرگ شدن بچه‌ها و ترک کردن خانه توسط آنها، پدر تصمیم گرفت اتاق‌ها را به توریست‌ها اجاره دهد وبه خانواده خود گفت که : هراس به دل راه ندهند که قبلا نیز این طعم را چشیده است و با خانواده خود در جهت امرار معاش مشورت نمود.

کنراد به عنوان پسر ارشد خانواده ضمن کمک به پدر مهارت‌های اولیه کارآفرینی را آموخت و بزرگترین درس زندگی؛ یعنی سخت‌کوشی را از پدرش یاد گرفت. او تحصیلات خود را در کالج نظامی‌ نیومکزیکو ادامه داد و در این زمان به‌دلیل ثروت زیاد خانواده به کالیفرنیا نقل مکان کردندو  کنراد که در آغار پیمودن راهی بزرگ بود پیشنهادی داد :

« به نظر من میبایست پنج اطاق خانه را تبدیل به یک هتل کنیم و این شهر نیازمند این مکان است و شاید کسی در اوایل به ما مراجعه نکند ولی بزودی این خبر در همه جا پخش میشود ومادر و خواهر آشپزی میکنند و….. » .

خبر گشایش همه جا پخش شد و………..کنراد مابقی راه را با موفقیت ادامه داد …

کنراد و برادرش به ایستگاه قطار می‌رفتند تا به توریست‌ها خوشامد بگویند و چمدان‌های آنها را تا پانسیون خودشان حمل کنند. طولی نکشید که خانواده دوباره ثروتمند شد و پانسیون‌داری را رها کردند. کنراد در سال ۱۹۱۷ هنگامی ‌که ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد، به ارتش آمریکا پیوست و به اروپا رفت. در این زمان بود که پدرش را در سانحه رانندگی از دست داد. وی پس از بازگشت از جنگ به تگزاس رفت و با مالک هتل موبلی آشنا شد که چون از عهده اداره هتلش برنمی‌آمد، آن را به قیمت بسیار پایین می‌فروخت. کنراد با خرید آن هتل، وارد صنعت هتلداری شد و از آن‌جایی که تجربه خوبی در پانسیون داری داشت، توانست این پانسیون۵۰ اتاقه ارزان قیمت را به یک هتل آبرومند تبدیل کند و با این عمل سود خوبی به دست آورد.

اولین هتلی که هیلتون نام خود را روی آن نهاد، دالاس هیلتون بود که در سال ۱۹۲۵ ساخته شد. تجارت این تاجر مصمم تا زمانی خوب پیش رفت که رکود بزرگی در ایالات متحده و برخی کشورهای جهان در اوایل سال ۱۹۲۸ رخ داد. این سال‌ها برای هیلتون نیز سال‌های بدی بود و ورشکستگی سبب شد بسیاری از املاک و دارایی‌هایش را از دست بدهد. اما همچنان به عنوان مدیر این مجموعه‌ها باقی ماند و بعدها دوباره این املاک را خریداری کرد. در سال ۱۹۳۹، اولین هتلش در خارج از تگزاس را در نیومکزیکو بنا کرد و در سال ۱۹۴۳ با خرید دو هتل با نام‌های روزولت و پلازا در نیویورک، شرکت هیلتون را به عنوان اولین مجموعه هتل‌های زنجیره‌ای آمریکا معرفی کرد. در ۱۹۴۹، هیلتون بزرگترین و مجلل‌ترین هتل مشهور نیویورک به‌نام والدورف آستوریا را خریداری کرد. سپس شروع به توسعه تجارت خود در خارج از ایالات متحده نمود و اولین هتل هیلتون در اروپا در ۱۹۵۳، در مادرید افتتاح شد. در ۱۹۵۴، گروه هیلتون با خرید هتل‌های استتلر (که توسط انستیتوی مدیریت آمریکا به‌عنوان ۱۰ شرکت برگزیده کشور از لحاظ بهترین مدیریت شناخته شده بود) به مبلغ ۱۱۱ میلیون دلار، بزرگ‌ترین معامله املاک آن زمان را به نام خود ثبت کرد. کنراد در سال ۱۹۵۷ زندگینامه خود با عنوان «مهمان من باش» را منتشر کرد. در آن سال‌ها وی بودجه بورسیه دانشجویان رشته «مدیریت رستوران و هتلداری کنراد هیلتون» در دانشگاه هیوستون را تامین می‌کرد. کنراد هیلتون در سال ۱۹۷۹ درگذشت و پسرش بارون اداره شرکت را به دست گرفت. کنراد بخش عمده ثروتش را برای بنیاد خیریه خود به نام بنیاد کنراد نیکولسون هیلتون به ارث گذاشت. به دنبال افتتاح شعبه‌های مادرید، استانبول و پورتوریکو، هتل‌های کنراد به عنوان یکی از زیرمجموعه‌های هیلتون در سال ۱۹۸۲ با هدف راه‌اندازی شبکه‌ای از هتل‌ها و استراحتگاه‌های لوکس در بزرگ‌ترین پایتخت‌های تجاری و گردشگری جهان، تاسیس شد. پانزده سال بعد، شرکت هیلتون بین‌المللی، با توافقنامه‌ای که هیلتون را محدود به استفاده از نام و علامت تجاری هیلتون در ایالات متحده و هیلتون بین‌المللی را قادر به استفاده انحصاری از این نام در سایر کشورها می‌کرد، تاسیس شد. این مجموعه با ارائه سرویس‌های کارت اعتباری، کرایه ماشین و دیگر خدمات مسافرتی توسعه پیدا کرد و یک استاندارد جهانی برای خدمات و امکانات هتل تعیین نمود. در ژانویه سال ۱۹۹۷، هیلتون بین‌المللی و هتل‌های هیلتون، از طریق چندین اتحادیه بازاریابی و تجاری، شرکت خود را متعهد به پیشبرد مشترک نام تجاری هیلتون در سراسر جهان کرده و در نوامبر سال ۲۰۰۰، اقدام به سرمایه‌گذاری مشترک برای توسعه نام تجاری کنراد در زمینه هتل‌های لوکس در سراسر جهان کردند. با ادغام هیلتون بین‌المللی توسط شرکت هتل‌های هیلتون در مارس ۲۰۰۶، نام تجاری کنراد در حال حاضر بزرگ‌ترین نام تجاری لوکس در خانواده هیلتون می‌باشد. کنراد با آینده نگری خاص خود، تفکر بزرگی را پایه‌گذاری کرد که اکنون گروه هتل‌های هیلتون را به یکی از بزرگترین مجموعه‌های سرویس‌دهی به مشتریان قرار داده است. میراث افتخارآمیز خانواده هیلتون مرهون این تفکر کنراد است. هنوز هم میهمان‌نوازی در تمامی ‌خدمات و سرویس‌هایی که در هتل‌های هیلتون ارائه می‌شود، به خوبی ملموس است و با ارائه بهترین سرویس‌های مشتری‌مداری در صنعت هتلداری، نیازهای میهمانان را به‌خوبی برآورده می‌نماید. تا سال ۲۰۰۸ تعداد هتل‌های هیلتون به ۵۵۳ باب رسیده بود و اکنون با ۱۰۵هزار کارمند در بیش از ۲۶۰۰ شعبه دارد و با درآمدی بالغ بر ۸ میلیارد دلار در سال توسط شرکت هتل‌های هیلتون در لس‌آنجلس، کالیفرنیا اداره می‌شود.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی سرهنگ هارلند ساندرز

