بیوگرافی چارلز جی. کوک

بیوگرافی چارلز جی. کوک

چارلز جی. کوک، (به انگلیسی: Charles G. Koch) (زاده ۱ نوامبر ۱۹۳۵) تاجر، کارآفرین و نیکوکار آمریکایی است. او یکی از دو مالک، رییس هیئت مدیره و مدیر عامل اجرایی شرکت صنایع کوک است. برادرش دیوید اچ. کوک نایب رییس اجرایی شرکت است، چارلز و دیوید هریک ۴۲٪ از سهام شرکت را دارا هستند. وی فرزند ارشد فرد سی. کوک، بنیانگذار شرکت صنایع کوک، از اعضای خانواده کوک و یکی از ابداع‌کنندگان روش نوین پالایش بنزین می‌باشد.

در سال ۲۰۱۰ بر پایه برآورد مجله فوربز، شرکت صنایع کوک، در فهرست بزرگترین شرکت‌های خصوصی مستقر در ایالات متحده، پس از شرکت کارگیل، در رتبه دوم قرار گرفت.

در اکتبر ۲۰۱۲ در فهرست میلیاردرهای بلومبرگ؛ چارلز کوک، با دارایی بالغ بر ۳۴ میلیارد دلار در رتبه ششم از ثروتمندترین افراد جهان قرار گرفته است. همچنین در فهرست ثروتمندترین افراد ۲۰۱۴ فوربز؛ در رتبه ششم، در فهرست فوربز ۴۰۰ نیز در رتبه چهارم جای گرفت. در حال حاضر، دارایی خالص وی بیش از ۴۱ میلیارد دلار برآورد می‌شود، که عمدتأ حاصل از مالکیت ۴۲٪ درصد از سهام او، در شرکت صنایع کوک، می‌باشد.

چارلز کوک زاده اول نوامبر سال ۱۹۳۵ در شهر ویچیتا در ایالت کانزاس، رییس هیئت مدیره و مدیرعامل صنایع کوک است.

چارلز فرزند فرد سی. کوک، یکی از موسسان شرکت صنایع کوک در سال ۱۹۴۰ است. فرد در آن زمان، یک فرایند نوآورانه پالایش نفت خام را ایجاد کرد. برادر چارلز؛ دیوید نیز، در حال حاضر نایب رییس شرکت و یکی از صاحبان اصلی آن می‌باشد.

چارلز و دیوید هر کدام مالک ۴۲٪ درصد از صنایع کوک هستند. برادر چارلز همچنین یکی از کاندیداهای آزادی‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۰ بود.

چارلز جی کوک و همسرش لیز، در حال حاضر دو فرزند دارند. چارلز و سه برادرش هر سه دچار سرطان پروستات شده‌اند.

چارلز در موسسه فناوری ماساچوست (ام‌آی‌تی) تحصیل کرده و در سال ۱۹۵۷ مدرک لیسانس خود را در رشته مهندسی مکانیک، در سال ۱۹۵۸ مدرک فوق‌لیسانس در رشته مهندسی مکانیک و در سال ۱۹۶۰ مدرک فوق‌لیسانس در رشته مهندسی شیمی را از دانشگاه ام‌آی‌تی دریافت کرد. پدر چارلز نیز، مدرک مهندسی شیمی را از این دانشگاه دریافت کرده بود.

چارلز، پس از فارغ‌التحصیلی، به عنوان مشاور در یک شرکت بزرگ مشاوره‌ای، به نام آرتور دی. لیتل مشغول به کار شد، اما تنها پس از دو سال، پدرش از او خواست، که به خانه باز گردد و شرکت نفتی متوسطی را، که مالک و مدیر آن بود، اداره نماید.

در واقع پدر چارلز، او را تهدید کرده بود، که اگر به خانه برنگردد، شرکت را می‌فروشد! چارلز پس از دریافت این پیغام، به شهر خود برگشت و برای شرکت پدرش، مشغول به کار شد.

او از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳ مدیر ارشد شرکت مهندسی کوک بود. وی در سال ۱۹۶۳ به مقام رییس شرکت مهندسی ارتقا پیدا کرد و تا سال ۱۹۷۱ در این مقام ماند، اما قبل از به پایان رسیدن ریاستش در آن بخش، سال ۱۹۶۶ پدرش او را در جایگاه مدیرعامل کل شرکت، قرار داد.

بیوگرافی چارلز جی. کوک

چارلز جی. کوک و دیوید کوک لیبرترین هستند. رؤسای جمهور مورد تحسین کوک عبارتند از جرج واشینگتن، گراور کلیولند و کالوین کولیج. آنان از آن چه از سیاست خارجی و اقتصادی جرج دبلیو بوش دیدند، عمیقاً ناامید شدند. بخشی به این دلیل که احساس می‌کردند این کاستی‌ها بود، که راه را برای هزینه کردن بیش از حد دولت و افول نظام بازار آزاد باز کرد، چیزی که مشابه آن به اعتقاد آنان برای رونق بلند مدت اجتماعی و اقتصادی حیاتی خواهد بود. او به نشنال ژورنال گفت که اصل کلی او «حداقل کردن نقش دولت و حداکثر کردن نقش اقتصاد خصوصی و آزادی‌های فردی است.» او گفت نگران مقررات بیش از حد دولتی است و نوشت «ما با بزرگترین فقدان آزادی و رونق از دهه ۱۹۳۰ مواجه خواهیم بود.»

از جمله تاثیرگذاران بر کوک عبارتند از الکسی دو توکویل، آدام اسمیت، مایکل پولانی، یوزف شومپیتر، جولین سایمن، پال جانسن، تامس سول، چارلز موری، لئونارد رید، و اف. ای. هارپر. کوک در گفتگویی با ژورنال آمریکایی بیزنس گفت او به غول‌هایی که مکتب اقتصادی اتریش را خلق کردند حجم عظیمی از سپاس‌گزاری بدهکار است. آنان اصولی را توسعه دادند، که مرا قادر ساخت فهمی از این پیدا کنم که دنیا چطور کار می‌کند؛ و این ایده‌ها در توسعه مدیریت مبتنی بر بازار راهگشا بود.» به طور خاص او برای کتاب کنش انسانی؛ لودویگ فن میزس و نیز مکتوبات فریدریش آوگوست فون هایک تحسین خود را ابراز می‌کند. کوک گفت «تورم کوتاه مدت با درآمد فصلی در وال استریت پتانسیل درآمدی شرکت‌های سهامی عام فرچون ۵۰۰ را کم می‌کند.» او همچنین شرکت‌های عمومی را «پایگاه تغذیه وکیلان» در نظر می‌گیرد، که با مقرراتی چون قانون ساربنز-آکسلی ۲۰۰۲ تنها پتانسیل درآمدی شرکت‌های خصوصی را زیاد می‌کند.

کوک از دولت بزرگ و طبقه سیاسی خوشش نمی‌آید. او فکر می‌کند میلیاردرهایی چون وارن بافت و جرج سوروس که سازمان‌هایی با ایدئولوژی‌های متفاوت را تامین بودجه می‌کنند «به ایده‌های آزادی به حد کافی آشنا نبوده‌اند.» کوک فکر می‌کند «رونق مورد حمله» دولت اوباماست و «نسبت به سیاست‌هایی که تهدید می‌کنند آزادی اقتصادی ما را نابود کنند و حجم زیادی از پول را به جکومت منتقل کنند» هشدار می‌دهد.

چارلز نگاه تایید کننده‌ای به جنبش تی پارتی دارد. او به یک مصاحبه کننده گفت: «شیوه‌ای که رشد کرده، شور و شدت آن مافوق انتظار من بود.» او بودجهٔ گروه‌های مخالف با دولت اوباما را تأمین کرده است.

در سال ۱۹۶۷ فرد سی. کوک، درگذشت و چارلز رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت صنایع کوک شد. این بنگاه، یک سال بعد، به احترام فرد سی. کوک، به صنایع کوک تغییر نام یافت و تاکنون نیز به همین نام باقی‌مانده است.

در طول این سال‌ها، چارلز مدیریت فوق‌العاده‌ای به ویژه در کمک به رشد صنایع کوک، از خود نشان داده است. زمانی که او برای اولین بار در سال ۱۹۶۷ رییس شرکت شد، شرکت پدرش یک شرکت نفتی متوسط، با درآمد سالانه‌ای در حدود ۱۸۰ میلیون دلار بود و ارزشی در همین حدود داشت، اما در حال حاضر صنایع کوک به بیش از ۵۰۰ حوزه رشد کرده و ارزش آن به بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار افزایش یافته است. صنایع کوک در سال ۲۰۰۵، زمانی که شرکت جورجیا-پسیفیک را، از آن خود کرد، بیشترین رشد خود را داشت.

شرکت صنایع کوک، که در حال حاضر دومین شرکت خصوصی ایالات متحده آمریکا از لحاظ میزان درآمد (پس از کارگیل) است، دارای شرکت‌های زیرمجموعه زیادی در صنایع تولیدی، تجارت و سرمایه‌گذاری مثل تجارت کالا، صنایع پتروشیمی، صنایع شیمیایی، انرژی، الیاف، پلیمر، مواد معدنی، کودهای شیمیایی، خط لوله و کاغذ، آسفالت، تجهیزات تکنولوژی شیمیایی، امور مالی و خدمات سرمایه‌گذاری، می‌باشد.

در سال ۲۰۰۸ درآمد این شرکت ۹۸ میلیارد دلار برآورد شده است، که آن را در رده شانزدهم فهرست فرچون ۵۰۰ قرار می‌داد. این شرکت همچنین به خاطر حمایت از بنیاد بازار آزاد، شهرت دارد.

چارلز جی. کوک از پیروان سر سخت مدیریت مبتنی بر بازار (ام‌بی‌ام)، فلسفه‌ای که خود او ایجاد کرده و در کتابش، به نام «چطور مدیریت بر مبنای بازار، بزرگ‌ترین شرکت خصوصی دنیا را ساخت»، آن را به تفضیل توضیح داده است. این کتاب در سال ۲۰۰۷ به چاپ رسید. چارلز کوک فلسفه ام‌بی‌ام را، عامل موفقیت شرکتش می‌داند.

این فلسفه به فعالیت‌هایی اشاره دارد، که رهبران به طور مداوم برای کشف و به کارگیری جنبه‌های سودآور فرایند بازار درون یک سازمان (با استفاده از بازارهای داخلی برای هدایت تبادلات بین واحدهای تجاری) به کار می‌برند.