بیوگرافی سرهنگ هارلند ساندرز

سرهنگ هارلند ساندرز معروف در ۱۸۹۰ در ایالت ایندیانا متولد شد و مشاغل مختلفی را از جمله فروشندگی، کارمندی بیمه، کار در مزرعه و پمپ بنزین انجام داد. در ۴۰ سالگی یعنی ۱۹۳۰ کارش را با یک رستوران کوچک بین راهی در اتاقکی در یک پمپ بنزین شروع کرد و از ابتدا خودش سر آشپز و صاحب امتیاز بود. او به زودی معروف شد و در سال ۱۹۳۶ فرماندار ایالت به او لقب افتخاری کلنل داد (به همین دلیل او را به نام سرهنگ هارلند ساندرز می‌شناسید!)

در ۱۹۳۷ یک متل شیک در کنار مجموعه رستورانش ساخت. در ۱۹۴۰ اولین دستور مرغ کنتاکی را خلق کرد و نه سال بعد در اوج شهرت با همسرش کلودیا (Claudia Price) ازدواج کرد. سرهنگ ساندرز در سال ۱۹۸۰ میلادی در زمانی که حدود ۶۰۰۰ شعبه در سراسر جهان داشت، بر اثر عوارض ناشی از سینه‌پهلو سرطان خون درگذشت و پرچم‌های ایالت کنتاکی ۴ روز تمام به احترام او به حالت نیمه افراشته درآمد.

داستان جالب سرهنگ هارلند ساندرز

سرهنگ هارلند ساندرزیک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت : بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری ؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت ، گفت : حتماً عزیزم ،
حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرد و حتی در مخارج خانه هم می ماند .
شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت . در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید .
او شروع کرد به نوشتن ، تا اینکه ،
دوباره نوه اش آمد و گفت : بابا بزرگ داری چه کار می کنی ؟
پدربزرگ گفت : دارم کارهایی که بلدم را مینویسم .
پسرک گفت : بابا بزرگ بنویس مرغ های خوشمزه هم درست می کنی .
درست بود ؛ پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد .
او راهش را پیدا کرد . پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد ،
دومین رستوران نه ، سومین رستوران نه ، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران ،
حاضر شد از پودر مرغ سرهنگ ساندرس استفاده کند .

سرهنگ هارلند ساندرز

توضیح درباره یک داستان ساختگی اشتباه:

در سایت‌های فارسی به اشتباه داستان تاسیس رستوران‌های KFC به صورت ساختگی منتشر شده‌است که در آن مضمونی مشابه این گفته شده که کلنل ساندرز مرغ‌های سوخاری خوشمزه‌ای درست میکرده اما پول نداشته برای نوه‌اش دوچرخه بخرد و یک روز نوه‌اش می‌گوید پدربزرگ تو مرغ‌های خوشمزه‌ای درست می‌کنی و این توانایی تو است تا از آن استفاده کنی. و بعد ساندرز راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند. در برخی روایات تا بیش از ۱۰۰۰ رستوران هم عنوان شده است!

تاریخچه KFC

شرکت KFC در سال ۱۹۵۲ توسط سرهنگ هارلند ساندرز تاسیس شد، اگر چه ایده اولیه ایجاد آن به سال ۱۹۳۰ باز می گردد. با وجود آنکه ساندرز در سال ۱۹۸۰ از دنیا رفت، اما هنوز نام او الهام بخش این کمپانی است و تصویر ساندرز در تبلیغات آن شرکت به کار می رود. هر جا عبارت سرهنگ ساندرز یا جناب سرهنگ به کار رود اشاره به شرکت KFC دارد.
شرکت سهامی KFC معروف ترین رستوران زنجیره ای جوجه مرغ در دنیاست. KFC که به نام مرغ سوخاری کنتاکی معروف است، یک رستوران زنجیره ای فست فود و غذاهای آماده و فوری است. گرچه عرضه مرغ سوخاری از اولین تولیدات KFC است، اما مرغ بریان شده(کباب شده)، مرغ برشته شده، غذاهای تهیه شده از گوشت گاو، غذاهای محلی و انواع چاشنی و دسر نیز به فروش می رساند. KFC از سال ۱۹۹۷ تحت مالکیت گروه تجاری(برند) «یام» قرار گرفت. شرکت یام بزرگترین شرکت رستورانداری جهان است که مالک شرکت های کی اف سی، ای اند دبلیو، تاکوبل، لانگ جان سیلور و پیتزا هات است. شرکت یام در مجموع ۳۶ هزار شعبه رستوران در بیش از ۱۰۰ کشور دنیا دارد. این شرکت در سال ۲۰۰۸ میلادی در فهرست ۵۰۰ شرکت با بیشترین دارایی در رتبه ۲۳۹ قرار گرفت. درآمد شرکت یام در این سال بالغ بر ۱۱ میلیارد دلار بود.
همه روزه به طور متوسط بیش از ۱۲ میلیون نفر از ۱۵ هزار شعبه KFC در سراسر جهان( که ۵۲۰۰ شعبه آن در آمریکاست) خرید می کنند. شهرت KFC بیشتر به خاطر مرغ سوخاری(جوجه سوخاری) مخصوص خود است که در تهیه آن از ترکیب ۱۱ نوع مواد گیاهی و ادویه جات استفاده شده و فرمول آن محرمانه و سری است. این معجون بیش از ۵۰ سال پیش برای اولین بار توسط کُلُنِل(سرهنگ) ساندرز مورد استفاده قرار گرفت. مصرف کنندگان KFC در سراسر جهان از خوردن بیش از ۳۰۰ نوع غذای این رستوران زنجیره ای بهره می برند، از مرغ بریان شده در ایالت کنتاکی گرفته تا ساندویچ ماهی سالمون در ژاپن.

امروزه کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد . اگر در آمریکا کسی بخواهد تصویر سرهنگ هارلند ساندرز و پودر مرغ کنتاکی را بالای درب رستورانش نصب کند ، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند .

 

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی کریستی والتون

بیوگرافی کریستی والتون

کریستی والتون (به انگلیسی: Christy Walton) (زادهٔ ۸ فوریهٔ ۱۹۴۹) بازرگان و نیکوکار آمریکایی است، که با ثروت ۳۶٫۷ میلیارد دلار، در جایگاه نخست ثروتمندترین زنان جهان و جایگاه دهم از ثروتمندترین افراد جهان قرار دارد. وی بیوه جان تی. والتون است.

جان والتون یکی از پسران سام والتون موسس فروشگاه زنجیره‌ای وال‌مارت بود، که در سال ۲۰۰۵ بر اثر سقوط هواپیمای شخصی، در گذشت. کریستی والتون، این ثروت هنگفت را، پس از مرگ همسرش به ارث برده است.

کریستی والتون به کارهای خیرخواهانه می‌پردازد و یک خانه ۷ جریبی با نام سندیگو را به موسسات خیریه بخشیده است. وی هم‌اکنون در جکسون، وایومینگ به همراه پسرش لوکاس زندگی می‌کند.

انم کریستی روث والتون که به همراه آلیس والتون با ثروت ۶/۱۷ میلیارد دلاری خود در جایگاه نخست ثروتمندترین زنان جهان و جایگاه دوازدهم ثروتمندترین افراد دنیا قرار دارد، همسر جان تی. والتون است. جان والتون یکی از پسران سام والتون موسس فروشگاه زنجیره ای وال مارت است که در سال ۲۰۰۵ در گذشت.

کریستی والتون ۵۴ ساله، این ثروت هنگفت را پس از مرگ همسرش به ارث برده است. خانم کریستی والتون نیز مانند آلیس والتون به کارهای خیرخواهانه می پردازد و یک خانه ۷ جریبی با نام سنت دیگو را به موسسات خیریه بخشیده است. وی هم اکنون در جکسون، ویومینگ به همراه پسرش لوکاس زندگی می کند.
جان توماس والتون، همسر کریستی والتون در ۸ اکتبر سال ۱۹۴۶ در نیوپورت ایالت آرکانزاس متولد شد. او در زمان حیات خود رییس «ترو نورث پارتنرز»، یک بنگاه سرمایه گذاری بود.