چارلز جی. کوک مشارکت دست و دلبازانه‌ای، در بسیاری از امور خیریه دارد. او موسس یا یکی از موسسان تعداد زیادی از بنیادهای خیرخواهانه و بشر دوستانه بوده است. او موسس و مدیر موسسه کاتو، که یک بنگاه غیرانتفاعی تحقیقات در زمینه سیاست عمومی است نیز، می‌باشد. ماموریت این موسسه، افزایش درک، نسبت به سیاست‌های عمومی (تصمیمات دولتی برای جامعه) و بر اساس اصول کوچک‌سازی دولت، بازارهای آزاد، آزادی‌های فردی و صلح می‌باشد.

این موسسه از روش‌هایی اثر بخش، برای ایجاد حمایت، ارتقاء و انتشار سیاست‌هایی کاربردی برای خلق جوامع آزاد، باز و مدنی در ایالات متحده و دنیا، استفاده می‌کند. بیشترین کمک‌های چارلز به مراکز آکادمیک، مربوط به دانشگاه جرج میسون، در ویرجینیای شمالی بوده است.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی خودساخته میلیاردر دیوید کوک

بیوگرافی دیوید کوک

دیوید همیلتون کوک، (به انگلیسی: David H. Koch) (زاده ۳ مه ۱۹۴۰) تاجر، نیکوکار، فعال‌سیاسی و مهندس شیمی آمریکایی است. او با مشارکت برادر بزرگترش؛ چارلز، مالک شرکت نفتی صنایع کوک می‌باشد. این شرکت، در حال حاضر بعنوان دومین شرکت خصوصی بزرگ در ایالات متحده محسوب می‌شود. دیوید کوک در فهرست سال ۲۰۱۴ از ثروتمندترین افراد جهان، در رتبه نهم قرار گرفت. در سال ۲۰۱۲ نیز بعنوان چهارمین فرد ثروتمند ایالات متحده محسوب می‌شد. دیوید کوک ثروتمندترین فرد ساکن نیویورک سیتی در سال ۲۰۱۳ است.

در سال ۲۰۰۸ در پی اهداء یک هدیه ۱۰۰ میلیون دلاری از دیوید کوک، به سالن تئاتر شهر نیویورک، در مرکز لینکلن، که بمنظور نوسازی تالار اصلی آن، انجام شده بود، نام آن به تالار دیوید اچ. کوک تغییر پیدا کرد. او یکی از بازماندگان پرواز ۱۴۹۳ یواس‌ایر، که در سال ۱۹۹۱ سقوط کرد، می‌باشد.

بیوگرافی دیوید کوک

کوک از سیاست‌هایی حمایت می‌کند که مروج اصول آزادی و بازار آزاد باشند. او حامی ازدواج همجنس‌گرایان و یاخته‌های بنیادی است. او مخالف لایحه حفاظت از بیمار و مراقبت مقرون به صرفه و قانون داد- فرانک است. او مخالف war on drugs و در خصوص گرم‌شدن زمین دارای منشأ انسانی مشکوک است. او گفته است که یک سیارهٔ گرمتر بهتر خواهد بود زیرا «زمین خواهد توانست مردم خیلی بیشتری را تامین کند و نواحی خیلی وسیعتری برای تولید غذا موجود خواهد بود.»

کوک با جنگ عراق مخالف بود، و می‌گفت «جنگ خرج زیادی داشته و جان تعداد خیلی زیادی از آمریکاییان را گرفته،» و «من در این که این کار درستی بوده تردید دارم. با مشاهده گذشته به نظر می‌رسد سیاست خوبی نبوده است.»

کوک منقد بسیاری از سیاستهای اوباماست. «او رادیکالترین رییس جمهوری است که این کشور داشته است… صدمهٔ خیلی بیشتری به نظام بازار آزاد و شکوفایی بلندمدت زده نسبت به هر رییس جمهور دیگری که داشته‌ایم.» کوک معتقد است که سوسیالیسم پدر اوباما دلیل باور اوباما به چیزیست که کوک آن را تمایلات «ضد کسب و کار، ضد بازار آزاد» اوباما می‌داند. کوک معتقد است که اوباما خود «سوسیالیستی تندرو» است که «به طرز اعجاب آوری وانمود می‌کند چیزی جز آن است.»هشتاد و هفت درصد از اعانه‌های دیوید کوک در سال ۲۰۱۲ به جمهوریخواهان داده شد.

نیاد خیریه دیوید اچ. کوک از سال ۲۰۰۰ تاکنون بیش از ۷۵۰ میلیون دلار در زمینه تحقیقات سرطان، مراکز پزشکی، نهادهای آموزشی، هنرها، نهادهای فرهنگی و مطالعات سیاست عمومی اهدا یا تقبل کرده است. مجله کرونیکل آو فیلنتروپی از سال ۲۰۰۶، کوک را در زمرهٔ ۵۰ انساندوست برتر جهان قرار داده است.

کوک در ۱۹۹۲ دچار سرطان پروستات تشخیص داده شد. او تحت پرتودرمانی و هورمون درمانی قرار گرفت؛ ولی سرطان بازگشت. کوک معتقد است تجربه اش با سرطان او را برای تامین بودجه تحقیقات پزشکی تشویق کرده است. او می‌گوید، «وقتی بیماری می‌گیرید که من حدوداً ۲۰ سال دچار آن بوده‌ام؛ بدل به مبارزی برای تلاش برای درمان بیماری نه فقط برای خودتان بلکه برای بقیه مردم می‌شوید.» کوک بین ۱۹۹۸ و ۲۰۱۲ حداقل ۳۹۵ میلیون دلار به نهادها و حرکت‌های پژوهشی پزشکی کمک کرده است.

در سال ۲۰۰۷، او ۱۰۰ میلیون دلار به مؤسسه فناوری ماساچوست کمک کرد تا مرکزی برای جای دادن مؤسسه پژوهش ترکیبی سرطان دیوید اچ. کوک را بسازد.

کوک همچنین یکی از حامیان بزرگ هنر در ایالات متحده است و تابحال کمک‌های فراوانی به موسسات و سازمان‌های هنری نموده است، که از جمله آنها می‌توان به مرکز هنرهای نمایشی لینکلن، مرکز سرطان مموریال اسلون–کترینگ، موزه تاریخ طبیعی آمریکا و درمانگاه باروری بیمارستان نیویورک اشاره کرد.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی امانسیو اورتگا برند زارا

بیوگرافی آمانسیو اورتگا (zara)

آمانسیو اورتگا (به اسپانیایی: Amancio Ortega) (زاده ۲۸ مارس ۱۹۳۶) تاجر اسپانیایی، فعال در صنعت مد و موسس شرکت ایندیتکس می‌باشد. وی در حال حاضر، بعنوان سومین فرد ثروتمند جهان و ثروتمندترین فرد در اسپانیا شناخته می‌شود.

اورتگا مالک و موسس فروشگاه‌های زارا و حدودأ صد برند و مغازه‌های خرده‌فروشی لوازم جانبی و پوشاک نیز می‌باشد. میزان دقیق دارایی‌های اورتگا، نامشخص است، ولی مجله فوربز در رتبه‌بندی سال ۲۰۱۲ در فهرست ثروتمندترین افراد جهان، دارایی‌های وی را معادل ۳۷،۵ میلیارد دلار دانسته است. درحالی‌که در همین سال، فهرست میلیاردرهای بلومبرگ، آمانسیو اورتگا را، بعنوان سومین شخص ثروتمند جهان معرفی نموده و میزان دارایی‌های او را ۵۸ میلیارد دلار برآورد کرده است. اورتگا، در حال حاضر با همسر دوم خود در یک آپارتمانی در مرکز شهر لاکرونیا، گالیسیا، اسپانیا زندگی می‌کند.

احتمالا شما هم با مارک کفش و لباس ZARA آشنا هستید و شاید هم صاحب یکی از اقسام پوشیدنی ها با این مارک معتبر باشید.

 باربری که میلیاردر اسپانیا شد!

شرکت ZARA سومین فروشگاه زنجیره ای کفش و لباس را در اختیار دارد و موسس آن پیژامه دوز سابق و باربر یک مغازه لباس فروشی، به نام آمانسیو اورتگای اسپانیایی است. شاید برای خیلی ها عجیب باشد در دنیایی که مد، لباس و کفش دائما از ایتالیا و فرانسه نشات می گیرد، سومین عرضه کننده ی کفش و لباس جهان یک اسپانیایی است.

آمانسیو اورتگا، در حال حاضر در هفتمین دهه زندگی خود قرار دارد. وی با ZARA توانسته است ثروتی بیش از ۲۴ میلیارد دلار جمع آوری کند و خود را در رده ی بیست و دوم ثروتمندترین افراد جهان قرار دهد. ثروتمندترین مرد اسپانیا در ۲۸ مارس ۱۹۳۶ به دنیا آمد. آمانسیو اورتگا موسس و رییس INDITEX GROUP است.

INDITEX GROUP یک شرکت بزرگ اسپانیایی است که متشکل از بزرگترین گروه های مد و طراحی در دنیاست. این شرکت عظیم تقریبا ۱۰۰ شرکت را تحت نظر خود دارد که اساسا در زمینه ی طراحی لباس، تولید پوشاک و عرضه ی انواع پوشاک فعالیت دارد.

INDITEX GROUP بیش از دو هزار فروشگاه فعال سراسر جهان دارد و تولیداتی با مارک های BESHKA DUTTI,  ZARA HOME, PULL BEAR, ZARA STRADIV ARIUA OYSHO, MASSIOM را به مشتریان خود عرضه می کند. تمامی طراحی، دوخت، تولید و عرضه لباس های INDITEX توسط همین شرکت صورت می گیرد.

شاید یکی از نکاتی که باعث شده است ZARA بتواند سومین تولید کننده پوشاک شود، نوآوری به موقع آن باشد. فروشگاه های ZARA هر هفته شاهد عرضه ی دو محصول جدید هستند. اولین فروشگاه ZARA درهای خود را در سال ۱۹۷۵ به روی مشتریان خود در لاکورونا، اسپانیا باز کرد. این شهر، اکنون دفتر مرکزی ZARA را در خود جای داده است.

امروز ZARA بازارهای جهانی را تسخیر کرده است و در اکثر شهرهای مطرح جهان شعبه دارد. فروشگاه های ZARA را می توان در خیابان پنجم نیویورک، خیابان معروف شانزه لیزه پاریس، خیابان ریجنت استریت لندن و یا مرکز خرید شیوبای توکیو پیدا کرد.

آمانسیو اورتگا اکنون با همسر دوم خود در آپارتمان لوکسی در شهر آکورونا زندگی می کند. وی که در شهر لیون به دنیا آمده، در سن ۱۴ سالگی کار خود را در یک مغازه ی لباس فروشی به عنوان باربر در شهری که اکنون در آن ساکن است آغاز کرد.

آمانسیو که حتی دوران دبیرستان خود را هم به پایان نرسانید، در سال ۱۹۶۳ شرکت CONFECCIONS COA را که لباس خانگی تولید می کرد، تاسیس کرد. او در سال ۱۹۷۵ و به دنبال تجربه ای که در این شرکت کسب کرده بود، اولین فروشگاه خود را که بعدها شهرت جهانی پیدا کرد، یعنی ZARA، را تاسیس کرد.

آمانسیو اورتگا با آن که ثروتمندترین مرد اسپانیا به شمار می رود، علاقه ی چندانی به مطرح شدن در رسانه های عمومی از خود نشان نمی دهد. او برخلاف اروپایی ها از زدن کراوات خودداری می کند و دوست دارد غیررسمی لباس بپوشد. شلواری که او بیشتر به تن دارد، از جنس جین و به رنگ آبی است.

او در حوالی سال ۲۰۰۰ برای گرم کردن تنور تبلیغاتی شرکت اش که در شرف ورود به بازار بورس بود، برای مدت کوتاهی خود را در دید رسانه های گروهی قرار داد اما در عین حال همچون دفعات پیش از انجام هرگونه مصاحبه سرباز زد.

هنوز معلوم نیست دلیل این رفتار مرموزانه آمانسیو چیست. اما رازداری و سری بودن اقداماتش، که شک خیلی ها را برانگیخته است، به چاپ کتابی درباره ی او با نام Amancio Ortega: Decero A ZARA انجامیده است.

پدر اورتگا کارمند شبکه ی ریلی بود و خود او به دست آوردن ثروت فعلی اش را باید مدیون همسر اولش، روزالیا میرا باشد.

راز موفقیت برند زارا

در سال ۱۹۷۵ اولین فروشگاه زارا توسط آمانسیو ارتژا (Amancio Ortega ) در یک خیابان مرکزی در جنوب شهر کرونا (Coruña ) در اسپانیا احداث شد. پس از موفقیتی که در فروش اولین مغازه مشاهده شد ارتژا شروع به احداث مغازه‌های جدید در سراسر اسپانیا کرد و در سال ۱۹۸۰ شروع به گسترش این برند در حیطه بین‌المللی کرد اما دلیل موفقیت او چه بود؟

سیاست اول: سرعت

لباس‌ها را داغ، داغ بخرید!
مهمترین ویژگی زارا، سرعت فوق‌العاده آن در ارائه مدهای جدید است. برای زارا، فاصله تصمیم گرفتن در جهت تولید یک لباس تا آماده کردن آن تنها یک ماه است اما این فرآیند برای رقیبان او ۴ تا ۱۲ماه به طول می‌انجامد. نتیجه چه می‌شود؟ زارا به سرعت ذائقه روز مردم را می‌فهمد و محصولات مورد نظر را ارائه می‌کند در حالی که رقیبانش مجبورند حدس بزنند مردم طی یک سال آینده خواهان چه مدی خواهند بود.

سرعت موجود چگونه ایجاد شده است؟

قدم اول: حدس زدن ذائقه بازار
هر روز، سیل ایمیل‌ها و تلفن‌هایی که حاوی نظرات مختلف هستند از طرف فروشگاه‌ها به سردفتر زارا سرازیر می‌شود. همچنین مشخصات کالاهای خریداری شده توسط مشتری‌ها به صورت آنلاین در اختیار سردفتر قرار می‌گیرد. علاوه بر این گروه‌های تحقیقاتی زارا در دانشگاه‌ها، خیابان‌ها و خلاصه تمام نقاط شهر نوع پوشش افراد را زیر نظر می‌گیرند. به این ترتیب تیم طراحی زارا می‌فهمد مردم در حال حاضر خواهان چه مدی هستند.

قدم دوم: تصمیم‌گیری

بعد از اینکه تیم طراحان زارا مشخصات مد جدید را در نظر گرفت با تیم تجاری به گفت‌وگو می‌نشیند و با ارائه این مشخصات و همچنین تعیین پارچه مورد نظر برای تهیه لباس، هزینه تولید تخمین زده می‌شود و درباره قیمت نهایی تصمیم اتخاذ می‌شود.

قدم سوم: تولید

پس از تعیین هدف نهایی، قدم بعدی اقدام برای تولید است. از آنجا که پارچه مورد نظر همیشه در انبار زارا موجود است و بین تیم‌های تصمیم‌گیرنده و انبار، بعد مسافت وجود ندارد، با کمترین اتلاف وقت فرآیند برش الگو شروع می‌شود. برش الگو توسط دستگاه‌های مجهز اتوماتیک صورت می‌پذیرد و سپس تکه‌های پارچه بریده شده برای دوخته شدن به کارگاه‌های خیاطی سرازیر می‌شوند. این کارگاه‌ها که هیچ یک تحت مالکیت زارا قرار ندارند، اغلب در گالیسیا و پرتغال شمالی قرار دارند.
بنابراین بیش از ۱۱۰۰۰ خیاط که در این ۳۵۰ کارگاه کار می‌کنند، تنها در عرض چند روز این تکه پارچه‌ها را به هم می‌دوزند و لباس‌ها را تهیه می‌کنند.

قدم چهارم: توزیع

پس از اینکه لباس‌های مورد نظر تهیه شده و به بخش توزیع منتقل شد، بخش توزیع قوی زارا، تنها در عرض ۴۸ ساعت لباس‌های مورد نظر را به مغازه‌ها می‌رساند. سیستم حمل و نقل زارا حتی‌الامکان از مداخله انسان جلوگیری کرده و با کمترین اتلاف وقت و به صورت مکانیزه عمل توزیع را انجام می‌دهد.
این گونه است که در هر هفته، دو بار مدهای جدید به مغازه‌های زارا وارد شده، چهره مغازه را تغییر می‌دهند و خریداران را به سمت خود می‌کشند.
چهار مرحله‌ای که سرعت مثال‌زدنی زارا را باعث می‌شوند عبارتند از:
۱- تصمیم گیری سریع تیم تجاری و طراحی برای تعیین نوع پارچه مورد نیاز،مشخصات لباس و قیمت نهایی به بحث می نشینند
۲- کنترل موجودی پارچه رنگ کردن و تکمیل تهیه لباس
۳- توزیع
۴- در نظر گرفتن رفتار خرید و ذائقه مردم در نقاط مختلف شهر
در نتیجه اگر هر سه،چهار روز یک بار به مغازه‌های زارا سر بزنید خواهید دید که چهره آنها کاملاً تغییر کرده و اثری از مدهای قدیمی‌ در آنها دیده نمی‌شود زیرا محصولات جدید هفته‌ای دوبار به مغازه‌های زارا ارسال می‌شوند.

سیاست دوم: ایجاد ولع در مشتری!

اگر وارد یک مغازه شوید و ببینید تمام قفسه‌ها از لباس مورد علاقه‌تان با قیمت بالا پر است چه می‌کنید؟ احتمالاً صبر می‌کنید تا با قیمت ارزان‌تری آن را تهیه کنید اما اگر ببینید تعداد محدودی از آن لباس‌ها در مغازه وجود دارد و ممکن است تا یکی ، دو روز آینده خبری از آنها نباشد چه؟ اگر آن لباس را بخواهید هر طور شده سعی می‌کنید آن را تهیه کنید.
این دومین سیاست فروش زاراست. زارا با تولید تعداد معدودی از یک لباس، در مشتری نوعی ولع ایجاد کرده و به این ترتیب محصولاتش را به سرعت به فروش می‌رساند. در ضمن اگر از یک مدل استقبال قابل توجهی نشد، ضرر زیادی متحمل نمی‌شود.

سیاست سوم: تنوع طرح

تعداد کمتر، تنوع بیشتر
رمز سوم موفقیت زارا، تنوع فوق‌العاده در طراحی محصولات است. همان‌طور که ذکر شد زارا هر هفته دوبار فروشگاه‌هایش را با محصولات جدید پر می‌کند و به این ترتیب مشتری‌ها را به سمت خود می‌کشد. این شرکت همیشه محصولات جدیدی برای ارائه دارد و در سال ۱۲۰۰۰ مدل ارائه می‌کند.
این سه کلید که ذکر شد برای این است که اجناس در مغازه‌ها باقی نمانند و زارا مجبور نباشد آنها را به قیمت ارزان بفروشد و به این ترتیب ضرر نکند. خیلی کم پیش می‌آید که محصولات زارا باقی بمانند و به فروش نروند.

اما آیا رمز موفقیت زارا تنها همین است؟ خیر!

ملاک دیگری که زارا را از رقیبانش متمایز می‌کند این است که این تولیدکننده حجم عمده‌ای از محصولاتش را در کشور تولیدکننده می‌فروشد. ۸۰ درصد محصولات زارا در قاره اروپا عرضه می‌شوند در حالی که ۵۰ درصد آن مختص خود اسپانیا است. بدین ‌ترتیب این شرکت با صرف هزینه کمتر و کنترل بیشتر روی بازتاب تولیداتش آنها را عرضه می‌کند. در حالی که رقیبان زارا بخش اعظم محصولات‌شان را به کشورهای آسیایی می‌فرستند.

کیفیت، ضامن موفقیت

علاوه بر استراتژی‌های فوق، نمی‌توان کیفیت محصولات زارا را نادیده گرفت. یک تیم ۲۰۰ نفره طراحی خلاق و هوشمند و همچنین تجهیزات پیشرفته برش، رنگرزی، تکمیل و تهیه بهترین پارچه‌ها و اعمال نظارت دقیق بر فرآیند تهیه البسه منجر به تولید محصولاتی با کیفیت بالا می‌شوند.

کاهش هزینه‌های اولیه

اما تدارک این ملزومات نیاز به صرف هزینه بالایی خواهد داشت. چگونه می‌توان هزینه‌های اولیه تولید پوشاک را کاهش داد. همان‌طور که گفتیم، کارگاه‌های دوزندگی که محصولات زارا در آن تولید می‌شوند، تحت تملک این شرکت قرار ندارند و در شهر گالیسیا و همچنین شمال پرتغال قرار دارند. خیاطانی که در آنها کار می‌کنند، دختران جوان و زنانی هستند که کارگر غیر رسمی‌ به شمار می‌آیند و به این شغل به عنوان شغل دوم نگاه می‌کنند. حقوق این کارگران کمتر از نیمی ‌از حقوق یک یک تیم ۲۰۰ نفره طراحی خلاق و هوشمند و همچنین تجهیزات پیشرفته برش، رنگرزی، تکمیل و تهیه بهترین پارچه‌ها و اعمال نظارت دقیق بر فرآیند تهیه البسه منجر به تولید محصولاتی با کیفیت بالا می‌شوند.کارگر صنعتی است.
آیا می‌دانید

تبلیغات، نزدیک به صفر!