بیوگرافی کریستی والتون

جان از دبیرستان بنتون ویل فارغ التحصیل شد. او در آن مدرسه یک ستاره فوتبال بود. وی پس از فارغ التحصیلی، برای ادامه تحصیل به کالج ووستر در شهر ووستر ایالت اوهایو رفت، اما در سال ۱۹۶۸ کالج را برای پیوستن به ارتش آمریکا، رها کرد. جان در طول جنگ ویتنام، به عنوان عضوی از گروه تحقیق و جست وجو در ارتش خدمت می کرد. وی پس از بازگشت از ویتنام آموزش خلبانی دید و پرواز را یاد گرفت. سپس به عنوان خلبان برای وال مارت مشغول به کار شد، اما پس از مدتی شرکت را رها کرد تا با هواپیماهای سمپاشی روی مزارع کتان بسیاری از ایالت های جنوبی کار کند. وی همچنین یکی از شرکا در تاسیس شرکت ساتلاک، یک شرکت وسایل و تجهیزات هوایی بود. این شرکت در استفاده از تکنولوژی مسیریابی ماهواره ای (GPS) در صنعت سم پاشی کشاورزی پیشتاز بود. جان والتون سپس به سنت دیگو نقل مکان کرد و در آنجا شرکت کورسر مارین که نوع خاصی از قایق های بادبانی تولید می کرد، تاسیس کرد. او مدتی در کلرادو نیز زندگی کرد. جان به اسکی، دوچرخه سواری در کوهستان، کوهنوردی، موتور سیکلت سواری و ورزش های پر هیجان دیگر بسیار علاقه داشت. جان والتون در سال ۱۹۹۸ به عنوان عضوی از «میزگرد بشردوستی» والتون و به همراه یکی از دوستانش صندوق کمک هزینه تحصیلی برای کودکان را برای کمک به ادامه تحصیل کودکانی که از خانواده های کم درآمد بودند و فرستادن آنها به مدارس خصوصی، تاسیس کرد. وی حتی پس از تاسیس این صندوق همچنان به حمایت مالی خود از آن ادامه داد.
جان والتون در ۲۷ ژوئن سال ۲۰۰۵ زمانی که هواپیمای آزمایشی اش که وی خلبان آن بود، در جکسون در ویومینگ سقوط کرد، جان خود را از دست داد. هواپیمای جان در ساعت ۱۲:۲۰ به وقت محلی و درست کمی بعد از برخاستن از فرودگاه جکسون هول سقوط کرد. بعدها گزارش شد که والتون قبل از پرواز تنظیمات هواپیما را ناقص انجام داده که باعث شده وی نتواند ارتفاع هواپیما را کنترل کرده و سقوط کند.
مجله فوربز درست کمی قبل از مرگ جان والتون، ثروت خالص وی را ۲/۱۸ میلیارد دلار برآورد کرده بود. وی در آن زمان به همراه برادرش جیم در جایگاه چهارم ثروتمندان ایالات متحده و یازدهمین فرد ثروتمند جهان قرار داشت. بازماندگان وی همسرش کریستی و پسرشان لوکاس و همچنین دو برادرش جیم و اس. رابسون و خواهرش آلیس والتون هستند.
میلیاردری دیگر از خانواده والتون ها ساموئل رابسون والتون متولد سال ۱۹۴۵ در تولسا در ایالت اوکلاهامای آمریکا، بزرگترین پسر سام والتون، نیز با ثروت ۶/۱۷ میلیارد دلاری خود به همراه آلیس و کریستی والتون در جایگاه دوازدهم ثروتمندترین افراد دنیا قرار دارد. وی در حال حاضر رییس کمپانی وال مارت در سطح جهانی است. راب در کالج ووستر تحصیل کرده و سپس در سال ۱۹۶۶ از دانشگاه آرکانزاس با مدرک لیسانس مدیریت اجرایی در کسب و کار فارغ التحصیل شد. راب والتون در سال ۱۹۶۹ از دانشکده حقوق دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک مدرک دکترای حقوق گرفت و به عنوان عضوی از بنگاه وکالتی که امور حقوقی وال مارت را انجام می داد، تا زمان مرگ پدرش مشغول به کار شد. او دو روز پس از مرگ پدرش در ۷ آوریل سال ۱۹۹۷ به عنوان رییس هیات مدیره وال مارت انتخاب شد. اخیرا با انجام شراکت های والتون با گروه های بین المللی حفاظت از محیط زیست، وال مارت به شرکتی طرفدار محیط زیست تبدیل شد.وال مارت حتی پس از رکود اقتصادی اخیر در دنیا نیز به واسطه گستردگی در سطح جهان و قیمت های پایین کالاهایش همچنان بزرگترین شرکت فروشگاه های زنجیره ای دنیا باقی مانده است. این شرکت با بیش از ۱/۲ میلیون کارمند و ۷۲۰۰ شعبه در سرتاسر جهان به حدود ۲۰۰ میلیون مشتری خدمات ارائه می کند. نکته قابل توجه این است که ثروت خانواده والتون ها بالغ بر ۵۰میلیارد دلار است که مجموعا از ثروت بیل گیتس ۲۵درصد بالاتر است.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی آنتونی رابینز

بیوگرافی آنتونی رابینز

آنتونی رابینز  در ایالات متحده، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای شهرت فراوان است. او که تا چند سال پیش، در گمنامی و فقر میزیست، توانست در مدت کوتاهی خود را به ثروت، موفقیت و شهرت کمنظیری برساند و منشأ خدمات فرهنگی، آموزشی و درمانی ارزندهای گردد: انجام فعالیتهای رواندرمانی سریع و مؤثر، رفع انواع مشکلات فکری و روانی مانند ترسهای واهی و بیمورد، ارائهی سخنرانیهای مفید و مؤثر در شهرهای گوناگون، اجرای برنامههای تلویزیونی، تشکیل اردوهای تابستانی آموزنده برای دانشآموزان مدارس، تشکیل سمینارهای مرتب و پرطرفدار بهمنظور تقویت روحیه و ایجاد انگیزهی تلاش و کوششهای مثبت و سازنده در افراد و بسیاری از فعالیتهای خیرخواهانه و مردمی دیگر.آنتونی رابینز (  Antony robinz )در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت.

آنتونی رابینز در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود.

اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.

موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب آنتونی رابینزشد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد. او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.

آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد.

او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.

آنتونی رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

آنتونی رابینز سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت.

در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » آنتونی رابینز که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.

اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.

خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: ” شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.”

آنتونی رابینز در حال حاضر با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد.

می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی لری الیسون

بیوگرافی لری الیسون

لارنس جوزف الیسون معروف به لری الیسون، مدیرعامل و یکی از بنیانگذاران شرکت اوراکل، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولیدکننده نرم افزارهای سازمانی دنیاست. لری الیسون با ثروتی حدود ۳۳ میلیارد دلار، سومین ثروتمند بزرگ آمریکا و پنجمین ثروتمند بزرگ جهان است.

زندگی شخصی لری الیسون

لری الیسون در ۱۷ آگوست ۱۹۴۴ در برانکس نیویورک در آمریکا متولد شد. پیش از به دنیا آمدن او، پدرش او و مادرش را ترک کرد. وقتی ۹ ماهه بود مبتلا به ذات الریه مزمن شد. در این زمان مادرش با این استدلال که توانایی مراقبت از فرزندش را ندارد، لری را به عمه و عمویش سپرد و لری الیسون تا ۴۸ سالگی، مادرش را ندیده بود.

الیسون در مدرسه دانش آموز مستعد اما بی‌توجهی بود. در درس‌های علوم و ریاضی استعداد درخشانی داشت. موفقیت او در این درس‌ها باعث شد زمانی که دانشجوی دانشگاه ایلی نویز بود به عنوان دانشجوی بر‌تر رشته علوم در این دانشگاه انتخاب شود.

الیسون پس از ترک دانشگاه شیکاگو حدود هشت سال شغل‌های مختلفی را تجربه کرد. از کار در فست فود و پمپ بنزین گرفته تا تکنیسین آتش نشانی و کارمند بانک. تا اینکه بالاخره وارد کار مورد علاقه‌اش برنامه ‌نویسی شد.

الیسون در آستانه امتحانات پایان سال دوم دانشگاه بود که نامادری‌اش فوت کرد. فوت نامادری باعث شد درس و دانشگاه را نیمه کاره‌‌ رها کند. پاییز سال بعد در دانشگاه شیکاگو ثبت نام کرد، اما در آنجا هم بعد از یک نیمسال تحصیلی دانشگاه را نیمه تمام‌‌ رها کرد اما‌‌ همان یک ترم تحصیل در دانشگاه شیکاگو تاثیر زیادی بر الیسون گذاشت. او در آنجا برای اولین بار از نزدیک با برنامه نویسی رایانه‌ای آشنا شد و در این زمینه تخصص کسب کرد. نا‌پدری‌اش که همیشه از رفتار او ناراضی بود و او را جوان سر به هوا و بی‌هدفی توصیف می‌کرد، به تحقیر می‌گفت اصول برنامه نویسی تنها کاری است که یاد گرفته است.

الیسون پس از ترک دانشگاه شیکاگو حدود هشت سال شغل‌های مختلفی را تجربه کرد. از کار در فست فود و پمپ بنزین گرفته تا تکنیسین آتش نشانی و کارمند بانک. تا اینکه بالاخره با آغاز به کار در شرکت Amdahl وارد کار مورد علاقه‌اش، برنامه ‌نویسی شد.

تاسیس بزرگ‌ترین شرکت عرضه کننده راهکارهای کسب و کار
لری الیسون پس از مدت همکاری با شرکت Amdahl  در شرکت امپکس مشغول به کار شد.  یکی از پروژه‌های الیسون برای این شرکت، طراحی یک پایگاه داده برای سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا (CIA) بود که اوراکل نام داشت.

او در سال ۱۹۷۹ به همراه دو تن از همکارانش در امپکس به نام‌های «رابرت مینر» و «اِد اوتز» شرکتی را تاسیس کردند که لابراتور توسعه نرم افزار (SDL) نام گرفت. الیسون از‌‌ همان ابتدا مدیرعاملی این شرکت را برعهده گرفت.  الیسون و همکارانش پس از آن، یک سالی را صرف طراحی سیستم‌های نرم افزاری قابل استفاده در کسب و کار‌ها کردند. آن‌ها سیستم جدید خود را نیز RDBMS Oracle نامیدند.

آنها در سال ۱۹۸۲ شرکت خود را به نام مهم‌ترین محصول آن که پایگاه داده اوراکل بود، به «سیستم های اوراکل» تغییر نام دادند.

در سال ۱۹۸۹ درآمد شرکت الیسون کمتر از یک میلیون دلار بود. اما یک سال بعد که شرکت آی بی‌ام به استفاده از راهکارهای آنها روی آورد، درآمدشان  هر سال دو برابر  می‌شد و ظرف هفت سال شرکت چند میلیون دلاری اوراکل، تحت مدیریت الیسون به درآمدهای میلیاردی دست یافت.

در سال ۱۹۸۶ لری الیسون به خاطر فروش بالای سیستم‌های نرم افزاری‌اش، شرکت اوراکل را وارد بورس کرد. سال‌های بعد از ورود اوراکل به بورس هیئت مدیره جوان با اغراق در مورد شرکت تحت مدیریت خود زمینه ضرر و زیان بزرگی را فراهم آوردند. در ۱۹۹۰ اوراکل دچار چنان ضرر و زیانی شد که تا حد ورشکستگی پیش رفت. لری الیسون پس از این اتفاقات تصمیم گرفت تغییرات عمیقی در اوراکل ایجاد کند و حدود ۸۰ درصد از کارکنان و مدیران ارشد شرکت خود را با نیروهای جدید جایگزین کرد. تغییرات اعمال شده از سوی لری الیسون ثمربخش بود و دو سال بعد، یعنی در ۱۹۹۲ که لری الیسون سیستم پایگاه داده‌ای اوراکل ۷٫۰ را وارد بازار کرد، این شرکت به بهترین عرضه کننده راهکارهای نرم افزاری در زمینه مدیریت پایگاه داده تبدیل شد.