سیاست زارا برای تبلیغ، انتخاب کردن محل‌های پر رفت و آمدی است که بیشتر مورد توجه هستند. این شرکت به صرف هزینه برای تبلیغ اعتقادی ندارد و این هزینه را صرف انجام امور اجرایی می‌کند. زارا تنها ۰.۳ درصد از فروشش را صرف تبلیغ می‌کند در حالی که این میزان برای رقیبانش ۳.۵ درصد است.

راز ثبات در کیفیت

زارا برای ایجاد ثبات در کیفیت محصولاتش ترفند جالبی دارد. این شرکت مقدار مورد نیاز پارچه برای فصول سال را از اسپانیا، خاور دور، هند و موروکو به صورت رنگ نشده خریداری می‌کند و بنابر فصل و نوع محصول درخواستی عملیات رنگرزی و تکمیل را روی آن انجام می‌دهد زیرا کیفیت پارچه تولیدی توسط کارخانه بعد از گذشت مدتی و با تغییر شرایط تولید تغییر می‌کند. پس زارا با این کار در کیفیت محصولاتش یکنواختی ایجاد می‌کند. همچنین به این ترتیب زارا می‌تواند پارچه‌ها را به میل خود رنگرزی و تکمیل کند.

حراج، تنها دوبار در سال

همان‌طور که ذکر شد، زارا سیاست‌های فروش هوشمندانه‌ای را در جهت کاهش راکد ماندن محصولات در پیش گرفته است. بنابراین تنها ۱۸ درصد محصولاتش در فصل مقرر به فروش نمی‌روند و مجبور است آنها را در حراجی‌ها بفروشد که این میزان برای رقیبانش ۳۵ درصد یعنی دو برابر است. زارا در سال تنها دو بار حراج دارد که مدت زمان آنها بسیار اندک است.

مالکیت، تنها در انحصار شرکت

مالکیت مغازه‌های زارا در انحصار این شرکت است و تنها در کشورهایی که طبق قانون افراد خارجی حق داشتن کسب و کار را دارا نمی‌باشند، زارا مالکیت مغازه‌ها را به افراد مقیم واگذار می‌کند.
(باکس)
تیم طراحی ۲۰۰ نفره زارا هر ماه ۱۰۰۰ مدل جدید ارائه می‌کند. به عبارت دیگر هر نفر از افراد این تیم در هفته یک تا دو مدل جدید طراحی می‌کند. از هر یک از این مدل‌ها ۲۰۰ هزار تا ۳۰۰ هزار لباس تولید می‌شود. اگرچه سایر تولید‌کنندگان تعداد خیلی بیشتری از هر یک از مدل‌های خود تولید می‌کنند و به این ترتیب هزینه‌های طراحی و تولید را جبران می‌کنند اما زارا با ترکیب سیاست‌های فروش و سود بیشتر، این کمبود را جبران می‌کند.
تمرکز مراحل تولید و توزیع در بعد مسافت کم، زارا را قادر ساخته است تا با کمترین اتلاف وقت و با بیشترین کنترل، محصولات خود را تولید کرده و به دست مشتریانش برساند. همان‌طور که گفته شد زارا نیمی ‌از محصولاتش را در اسپانیا توزیع کرده و با قیمتی ۱۷ تا ۲۰ بار بیشتر از کشورهای آسیایی به فروش می‌رساند. این شرکت تنها ۲۴ درصد از محصولاتش را به کشورهای آسیایی، آفریقایی و سایر نقاط دنیا عرضه می‌کند، در حالی که سایر تولیدکنندگان معروف پوشاک در دنیا محصولات‌شان را به طور کامل در کشور دیگری تولید و عرضه می‌کنند و بیشتر کشورهای ارزان قیمت آسیایی را برای این کار انتخاب می‌کنند.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

ریچارد برانسون

بیوگرافی سِر ریچارد برانسون

سِر ریچارد چارلز نیکولاس برانسون (به انگلیسی: Sir Richard Charles Nicholas Branson) (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۵۰) کارآفرین و سرمایه‌گذار بریتانیایی است او رئیس و بنیان گذار گروه شرکت‌های ویرجین است که عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده است. نخستین سرمایه گذاری برانسون در ۱۶ سالگی در یک مجله به نام دانش آموز (Student) بود. برپایهٔ فهرست ثروتمندترین افراد جهان در مجلهٔ فوربز در سال ۲۰۱۲، برانسون چهارمین شهروند ثروتمند بریتانیایی بوده است. برآورد شده است که در سال ۲۰۱۲ ثروت او ۴٫۶ میلیارد دلار (آمریکا) بوده است.

ریچارد برانسون فردی ماجراجوست که هر تجارتی که به آن عشق می ورزد خود را درگیر آن می کند ، از دخالت در صنعت موسیقی گرفته تاراه اندازی شرکت های هواپیمایی . البته برانسون از آن دست افرادی است که بیم آن می رود براثر ماجراجویی های افراطی آخر سر بلایی سر خود آورد.

افراد ماجرا جو در منتهی الیه خوشیختی و بدبختی قرار می گیرند . چه بسا ماجرا جویی اشخاصی چون ریچارد برانسون آنها را در زمره افراد میلیاردر و ثروتمند جهان قرار می دهد و ماجراجویی عده دیگر، سرشان را به باد می دهد.

او فردی است که آرزوی گشتن به دور دنیا به وسیله یک بالن یا مسافرت به فضا را در سر داشته است . حتی در نظر دارد باگرفتن صد هزار پوند، مسافران را توسط فضا پیمایی که در دست طراحی دارد ، به فضا ببرد ودرصورت امکان ، هتلی آنجا تاسیس کند تا مسافران فضا چندی را نیز در هتل ریچارد برانسون به سربرند ! او چند سال قبل قراردادی ۱۴ میلیون پوندی امضا کرد تا فضا پیمایی باقابلیت حمل مسافر تحت نظرش فعالیت کند.

ریچارد برانسون که شهروند بریتانیا محسوب می شود و درآنجا لقب ” سر” دریافت کرده ، گفته بود که چنین فضا پیمایی در سال ۲۰۰۷ فعالیت خود را آغاز خواهد کرد، اما بنظر می رسد که تحقق چنین ایده ای بیش از این ها طول بکشد و هم اکنون مراحل اولیه این طرح دردست کار است .

اسم فضا پیما نیز از هم اکنون مشخص است ؛ IRGIN GALACTIC ریچارد به شبکه خبری B.B.C گفته است نزدیک به سه هزار نفر تمایل دارند با VIRGIN GALACTIC به فضا صفر کنند . البته باید از ریچارد که می خواهد هتلی هم در فضا تاسیس کند پرسید که آیا این کار اقتصادی خواهد بود ؟ هر چند به نظر می رسد برای ریچارد ماجراجو که حاۀ میلیاردر شده ، مسایل مالی آن قدرها هم اهمیت نداشته باشد. در واقع این حرف کاملا درست است که هر چه انسان وسع مالی اش کم یا سطح کاری اش پایین باشد ،‌۵۰ یا ۱۰۰ دلار هم برایش مهم خواهد بود و ما نمونه آن را هرروزه در اجتماع می بینیم . از طرفی هرقدر شخصی ثروت بیشتر داشته باشد ، دیگر از روی نیاز به پول در آوردن فکر نمی کند ، بلکه از طریق تفریح و گشت و گذار ( مانند ریچارد برانسون ) به دنبال تولید ثروت بیشتر خواهد رفت . البته چه بسا این خود باعث نوآوری های سودمند شود.

سر ریچارد برانسون در جولای ۱۹۵۰ به دنیا آمد . این شخصیت بریتانیایی عمده شهرتش را به خاطر موفقیت زیاد Virgin ، نامی که در عرصه های مختلف تجارت فعالیت می کند ، به دست آورده است .

برانسون در ابتدا Virgin Records راه اندازی کرد . Virgin Records گروههای مختلف موسیقی را به جهانیان معرفی کرد و هم اکنون نیز CD های موسیقی بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مشهور جهان ، توسط مارک Virgin عرضه می شود. او با رقبایش همچون بچه های لجباز رفتار می کند که عادت دارند بگویند: ” مال من از مال تو بزرگ تر است” . به خاطر همین خصومت بوده است که از هواپیماهای ایرباس ۶۰۰-۳۴۰ A در خط هوایی خود استفاده می کند.

برانسون ماجرا جو ، تاکنون چندین بار تلاش کرده دور دنیا را به وسیله بالن هوایی طی کند . اما هیچ وقت از شکست مایوس نشده است . بالنی که ریچارد با آن تلاش کرد رکورد دار شود ، اولین بالنی بود که از اقیانوس اطلس رد می شد و از نظر حجم با ۵۱۳۰/۶۵ متر مکعب بزرگ ترین بالنی بود که با سرعت ۲۰۹ کیلومتر در ساعت در حرکت بود . ریچارد برانسون در سال ۱۹۹۱ موفق شد مسافت ۶۷۲۷ کیلومتری بین ژاپن و کانادا رابا بالن طی کند.

او در سال ۱۹۸۴ شرکت هواپیمایی Virgin atlantic airways را تاسیس کرد. او همچنین در سال ۱۹۹۹ شرکت Virgin Mobile را راه اندازی کرد و یک شرکت هواپیمایی که فقط در اروپا فعالیت می کند ، به نام Virgin Express راهم دایر کرد .

ریچارد در اکتبر ۲۰۰۳ اعلام کرده بود که برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش (گشتن دور دنیا) با “استیوفاست” همکاری خواهد کرد . “استیوفاست” خود یکی از بالن سواران حرفه ای است .

ریچارد در تحصیل نیز حداقل به طور افتخاری موفق بوده است ؛ در سال ۱۹۹۳ دانشگاه Loughborough university در رشته فن شناسی به او مدرک دکتری افتخاری داد . در سال ۱۹۹۹ ملکه پیر انگلستان به پاس فعالیت های او در عرصه تجارت و نیز به خاطر تلاش های بسیاری که برای خوشنامی بریتانیا داشت به ریچارد برانسون لقب شوالیه داد و از آن موقع ، او سر ریچارد برانسون نامیده می شود.

برانسون علاوه براینکه به اقتصاد علاقه دارد ، بازی در فیلم و سریال های تلویزیونی رانیز دوست دارد . او به طور افتخاری در سریال های پربیننده “Friends ” گارد ساحلی و سریال انگلیسی “only fools and horses” شرکت کرده است . او همچنین در شوی شبکه تلویزیونی Fox باعنوان میلیاردر سرکش شرکت کرده است .

در سال ۲۰۰۲ شبکه بی . بی . سی از بین مردم انگلیس یک نظر سنجی در باره ۱۰۰ شخصیت برتر بریتانیا انجام داد که ریچارد برانسون درآن نظر سنجی دررده هشتادو پنجم قرار گرفت . در سال ۱۹۹۲ شرکت “Virgin Records” توسط ریچارد برانسون به مبلغ ۵۵۰ میلیون پوند به “EMI” فروخته شد. بعد از فروش “Virgin Records” این شرکت به پخش ترانه های خوانندگان جدید آن زمان چون “رولینگ استون” ،‌ “جنت جکسون” ،”‌کمیکال برادرز” و “اسپایس گرلز” ادامه داد.

شرکت هواپیمایی “Virgin Atlantic” ریچارد برانسون نیز پروازهای بین قاره ای بریتانیا انجام می دهد، مقصدهای اصلی این شرکت هواپیمایی آمریکایی شمالی ،‌کشورهای کارائیب ،‌ آفریقا و آسیاست . قبل از شکل گیری ” Virgin Atlantic ” ، شرکت هواپیمایی

” British Atlantic Airways ” که مسافران خود را از بریتانیا به جزایر فالکلند جابجا می کرد ، فعال بود که ریچارد برانسون با خرید این شرکت آن را تبدیل به” Virgin Atlantic ” کرد . این شرکت ، از رقبای سرسخت و همیشگی British Atlantic به شمار می رود . در سال ۱۹۹۹ ، ۴۹ درصد از سهام ” Virgin Atlantic ” به قیمت ۲۲۵/۱ میلیارد پوند به شرکت هواپیمایی سنگاپور ایرلاینز فروخته شد. در آگوست ۲۰۰۲ نیز اولین شرکت هواپیمایی محسوب شد که از هواپیماهای ایرباس ۶۰۰-۳۴۰ A در مسیرهای پرواز خود استفاده می کرد. این شرکت همچنین ۶ فروند هواپیمای غول پیکر ایرباس A 380 S سفارش داده که امیدوار است تا سال ۲۰۰۶ آنها را دریافت کند. شرکت”Virgin Mobile ” نیز در کشورهای انگلستان ، آمریکا و استرالیا فعالیت می کند و امیدوار است.

در ادامه پنج پند از ریچارد برانسون را برای شروع یک کسب و کار موفق، با هم می خوانیم:

۱٫ کمتر حرف بزنید، بیشتر گوش کنید.

ما دو گوش و یک دهان داریم، استفاده مناسب از آنها ایده بدی نیست! در حضور سخنور خوب، شما مجبورید یک شنونده خوب باشید. ایده‌های درخشان می‌تواند از بعید ترین مکان بر ‌خیزد، بنابراین شما همیشه باید گوشتان به برخی از توصیه‌های زیرکانه باشد. این می‌تواند شامل یادداشتهای نظرات در جلسه هیئت مدیره یا درخواست نظرات کارکنان پیشرو به عنوان مدیران اجرائی است. به مردم خارج از مکانهای رسمی گوش دهید و از آنها یاد بگیرید.

۲٫ ساده کنید.

شما برای اینکه بتوانید در میان رقیبان خود دیده شوید باید کاری کاملا متفاوت انجام دهید. اما کسی نگفته است که متفاوت یعنی پیچیده! هزاران راه حل تجاری ساده برای حل مشکلات مختلف در دنیا ارائه شده است. بر روی نوآوری تمرکز کنید اما تلاش نکنید از ابتدا چرخ را اختراع کنید. یک تغییر ساده که بتواند چیزی یا کاری را بهتر کند یک تغییر ساده بسیار بهتر و موثرتر از پنج تغییر پیچیده است.

 ۳٫ در کار خود غرور داشته باشید.

هفته گذشته لذت بخش‌ترین شب سال را در جایزه سال ستاره های ویرجین داشتم، آنجاکه ما با برخی از افراد از تمایلاتی به ما در سرتاسر دنیای ویرجین داشتند، جشن گرفتیم. همراه با بسیاری از نمایندگی شرکتها، ملیتها و شخصیتهای مختلف زیر یک سقف بودیم، دیدن ویژگی های یکسان و مشابه آنها کنار هم خیلی جالب بود. یکی از این شباهت ها غرور و افتخار آن ها نسبت به شرکت و کسب و کار خود بود. به یاد داشته باشید کارکنان شما بزرگترین حامیان نام تجاری تان هستند و با تمرکز بر کمک به شرایطی که آنها از بودن در شرکت شما احساس غرور کنند، مشتری مداری آنها را درخشان خواهد داد.

۴٫ شاد باشید، موفقیت خواهد آمد.

اگر شما شاد نباشید، در اشتباه هستید. اگر احساس می کنید صبح ها که از خواب بیدار می شوید که سر کارتان بروید دارید کار سخت و طاقت فرسایی انجام می دهید، سراغ کار دیگری بروید. اگر شما احساس خوب داشته باشید، شانس بسیار بیشتر و مثبت‌تر همچنین جو نوآورانه تری برای پرورش کسب و کار تازه تان وجود خواهد داشت. یک لبخند و شوخی می تواند بسیار تاثیرگذار باشد پس در ساده گرفتن زندگی بجنبید.

۵٫ پاره اش کنید و از نو شروع کنید.

اگر شما کارآفرین و سرمایه گذار تازه کار هستید و برای اولین بار موفق نبودید، به جمع ما خوش آمدید! هر شخص موفقی، شکست های بسیاری در راه رسیدن به موفقیت تجربه کرده است. مهمترین نکته، چگونه یادگیری شما از شکست هاست. نگذارید با یک یا دو شکست دلسرد شوید.به جای آن گرد و غبار خود را بتکانید و اشتباه کار را جبران کنید. در این صورت است که می‌توانید نکات مثبت را بیابید، جاهایی را که می تواند بهبود بخشید، تجزیه و تحلیل کنید. کار شکست خورده تان را پاره کنید، خودتان را بهبود بخشیده و دوباره شروع کنید.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

 

بیوگرافی جان پل جونز دوجوریا بی خانمان دیروز،میلیاردر امروز

بیوگرافی جان پل جونز دوجوریا

جان پل جونز دوجوریا در ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۴ همسایگی اکوپارک در لس‌آنجلس در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدر او مهاجری ایتالیایی و مادرش مهاجری یونانی بود. والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند. جان پل در ۹ سالگی به همراه برادر بزرگ‌ترش برای اینکه کمک خرج خانواده باشند، شروع به فروش کارت‌های کریسمس و روزنامه کردند. این دو برادر حوالی ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شدند تا بتوانند روزنامه‌ها را به درب منزل مشتریان تحویل دهند. زمانی که معلوم شد مادر آنها قادر نیست زندگی فرزندانش را تامین کند،‌ آنها را به پرورشگاه فرستادند.

بی خانمان دیروز،میلیاردر امروز

دوجوریا بیشتر دوران جوانی خود را در دسته‌های خیابانی در شرق لس‌آنجلس گذراند، اما زمانی که معلم ریاضی‌اش در دبیرستان جان مارشال به او گفت هرگز در هیچ کاری در زندگی موفق نخواهد شد، تصمیم گرفت تغییر کند جان پل دوجوریا در سال ۱۹۶۲ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او دو سال را در نیروی دریایی ایالات متحده‌گذراند و پس از آن در شغل‌های مختلفی چون سرایداری، لوله‌کشی گاز، تعمیر دوچرخه تا فروش دائره المعارف‌ها، ماشین‌های فتوکپی و حتی فروش بیمه‌های عمر مشغول به کار شد. جان پل که در دهه دوم زندگی خود بود و بیش از آن مغرور بود که دستکمک به سوی کسی دراز کند، ناگهان خود را فردی بی خانمان و فقیر یافت که قوطی‌های نوشابه و کنسرو را می‌فروخت تا پول اندکی به دست آورد و کمی‌ غذا برای خود بخرد
او حتی شب‌ها در ماشین می‌خوابید. اما مهم نبود که چقدر این وضعیت سخت باشد. او به هر حال توانست این وضعیت را پشت سر بگذارد. در نهایت سرنوشت دوجوریا زمانی که توانست در جایگاه بازاریابی اولیه مجله تایمز استخدام شود، تغییر کرد. کمی ‌بعد او به عنوان مدیر انتشار مجله در لس‌آنجلس انتخاب شد،دوجوریا اولین بار زمانی که در سال ۱۹۷۱ به استخدام یک شرکت تخصصی پیشتاز در زمینه تولید محصولات سالن‌های آرایشگاه در آمریکا درآمد با دنیای محصولات مراقبت از مو آشنا شد. البته او به خاطر مخالفت‌هایش بر سر استراتژی‌های کسب و کار از این کار اخراج شد. دوجوریا در سال ۱۹۸۰ به همراه دوستش، پل میشل که یک آرایشگر بود، شرکت جان پل میشل سیستمز را با دریافت وامی‌۷۵۰ دلاری راه اندازی کرد. پل میشل در آن زمان یکی از تاثیرگذارترین طراحان موی آمریکا بود. آنها لوسیون‌ها و مجموعه‌هایی مخصوص مو و روش‌هایی برای مدل دادن به مو را ارائه کردند که در آن زمان بسیار انقلابی بود.

دوجوریا و میشل در ابتدا خود برای فروش محصولاتشان به آرایشگاه‌ها می‌رفتند و از استراتژی ای استفاده می‌کردند که تا آن زمان استفاده نشده بود. آنها محصولات خود را به شکل رایگان در آرایشگاه‌ها به نمایش گذاشته و امتحان می‌کردند
پل میشل در سال ۱۹۸۹ از دنیا رفت و پسرش،‌ آگوست، به زودی راه پدرش را دنبال کرد و به شکلی خستگی‌ناپذیر کار کرد تا احترام همکارانش در شرکت را به دست آورد امروزه شرکت جان پل میشل سیستمز بیش از ۹۰ محصول مراقبت از مو را تولید می‌کند که در بیش از ۹۰ هزار آرایشگاه در ایالات متحده و در بیش از ۴۵ کشور دنیا به فروش می‌روند. فروش سالانه این شرکت در حدود ۹۰۰ میلیون دلار است.