در سال ۱۹۸۹ شرکت الیسون هشت کارمند بیشتر نداشت و درآمد آن هم کمتر از یک میلیون دلار بود. اما یک سال بعد که شرکت آی بی‌ام به استفاده از راهکارهای شرکت الیسون روی آورد، درآمد آن‌ها هرسال دو برابر سال قبل می‌شد. این روند، تا هفت سال ادامه یافت و شرکت چندمیلیون دلاری آن‌ها، تحت مدیریت الیسون به درآمدهای میلیاردی دست یافت.

موفقیت شرکت اوراکل در تمام سال‌های دهه ۱۹۹۰ ادامه داشت. در آمریکا بانک‌ها، شرکت‌های هواپیمایی و خودروسازی و بسیاری از شرکت‌های تجاری همگی از پایگاه‌های داده طراحی شده توسط اوراکل استفاده می‌کردند. در این زمان که فناوری اینترنت نیز در حال سربرآوردن بود، اوراکل رشد خود را سرعت بخشید. توسعه تجارت الکترونیک نیز درآمدهای زیادی را برای لری الیسون و شرکتش به همراه داشت. در یکی از دوره‌های سه ماهه سال ۲۰۰۰ اعلام شد درآمد شرکت اوراکل ۷۶ درصد رشد داشته است. در این سال لری الیسون ثروتمند‌ترین فرد جهان شناخته شد.

لری الیسون در سال ۲۰۰۴ تصمیم گرفت با اتخاذ راهبرد خرید و ادغام شرکت‌ها، سهم خود را از بازار افزایش دهد. این شرکت در عرض سه سال بیش از ۲۵ میلیارد دلار از سرمایه خود را صرف خرید انبوهی از شرکت‌های کوچک و بزرگ کرد. اولین شرکتی به ادغام اوراکل درآمد شرکت پیپل سافت بود که به قیمت ۱۰٫۳ میلیارد دلار خریداری شد. لری الیسون با این راهبرد توانست شرکت اوراکل را به بزرگ‌ترین سازنده نرم افزارهای کسب و کار در جهان تبدیل کند. هم اکنون همه شرکت‌هایی که نامشان در فهرست صد شرکت بزرگ نشریه فورچون ثبت شده است جزو مشتریان راهکارهای اوراکل هستند.

لری الیسون ورزشکار

لری الیسون در کنار زندگی شغلی خود در اوراکل، موفقیت‌های زیادی هم در دنیای ورزش کسب کرده است. او سال هاست که ورزش تنیس را به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند و در مسابقات قایق‌رانی نیز مهارت زیادی دارد. الیسون در سال ۲۰۱۰ توانست جام قهرمانی مسابقات قایق رانی آمریکا را از آن خود کند. وی که در رشته خلبانی نیز توانسته گواهینامه‌هایی را کسب کند، چندباری به خاطر نقض قوانین مربوط به پرواز و خلبانی جریمه‌های سنگینی پرداخته است.

رشته‌های موج سواری و دوچرخه سواری در کوهستان هم از دیگر رشته‌های مورد علاقه او است. در سال‌هایی که اوضاع شرکت اوراکل بعد از آن ضرر و زیان مالی گسترده رو به بهبود بود و رشد شتابنده‌ای در پیش گرفته بود، الیسون در این دو رشته ورزشی دچار مصدومیت‌های سختی شد ولی بعد از پشت سر گذاشتن یک عمل جراحی مخاطره آمیز دوباره بهبود یافت و ورزش‌های مختلف از جمله قایق رانی را دوباره از سرگرفت. وی در سال ۱۹۹۸ در حین قایق سواری از یک گردباد دریایی هاریکان که جان شش ورزشکار دیگر را گرفت، نیز جان سالم به در برد.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی میلیاردرخودساخته کارلوس اسلیم هلو

بیوگرافی کارلوس اسلیم هلو

نام: کارلوس اسلیم هلو * سال تولد: ۱۹۴۰ * محل اقامت: مکزیک

رتبه در سال ۲۰۱۰: اول * رتبه در سال ۲۰۱۱: اول

سرمایه خالص: ۷۴ میلیارد دلار آمریکا

نحوه کسب دارایی: فردی خود ساخته

منبع: مخابرات و صنایع ارتباطی

بدون شک کارلوس اسلیم هِلو یکی از چهره های شناخته شده تاریخ مکزیک است اما شاید بسیاری از مردم جهان هیچ شناختی از وی نداشته باشند. با سرمایه خالصی معادل ۷۴ میلیارد دلار، هلو در حال حاضر مقام نخست ثروتمندترین افراد جهان را به خود اختصاص داده و این مساله بیش از گذشته باعث شهرت وی شده است.

یکی از عوامل موثر در کسب این مقام، اعلام وارن بافت مبنی بر اختصاص بخش عظیمی از دارایی های خود برای امور خیریه است. اسلیم هلو فردی خود ساخته و موفق در زمینه های مختلف تجاری بوده و به نظر می رسد که در تمامی آنها به مهارت تمام و استادی رسیده است. در واقع می توان گفت استعداد هلو در کسب سرمایه و پول فراتر از اصول منطقی بوده و سرعت چشمگیر افزایش ثروت وی شاهدی بر این مدعاست.