دوجوریا که به یافتن منابع انرژی جایگزین علاقه دارد به تامین مالی اولین پالایشگاه نفت دوستدار طبیعت در تونس کمک می‌کند. او همچنین روی اتومبیل‌هایی که با انرژی خورشیدی کار می‌کنند سرمایه گذاری کرده است. دوجوریا علاوه بر شرکت اصلی خود در حوزه‌های زیاد و متنوع دیگری سرمایه گذاری کرده است. وی همچنین میلیون‌ها دلار به جنبش‌های خیریه متنوع کمک مالی کرده که به واسطه این کمک‌ها جوایز متعددی نیز دریافت کرده است. او اعتقاد دارد که هر کدام از انسان‌ها در هر روز مسوولیتی دارد برای این که این دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کند.

او همچنین بر این باور است که هیچ کاری در دنیا ارزش انجام دادن را ندارد، مگر اینکه از انجام آن لذت ببرید.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی میلیاردر خودساخته استیو جابز موسس کمپانی اپل

بیوگرافی استیو جابز

استیو جابز (STEVE JOBS) درسال ۱۹۵۵ در لس‌آنجلس متولد شد. پدرش مکانیک و مادرش حسابدار بود. به‌دلیل نقل مکان خانواده و حضور در منطقه «دره سیلیکون» به شرکت هیولت – پکارد (HP) رفت و آمـــد می کرد و از حضور در سخنرانیهایی که در آنجا انجام می‌شد، لذت می‌برد. هیولت و پکارد قهرمانان او محسوب می شدند. در آنجا با استیو وزناک آشنا شد و سپس به استخدام HP درآمد.
در سال ۱۹۷۲ به دانشگاه رفت اما به‌زودی آنجا را ترک گفت و برای پاکسازی روح به هند رفت.
در سال ۱۹۷۴ با طراحی بازیهای رایانه‌ای برای شرکت آتاری پول خوبی به‌دست آورد. در این مدت چند پروژه رایانه‌ای با استیو وزناک انجام داد و سرانجام در سال ۱۹۷۶ با همکاری او رایانه شخصی به نام اپل تولید و شرکت اپل را تاسیس کردند. مدتی بعد با عرضه اپل -۲ سود بسیاری نصیب شرکت شد و همه نگاهها را به دره سیلیکون و جابز و اپل متوجه کرد. این در حقیقت اولین رایانه شخصی معروف بود که در آن از موس و کارهای گرافیکی استفاده می شد. رایانه‌ای که امروزه میلیونها نفر از آن استفاده می کنند یعنی اپل مکینتاش. او رایانه خود را دوچرخه هوشمند قرن ۲۱ نامید همانگونه که این دوچرخه توانایی انسان را چندبرابر کرده است. او رایانه خود را به فولکس واگن در مقابل قطار (منظور رایانه‌های شخصی در مقابل رایانه‌های بزرگ) تشبیه می کرد که می تواند به هرجا برود و شخص روی ماشین خود کنترل دارد. اندازه و قیمت این رایانه کوچکتر و ارزانتر بود. استیو جابز در سال ۱۹۸۳ برای حرفه‌ای کردن تیم مدیریت خود، جان اسکالی مدیر فروش شرکت پپسی را به‌عنوان مدیرعامل به اپل آورد و به او گفت می‌خواهی تا آخر عمر آب شیرین! بفروشی یا شانس تغییر جهان را داشته باشی. اما به‌زودی اختلاف روی داد و جنگ قدرت درگرفت و جابز با فروش سهام خود شرکت را ترک کرد. جابز بلافاصله یک شرکت رایانه‌ای دیگر به نام نکست(NEXT) با هدف تولید رایانه‌های نسل جدید و عرضه ویرایشهای جدید مکینتاش تاسیس کرد که رقیب اپل محسوب می شد اما موفق نبود و بعدها اپل آن را خرید. جابز به عرصه دیگری از صنعت رایانه وارد شد و با تاسیس شرکت پیکسار (PIXAR) به خلق تصاویر متحرک با رایانه روی آورد و در ساخت اولین فیلم سینمایی پویانمائی با همکاری شرکت والت دیسنی به نام «داستان اسباب‌بازی» شرکت جست. در سال ۱۹۹۵ استیو جابز مجدداً به اپل برگشت و در سال ۱۹۹۹ مدیریت اپل را پذیرفت در حالی که مدیریت شرکت پیکسار را نیز برعهده داشت. او پس از دو سال کار پیاپی مدل رایانه شخصی به نام آی‌مک (IMAC) را به دنیای صنعت رایانه معرفی و عرضه کرده است: رایانه‌ای با طراحی بدیع متشکل از یک صفحه نمایشگر تخت و دستگـــــاه مرکزی گنبدی شکل با قابلیت چند رسانه‌ای عالی.اوج کار او در عرضه گوشی موبایل اپل بود که تمامی نظرات را در جهان به سمت خود جلب کرد.

مصاحبه ای با استیو جابز

نام شما با نام اپل گره خورده است. اپل همه چیز شماست. چطور شد به فکر ساخت و عرضه رایانه اپل افتادید؟
استیو جابز : من در سال ۱۹۵۵ در آمریکا متولد شدم. ۵ ساله بودم که از سانفرانسیسکو به MOUNTAIN VIEW نقل مکان کردیم و به مهد دره سیلیکون آمدیم. اطرافمان همه مهندس بودند. اینجا واقعاً جذاب‌ترین نقطه در جهان برای رشد بود. مهندسی از شرکت هیولت – پکارد همسایه ما بود و روی رادیویی کار می‌کرد که می‌توانست با میکروفون صحبت کند و صدا پخش شود. او به من الکترونیک یاد می‌داد. ارائه اپل مکینتاش حاصل تشکیل یک هسته بود با کمتر از ۱۰۰ نفر. هنوز هم شرکت اپل میلیونها دستگاه از آن را می‌فروشند و با کپی‌برداریهایی که از آن شده این عدد به صدها میلیون می رسد.
اما چرا اپل شکست خورد و شما از آن جدا شدید؟
– دلیل شکست اپل تغییر ارزشها بود. این بود که به‌جای دیدگاه ساخت بهترین رایانه‌ها در دنیا به دیدگاه کسب درآمد صرف روی آورد و بنابراین، افراد خوب شرکت را ترک کردند. به نظر من بزرگترین اشتباه اپل این نبود که امتیاز فناوری خود را در انتهای دهه ۸۰ فروخت یا نفروخت، بلکه طمع‌ورزی بود. یعنی از زمانی که ارزش این شد که «دلیل اینکه ما رایانه می‌سازیم به دست آوردن پول سرشار است» همه چیز شروع به تغییر کرد. باتغییر ارزش، افرادی که پایبند ارزش پیشین بودند شرکت را ترک کردند و آنها افراد متوسط را یکی پس از دیگری جایگزین کردند. این چیزی بود که در اپل اتفاق افتاد و مقصر آن جان اسکالی بود.
شما در جایی اشاره داشته‌اید که سیستم توزیع مستقیم برای فروش رایانه را اول بار شما به‌کار گرفته‌اید. چگونه؟
– اولین بار سیستم «کانال فروشندگان» (DEALER CHANNEL) را ما در سراسر کشور ایجاد کردیم. هدف ما آن بود که فروشندگان اپل انبار نداشته باشند و با قراردادی با شرکت پس فدرال، ۴۸ ساعته رایانــــــه را تحویل می دادیم. این اساس کاری شد که بعدها با پست الکترونیکی از سوی شرکت DELL دنبال شد.
آینده صنعت رایانه و اینترنت را چگونه می‌ بینید؟
– صادقانه بگویم نمی دانم، اما روند آن است که رایانه از حالت وسیله محاسباتی به وسیله ارتباطی تغییر کرده و بیشتر نیز تغییر خواهد کرد. اینترنت بیش از آنکه افراد تصور می کنند کار انجام خواهد داد. آینده شبکه جهانی در اختیار شرکتهای بزرگ است. قلب اینترنت تجارت است و قلب تجارت شرکتهایی که به مشتریان خدمات ارائه می دهند. به نظر من سوخت انفجار بعدی شبکه جهانی عبارتست از رشدنمایی(EXPONENTIAL) حضور آن در کالاهای خانگی. البته جای کار بسیاری وجود دارد وتغییرات بسیار سریع خواهد بود. اما مشکل است بتوانیم بگوییم چگونه خواهد شد.
شما در شرکت چه کاری انجام داده‌اید؟
– انسانهای برتر را گرد آورده‌ام و به کار تیمی پرداختیم. این کاری است که من انجام داده‌ام.
انسان برتر یعنی چه؟
– در تجهیزات و دستگاهها فاصله بین بهترین و متوسط ۲۰ و مثلاً ۳۰ درصد است، یعنی مثلاً سرعت بهترین تاکسی ۲۰ درصد از تاکسی متوسط بیشتر است و یا رایانه ۳۰ درصد. به‌ندرت اختلاف و نسبت دو به یک را می‌توانید پیدا کنید. اما در مورد انسانها چنین نیست. اختلاف بین یک انسان برتر و یک انسان متوسط ۵۰ یا ۱۰۰ به یک است.
بنابراین فکر می کنید استعداد شما در استخدام افراد برتر نهفته است؟
– نه فقط استخدام، بعد از استخدام نیز پدیدآوردن محیطی لازم است که افراد احساس کنند توسط افراد مستعد دیگر احاطه شده‌اند و کار آنها بزرگتر از خود آنهاست. باید احساس کنند کار تاثیر زیادی بر آنها دارد و بخشی از دیدگاه روشن و قوی آنهاست. اما این کار خیلی وقت‌گیر است و گاه مدیر – بویژه در تاسیس شرکتهای جدید – وقت چنین کاری را ندارد؟
استیو جابز – موافق نیستم. من معتقدم این مهمترین وظیفه مدیر است. شما اگر بخواهید شرکتی تاسیس کنید آیا دقت لازم و کافی را برای یافتن شریک به خرج نمی دهید؟ چرا. پس چگونه این وقت را برای سومین و چهارمین و… شریک شرکت یعنی کارکنان انجام نمی دهید. وقتی شرکتی تاسیس می شود ده نفر اول هستند که موفقیت یا عدم موفقیت شرکت را رقم می زنند. زیرا هرکدام ۱۰ درصد شرکت هستند. پس چرا وقت صرف نمی کنید که همه افراد برتر را جذب کنید. این مسئله برای شرکتهای کوچکتر حیاتی‌تر است.به هرحال عرضه محصول جدید به بازار نیاز به سرعت دارد و این امر وقت گیر است.
– کیفیت را افراد می سازند. کیفیت از افراد شروع می شود. ممکن است راه میانبری هم باشد اما من نیافته‌ام، لذا به افراد تکیه می کنم. من هنوز ۲۰ درصد وقتم به این امر اختصاص دارد. یک روز در هفته را برای این مسئله گذاشته‌ام. این یکی از مهمترین کارهایی است که می توان انجام داد.
چگونــه افراد برتر را برای استخدام انتخاب می کنید؟
– سوال بسیار مشکلی است. دو راه وجود دارد. اگر افراد سابقه داشته باشند نتایج کار قبلی آنها مهم است. تاکید می کنم نتایج نه فقط اینکه روی کاغذ خوب باشند یا خوب حرف بزنند اما هیچ خروجی نداشته باشند. پس نتایج کار آنها ما را به تصمیم‌گیری راهنمایی می کند. اما در مورد جوانترها که در معرض فرصتی برای ارایه نتایج نبوده‌اند، شما باید استعداد و ظرفیت را ارزیابی کنید. این حقیقتاً بسیار دشوار است، اما نشانه‌های ابتدایی عبارتست از هوش و ذکاوت و توانایی یادگیری سریع. سرعت تطبیق افراد و توانایی برای رشد مهم است زیرا در هر شرکت جوان، نگاهها همزمان با یادگیری موارد جدید تغییر می‌کند. بنابراین، افراد باید قادر به تغییر و تطبیق باشند و بتوانند مسائل را از زاویه جدید ببینند. اگر آنها به عقاید و افکار قبلی خود بچسبند، کار بسیار مشکل خواهد شد.
! اصولاً شرکت چه کارهایی باید انجام دهد تا محیط و فرهنگ مناسب کار برای منابع انسانی پدید آید؟

– سرمایه اولیه شرکت، سرمایه انسانی است نه سرمایه مالی. افراد باید به اطلاعات شرکت دسترسی داشته باشند. بنابراین، اتخاذ یک سیاست باز اطلاع‌رسانی و ارتباطی لازم است به گونه‌ای که افراد راجع به همه چیز بدانند. در این صورت تصمیمهای مهم را براساس اطلاعات صحیح می گیرند. توجه به مدیران میانی نیز اهمیت زیادی دارد زیرا بسیاری کارکنان را آنان تربیت می کنند.
نقاط قوت شما به عنوان یک انسان چیست؟
– انسانها مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف هستند. قوت و ضعف دو روی یک سکه است. شاید نقطه قوت من آن است که همیشه به فناوری از دریچه و منظر فرهنگ انسانی نگریسته‌ام. عرضه مک (MACINTOSH=MAC) نمونه آن است. دیگر اینکه من راجع به افراد، خوب قضاوت می کنم و توانایی آن را دارم که افراد را حول یک فکر مشترک گرد آورم.
نکته منفی چطور؟ نقطه ضعف شما کجاست؟
استیو جابز – در حالات خاص نقطه ضعف من این است که بسیار خیال پرداز و آرمانگرا هستم. برخی اوقات من به دنبال «بهترین» هستم در حالی که باید به دنبال «بهتر» باشم. تشخیص اینکه چه موقع باید دنبال بهترین و کی دنبال بهتر باشیم مهم است. گاهی من نمی توانم بین اینکه «چه می‌توان بود» و «چه امکان دارد» تشخیص دهم. برقراری موازنه بین ایده‌ال و عمل نکته ای است که من بیشتر باید به آن توجه کنم.
برای افرادی که می خواهند شرکت جدیدی تاسیس کنند و کسب و کار تازه‌ای راه بیندازند چه توصیه‌هایی دارید؟
– راه انداختن یک شرکت سخت‌ترین کارهاست. باید بدانید چه می خواهید و نسبت به ایده‌تان علاقه و اشتیاق وافر داشته باشید. برای هدفتان سخت کارکنید و خطرپذیر باشید. اگرمی خواهید فقط یک شرکت داشته باشید شروع نکنید. باید نسبت به آنچه می خواهید انجام دهید احساس کامل داشته باشید. مهم نیست چه کاری باشد.
حتی اگر پخت نان باشد!
– بله، نانوایان موفق زیادی وجود دارند. شما – بخصوص در مراحل اولیه – باید احساس کاملاً قوی نسبت به کار داشتـــــه باشید و بدانید می توانید آن را بهتر از هرکس دیگر انجام دهید.
زندگی خانوادگی تاچه حد مهم است و نسبت آن با زندگی کاری چگونه باید باشد؟
– سعی من آن است که یک زندگی متوازن و متعادل داشته باشم. از آنجا که سه فرزند دارم بیشتر کار می کنم و مسافرتهایم را کم کرده‌ام. اگر شما این موازنه را برقرار نکنید
خانواده را از دست می دهید. برقراری موازنه بین امور همواره یک چالش است.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

 

فاطمه مقیمی

بیوگرافی فاطمه مقیمی ، بانوی میلیاردر ایران

فاطمه مقیمی متولد سال ۱۳۳۷اصالتاً رشتی  است ولی بزرگ شده تهران.

فاطمه مقیمی می گوید:پدر و مادر هر دو آموزش پرورشی بودند و هر دو شغل آزاد هم داشتند. دومین دختر از چهار دختر خانواده ای که وضع متوسطی داشت. دیپلم که گرفتم رشته ی مهندسی عمران دانشکده فنی قبول شدم. خودم جراحی دوست داشتم ولی پدرم خیلی دلش می خواست مهندسی بخوانم.دوسال در ایران درس خواندم و بعد واحد هایم را به دانشگاه انگلیس انتقال دادم و همانجا درسم را تمام کردم و بعد از انقلاب به ایران برگشتم. در آن سال ها کار کردن در رشته ی عمران آن هم برای یک زن ، وضعیت نابسامانی داشت. به خاطر همین ترجیح دادم از تخصص دیگری استفاده کنم و آن هم زبان انگلیسی بود.به عنوان مترجم وارد شرکتی شدم که علیرغم این که فکر می کردم یک شرکت بازرگانی است ولی یک شرکت حمل و نقل بود

من ژن گیلانی دارم و تاریخ و شرایط جغرافیایی، به مردمان آن منطقه ، سخت کوشی را آموخته. شاید به این دلیل است. به خانم های گیلانی نگاه کن. در مزرعه هایشان زن ها بیشتر از مردها کار می کنند. به هر حال وقتی به خانه می رسم انگار تازه زندگی ام را شروع کرده ام. در عین حال که باید درس هم بخوانم. چون الان در رشته ی مدیریت تحول ، دکترا می خوانم.

سال۵۹ازدواج کردم همسرم مشوق من هست ولی دوست   دارم کارهای خانه راخودم انجام بدهم

شما واقعا بانوی میلیاردر ایران هستید؟

اولا امروز هر کسی که در تهران یک خانه ی معمولی داشته باشد میلیاردر است. ولی نگاه بدی که به اصطلاح میلیاردر، در جامعه وجود دارد ، درست نیست. چون در اسلام هم سرمایه داشتن قابل قبول است فقط باید ببینی سرمایه از کجا به دست آمده. آنچنان که همه تصور می کنند سرمایه مالی ندارم ولی مولتی میلیاردم به خاطر انرژی ها و روابط انسانی که دارم.

فاطمه مقیمی سال ۲۰۱۲ به عنوان کارآفرین برتر جهان اسلام انتخاب شدم /تیر ۱۳۹۲خبرآنلاین

موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین الملل است و در کارگروه های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری های زیادی دارد.

فاطمه مقیمی قرار بوده مترجم یا معلم زبان باشد. ماجرا از جایی شروع شده که مترجم یک شرکت حمل و نقل بین المللی شده است و بعد وقتی صحبت های روسایش را ترجمه می کرده، فکر کرده که چرا خودش مدیر نشود.

 

بیوگرافی فاطمه دانشور ، ورشکسته ای که میلیاردر شد

کار‌آفرین موفق عرصه معدن، ورشکسته‌ای که میلیاردر شد

فاطمه‌ دانشور: چند سال است که متوجه شدم کارآفرین هستم. اصلا به این فکر نبودم که کارآفرین شوم. چون می‌خواستم به اهداف خود برسم پول نیاز داشتم.

فاطمه دانشور یکی از کارآفرینان موفقی است که ۳۵سال سن دارد و از ۲۷ سالگی وارد حوزه کسب‌وکار شده است. او مدیر‌عامل شرکت سپهر آسیاست که در عرصه واردات و صادرات سنگ آهن فعالیت می‌کند. همچنین مدیر‌عامل موسسه خیریه مهرآفرین هم است. او در خانواده‌ای به دنیا آمده که مادربزرگش تمام اشعار شاهنامه را حفظ بوده و برای آنها به صورت قصه تعریف می‌کرده و داستان‌های خود را به اینکه ذات یزدان (خدا) در موفقیت رستم و سهراب و… نقش داشته است به پایان می‌برده.

خانم دانشور می‌گوید: این نوع تربیت باعث شد تا همیشه سایه خود خدا را بر سر خود احساس کنم و بتوانم بر مشکلات غلبه کنم. دانشور از فراز و نشیب‌های زندگی تا رسیدن به موفقیت برای ما صحبت می‌کند که ماحصل آن را می‌خوانید.

 

چی شد که جرقه کارآفرینی در ذهن شما زده شد؟
من چند سال است که متوجه شدم کارآفرین هستم. اصلا به این فکر نبودم که کارآفرین شوم. چون می‌خواستم به اهداف خود برسم پول نیاز  داشتم. زمانی‌که من  به طور جدی شروع به کار کردم هیچ پولی نداشتم ولی با ارتباط‌های موثر و سالم خود توانستم در شرایطی که فقط ۶۰۰ هزار تومان پس‌انداز داشتم بتوانم با همین فن ارتباط موثر در یک پروژه ۷میلیارد تومانی وارد شوم.