کارلوس اسلیم هلو در بیست و هشتم ژانویه ۱۹۴۰ در مکزیکو سیتی پایتخت مکزیک به دنیا آمده است. وی مدیر عامل و رئیس بسیاری از شرکت های مخابراتی جهان است. این در حالی است که هلو اصالتا مکزیکی نمی باشد. پدر وی یوسف سلیم حداد از مهاجران لبنانی بوده و مادرش لیندا هلو مکزیکی است.

والدین کارلوس اسلیم هلو در اواسط دهه ۲۰ ازدواج کردند. کارلوس فرزند پنجم از شش فرزند خانواده بزرگ خود محسوب می شود و از همان دوران کودکی هوش و نبوغ خاصی را از خود نشان می داد. در مدرسه نیز وی سرآمد دیگر شاگردان بود و همواره به مطالعه و آموزش مطالب جدبد بسیار علاقمند بود. کارلوس از ابتدای کودکی توسط پدر دانایش با استراتژیها و روش‌های کسب‌وکار آشنا شد و در تمام جنبه‌های کسب‌وکار به مهارت بالایی دست یافت. او در حالی که هنوز یک نوجوان بود در یکی از بانک‌های کشورش سهام می‌خرید و همزمان در شرکت پدرش به کار مشغول بود.

پس از دوران دبیرستان او تصمیم گرفت تا تحصیلات خود را در رشته مهندسی ادامه دهد و در دانشگاه یونیورسیداد ناسیونال اوتونوما دو مکزیکو پذیرفته شد. اما پس از فارغ التحصیلی از این دانشگاه، اسلیم هلو مسیری کاملا جداگانه را برای خود برگزید و وارد دنیای تجارت شد.

خریدن کسب‌وکارها و توسعه آن‌ها به صنایع دیگر روش معمول کار کارلوس به حساب می‌آید. زمانی وی حتی با برند Telmex USA وارد بازار آمریکا شد و شراکتی را نیز در یک شرکت شناخته‌شده خدمات موبایل به نام Tracfone آغاز کرد. کارلوس آشکارا تفکری جهانی دارد ولی به منافع ملی فکر می‌کند.

هلو خیلی زود دریافت که استعداد وی برای کمک به شرکت هایی که با شرایط مالی مناسبی مواجه نیستند و سودآوری آنها می تواند ثروت هنگفتی را برای وی به همراه داشته باشد. کارلوس موفقیت های مالی بزرگی را از طریق خرید شرکت های بحران زده و تبدیل آنها به شرکت هایی سودآور کسب کرده است. در واقع بحران اقتصادی مکزیک در سال ۱۹۸۲ عاملی کلیدی در افزایش سرمایه هلو محسوب می شود. او در آن زمان توانست برخی از شرکت های بحران زده را به کمترین مبلغ ممکن خریداری کرده و پس از نجات آنها از بحران به سودهای کلانی دست پیدا کند.

دولت مکزیک از سال ۱۹۹۰ روند خصوصی سازی را آغاز کرد و هلو به سرعت توانست هدایت شرکت تلفنوز دو مکسیکو(تلمکس) را بر عهده بگیرد. پس از آن وی هزینه های مخابراتی و ارتباطی را افزایش داد. این مساله انتقادهای بسیاری را برای هلو به همراه داشت. این در حالی بود که هدف وی پیشرفت و توسعه خدمات تلفن، خدمات اینترنت، موبایل و راهنمای تلفن مکزیک بود.

شیوه هایی که اسلیم هلو برای کسب درآمد و پول استفاده می کند تقریبا شبیه شیوه هایی است که وارن بافت به کار گرفته است؛ سرمایه گذاری های سالم و مطمئن. اما هلو ترجیح می دهد تا بیشتر به عنوان یک رئیس و گرداننده شرکت ها معرفی شود تا اینکه صرفا لقب سرمایه گذار را به وی اطلاق کنند.

هلو هدایت بزرگترین شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنت در مکزیک و حتی یکی از بزرگترین شرکت های فعال در این زمینه در آمریکا را بر عهده دارد. طی یک دوره زمانی یک ساله بین سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷، سرمایه هلو با افزایشی چشمگیر از ۳۰ میلیارد دلار به ۴۹ میلیارد دلار رسید.

فعالیت های خیریه و بشردوستانه هلو

اسلیم هلو نیز مانند بسیاری دیگر از ثروتمندان جهان حضور پر رنگی در فعالیت های خیریه و بشردوستانه دارد. وی ریاست بنیاد توسعه آمریکای لاتین با بودجه ای بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار را بر عهده دارد. تامین مالی پروژه های فرهنگی مختلف در آمریکای لاتین از جمله فعالیت های این بنیاد است.

کارلوس اسلیم هلو مالکیت و ریاست بیش از ۲۲۰ شرکت که در زمینه های مختلف ارتباطات، بانکداری، راه آهن، رستوران داری و … به فعالیت می پردازند را بر عهده دارد. همچنین او اولین فرد از یک کشور در حال توسعه است که در صدر لیست ثروتمندترین افراد جهان قرار گرفته است.

کارلوس اسلیم هلو تیزهوشی بیزینسی اش را در کار کردن به عنوان یک معامله‌گر سهام بار دیگر ثابت کرد و به تدریج کارگزاری بورس خودش را به راه انداخت. در سالهای نخست او روی سرمایه‌گذاری در املاک، ساخت و ساز و معادن تمرکز کرد. بقیه سهم امپراتوری بزرگ کارلوس را صنایع دیگری مثل تنباکو، صنایع غذایی و غیره زیر چتر شرکتی با عنوان Grupo Galas تشکیل می‌دادند که تمام کسب‌وکارهای کارلوس را به صورت متمرکز مدیریت می‌کرد. او همچنان سرمایه‌گذاری در جنبه‌های مختلف کسب‌وکار در دنیا را در دستور کار قرار می‌دهد.

با برخی از خصوصیات و عقاید کارلوس اسلیم هلو درباره کسب و کار و تجارت آشنا شوید:

ضرب‌المثل معروفی وجود دارد که می‌گوید:«محال است وارد مکزیک شوید و هر لحظه، پولتان به جیب اسلیم نریزد». این ضرب‌المثل تا حد زیادی واقعیت دارد زیرا اغلب خدمات و مسائل روزمره در مکزیک به‌گونه‌ای با سرمایه‌های کارلوس اسلیم به وجود آمده‌اند. مثلا ۹۲ درصد خطوط تلفن مکزیک متعلق به اوست. مردم اغلب مایحتاج زندگی خود را از فروشگاه‌های زنجیره‌ای او می‌خرند یا برای صرف غذا در مکزیک به یکی از ۱۸۰ رستوران زنجیره‌ای او می‌روند. او هم لاستیک ماشین‌های مکزیکی‌ها را تامین می‌کند و هم بزرگترین پیمانکار راه‌سازی است. مردم از بانک‌های او وام می‌گیرند. کارلوس اسلیم قهوه مکزیک را نیز تامین می‌کند.

کارلوس اسلیم با همه سرمایه و قدرتی که دارد، به صرفه‌جویی مشهور است. همیشه می‌توان او را با ساعت پلاستیکی ارزان‌قیمتش شناخت. او این صرفه‌جویی را به کار خود هم انتقال داده و همه شرکت‌ها و کارخانه‌هایش، بسیار ساده و معمولی‌اند. مثلا یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های خدمات تلفن او که سالانه میلیون‌ها دلار از آن درآمد دارد، در محل کارخانه لاستیک‌سازی‌اش قرار دارد.

اسلیم می‌گوید: «در زمان شکوفایی اقتصادی به ریاضت ادامه دهید، این امر به پیشرفت شرکت شتاب می‌بخشد. این کار باعث می‌شود تا در زمان بحران، جلوی نیاز شدید برای تغییرات گرفته شود».

چنگیز خان مغول شخصیت محبوب کارلوس اسلیم است. او هر شب تا پاسی از شب بیدار می‌ماند و کتاب‌های تاریخی می‌خواند. شیوه قدرت گرفتن و سیاست‌های اقتصادی او، فرق چندانی با روش چنگیز ندارد. هر دو آرام آرام حمله می‌کنند و ناگهان همه چیز را فتح می‌کنند. بسیاری از اقتصاددانان مکزیک با این شیوه کارلوس اسلیم مخالفند و انحصارطلبی او را سم مهلکی برای اقتصاد مکزیک می‌دانند.

اسلیم همیشه اصرار دارد خود را فردی غیر سیاسی معرفی کند اما به هر حال قدرت مالی‌اش باعث می‌شود حتی رئیس‌جمهور امریکا نیز گاه به گاه به او سر بزند. البته یکی از میهمانان مشهور و محبوب او، گابریل گارسیا مارکز است.
کارلوس اسلیم، مجموعه اقتصادی خود را با سه پسر و یک فرزندخوانده‌اش اداره می‌کند و همواره بخشی از درآمدهایش را به امور خیریه اختصاص می‌دهد. او در سال ۲۰۰۶، یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار به موسسه‌های خیریه کمک کرد، ۹۵ هزار دوچرخه برای کودکان فقیر خرید، کمک کرد تا ۷۰۰ هزار عینک برای محصلین خریده شود و به ۱۵۰ هزار دانشجو، یاری رساند. او در نظر دارد در ۴ سال آینده حدود ۱۰ میلیارد دلار از سرمایه خود را به سیستم بهداشت و درمان مکزیک و همچنین پیشرفت آموزش و پرورش اختصاص دهد.

کارلوس اسلیم درباره اصول موفقیت شرکت‌هایش می‌گوید: «ساختارها و سازمان‌های ساده با حداقل سلسله‌مراتب اداری، توسعه فردی و آموزش درون‌سازمانی برای مدیران، انعطاف‌پذیری و تصمیم‌گیری آنی، کار کردن با مزایای شرکت‌های کوچک، ساختارسازی دوباره و به وجود آوردن شرکت‌های واحد از پایه‌های موفقیت است. همیشه به یاد داشته باشید شرکت‌هایی که در سختی زندگی می‌کنند قوی‌ترند و و در شرایط سخت، افراد آن بهتر می‌توانند با مشکلات روبه‌رو شوند».
او در سال ۹۴ نامه‌ای به جوانان نوشت که توصیه‌های فراوانی دا‌شت. کارلوس اسلیم درباره موفقیت گفت: «موفقیت این نیست که شما کاری را خوب یا حتی خیلی خوب انجام دهید و از دیگران تایید بگیرید. موفقیت یک عقیده بیرونی نیست، یک احساس درونی از خوب بودن است. موفقیت، تعادل روح است و قطعا به احساساتی مانند عشق، خانواده، دوستی، اصالت و راستی نیاز دارد».

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.