چگونه توانستید با این پول کم گام به این بزرگی بردارید؟
زمانی که لیسانس خود را در رشته مدیریت خدمات بهداشتی گرفتم بلافاصله در مقطع فوق لیسانس در رشته مدیریت بازرگانی وارد شدم. خیلی زود متوجه شدم که تفاوت زیادی میان مدرک لیسانس و فوق لیسانس وجود ندارد و باید وارد حوزه کسب‌وکار شوم. برخلاف رشته‌ای که خوانده بودم توسط یکی از دوستانم در شرکت ایران‌خودرو مشغول به کار شدم.
چند سالی که در ایران‌خودرو کار کردم شرایط و انضباطی که در آنجا حاکم بود من را فولاد آبدیده کرد تا اینکه دیگر کار در آن جا من را راضی نکرد.
برخلاف صحبت‌های دوستانم که می‌گفتند من نباید از آنجا بیرون بیایم از کارم استعفا دادم. در این زمان بود که متوجه شدم جسارت دارم چون کار به آن خوبی را از دست داده بودم و در راهی قدم گذاشته بودم که اصلا از عاقبت آن با خبر نبودم.
چون در طول چند سال کار خود ۲-۳ میلیون تومان جمع کرده بودم با یکی از دوستان خود وارد حوزه واردات و صادرات اسباب‌بازی شدم. متاسفانه تمام دارایی خود را در آنجا از دست دادم. برای بار دوم با وجود  اصلاح اشتباهاتم دوباره شکست خوردم. شرایط به گونه‌ای شده بود که من ۱۲طلبکار داشتم  که هر روز با من تماس می‌گرفتند و خانواده‌ام از این جریان خبر نداشتند. میان همه گرفتاری‌هایم یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت همسرم بنا به دلایلی نمی‌تواند با من راهی سفر حج شود  و تو با من بیا. با ۱۰۰ دلاری که برای خرید سوغاتی با خود برده بودم راهی این سفر شدم. این سفر باعث شد که خدا را نزدیک‌تر از همیشه به خود احساس کنم و روز آخری که قصد برگشت به تهران را داشتیم فهرستی را که ۴۰ خواسته و آرزوی خود را در آن نوشته بودم از خدا خواستم. از این همه خواسته خود در درگاه خداوند شرمنده شدم و همان جا از او خواستم تا مشکلاتم حل شود و به ازای آن یک چهارم از درآمد خود را صرف امور خیریه کنم. این شد که هسته اولیه موسسه مهرآفرین شکل گرفت.

زمانی که به تهران آمدید با طلبکاران خود چه کار کردید؟
بعد از دو هفته که وارد تهران شدم. نزد یکی از طلبکارانم که به ظاهر فرد خشنی بود رفتم و در کمال ناباوری مشاهده کردم که او نه تنها از من پولی نخواست بلکه تمام چک‌هایم را پس داد. در کنار این کارش کلید یک شرکت مبله شده را داد و گفت هر وقت توانستی پول درآوری قرض خود را بده.
چون پولی نداشتم نزد یکی از آشنایانم که صندوق قرض‌الحسنه داشت رفتم. تمام اهداف خود را برای او گفتم و در آنجا  با همسرم که او هم در کار خود شکست خورده بود آشنا شدم و ازدواج کردم. با کمک یکدیگر شرکتی را که الان نام آن شرکت بازرگانی سپهر آسیاست، تاسیس کردیم و تمام کالاها را در حوزه واردات و صادرات پوشش می‌دادیم. در میان سفارش‌هایی که به ما می‌شد چند بار سفارش خرید و فروش سنگ آهن داشتیم که آن را نادیده می‌گرفتیم.

چرا آنرا در نظر نمی‌گرفتید؟
چون فکر می‌کردم که هیچ سودی در آن وجود ندارد. تا اینکه برای اولین بار برای گرفتن کارت بازرگانی خود با فردی که نمی‌توانست سنگ آهن خود را از کشور خارج کند آشنا شدم.
با فن مذاکره‌ای که در من و همسرم وجود داشت توانستیم این فرد که یکی از افراد معتمد در بازار بود را قانع کنیم تا به صورت امانی یک بار ۴ میلیارد تومانی را  بدون هیچ هزینه‌ای در اختیارمان قرار دهد.  همچنین حمل بار به بندر‌عباس را که یک میلیارد تومان هزینه نیاز داشت به صورت امانی حمل کردیم. کل روند کاریمان که به ۷میلیارد تومان نیاز داشت و باید حداقل نصف آنرا را در اختیار داشته باشیم فقط با ۶۰۰ هزار تومان که آن هم هزینه رفت‌وآمد من بود انجام شد. بار به مقصد رسید و مشمول پاداش هم شدیم. به این ترتیب پول افرادی را که به صورت امانی بارشان را گرفته بودیم بازگرداندیم و از این کار سود سرشاری به من و همسرم رسید.

با سرمایه‌ای که به‌دست آوردید چه کار کردید؟
عهدی را که با خدا بسته بودم انجام دادم و دفتری به اسم موسسه مهرآفرین تاسیس کردم و در آن کودکان کار خیابانی و بد سرپرست را تحت پوشش قرار دادم   در این موسسه بعد از بازتوانی برای آنها کار ایجاد می‌کنم  و آنها را راهی بازار کار می‌کنم.
زمانی‌که که وارد این ماجرا شدم پدرم فوت کرد و سهم الارث وارثان را خریداری کردم و خانه پدری خود را به این ماجرا اختصاص دادم. در مناطق محروم شعبه زدم و همسرم در این راه خیلی به من کمک کرد. شعباتی را در بندرعباس، کرمان، سیرجان، خرم‌آباد، تبریز و مشهد زدیم. ماموریت خودم را در موسسه مهرآفرین به حمایت و توانمندسازی کودکان بد والدین یا
بد سرپرست و مادران آنها قرار دادم.

شما علاوه بر مهرآفرین مدیرعامل شرکت سپهر آسیا هم هستید در این شرکت چه کار می‌کنید؟
کار ما در این شرکت تولید و فروش فرآورده‌های معدنی بود. در این فرایند ما معادنی را که خود کشف کرده بودیم یا معدن دارانی که نمی‌دانستند چه کنند را تحت پوشش قرار دادیم. همه  امکانات استخراج، فرآوری و نسب ماشین‌آلات و تجهیزات را  برای آنها انجام می‌دادیم.

 

آیا شما خود را کارآفرین موفقی می‌دانید؟
من خودم را موفق می‌دانم ولی بهتر از این هم می‌توانم باشم. چون اهداف بلندتر از این هم دارم. همیشه گفته‌ام وقتی یک زن به قله موفقیتی که یک مرد می‌رسد دست پیدا کند جای تبریک دارد چون مرد با ایشالله و ماشاءالله به موفقیت رسیده ولی یک زن با اما و اگر.

یک کارآفرین موفق چه معیارهایی باید داشته باشد؟
یک فرد کارآفرین باید پشتکار داشته باشد و خدمت به خلق را سرلوحه کار خود قرار دهد. همیشه مثبت‌اندیش باشد و از خطای زیردستان خود بگذرد. شکست‌ها را نتیجه بداند، مسوولیت کارها و خطاها را به عهده بگیرد. از زیر بار مسوولیت شانه خالی نکند.
یک کارآفرین از کاه، کوه نمی‌سازد. مشکلات را خرد می‌کند و بعد آنها را حل می‌کند. قدرت ریسک‌پذیری کارآفرین بالاست. در تمامی این‌ها هدفگذاری صحیح و پشتکار لازمه کار است. آدم کارآفرین جاه‌طلب،  مغرور و قدرت طلب نیست بلکه متواضع و فروتن است.

 

استاد یاوریان شما را در موفقیت و رسیدن به رویاهایتان یاری میکند

بیوگرافی بیل گیتس

 در دبستان به سرعت از همسن و سالانش در تمام دروس جلو افتاد. والدینش که این وضعیت را دیدند او را در یک مدرسه معروف ثبت نام کردند. در همین جا بود که هسته اولیه مایکروسافت شکل گرفت.

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس، در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. گیتس در خانواده‌ای به دنیا آمد که از تاریخی غنی از تجارت و سیاست و خدمات اجتماعی سرشار بود. پدر پدربزرگش شهردار و نماینده مجلس ایالتی بود، پدربزرگش معاون رئیس کل یک بانک ملی و پدرش ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشناسان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره یونایتد وی اینترنشنال (United Way International) بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت.

بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد. گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تأثیر بسیار گرفت. از اول زندگی‌اش، جاه‌طلبی و بلندپروازی و حس رقابت از او می‌بارید؛ همان عواملی که نیاکانش را به بالاترین مدارج حرفه‌ای شان رسانده بود. در دبستان به سرعت از همسن و سالانش در تمام دروس به ویژه ریاضیات و علوم جلو افتاد. والدینش که این وضعیت را دیدند او را در یک مدرسه معروف به نام لیک‌ساید ثبت نام کردند. در همین جا بود که هسته اولیه مایکروسافت شکل گرفت. قضیه از آن جا شروع شد که در بهار ۱۹۶۸ مدرسه تصمیم گرفت که دانش آموزان را با پدیده‌ای جدید که تازه داشت در دنیا شکل می‌گرفت، یعنی رایانه، آشنا کند. رایانه‌ها هنوز بزرگ‌تر و گران‌تر از آن بودند که مدرسه بتواند یکی از آن‌ها را بخرد. برای همین مدرسه یک صندوق گذاشت و گفت که برای اجاره یک سال رایانه DECPDP -۱۰ ساخت جنرال‌الکتریک، کمک کنید. پول زیادی بیشتر از هزینه اجاره یک سال جمع شد. اما مدرسه، جذابیت این غول الکترونیکی را برای بچه‌ها دست کم گرفته بود.

این بچه‌ها، بیل گیتس، پل آلن که دو سال از گیتس بزرگ‌تر بود و چند تای دیگر از رفقا بودند که همه الان برنامه‌نویسان ارشد مایکروسافت هستند. آن‌ها روز و شبشان را توی اتاق رایانه مدرسه می‌گذراندند. خیلی نگذشت که معلمان از دست آن‌ها شاکی شدند. آن‌ها نه درس می‌خواندند و نه مشق می‌نوشتند. بدتر از همه این که تمام زمان اجاره رایانه را تنها در عرض چند هفته تمام کردند. در پاییز ۱۹۶۸ شرکت مرکز رایانه (Computer Center ) دفتری در سیاتل باز کرد. بچه یکی از کارمندان ارشد این شرکت در مدرسه لیک ساید درس می‌خواند. برای همین، این شرکت، رایانه‌ای را با زمان محدود در اختیار این مدرسه قرار داد. گیتس و بقیه بچه‌ها به سرعت سراغ این رایانه رفتند. هکرهای جوان چند بار دزدکی وارد سیستم شدند و نرم افزارهای امنیتی آن را خراب کردند. بدتر از همه این که فایل‌هایی را که زمان استفاده آن‌ها از رایانه در آن ثبت شده بود، دستکاری می‌کردند. اما گند قضیه درآمد و شرکت هم آنها را از استفاده از رایانه محروم کرد.

اما مغز صاحبان این شرکت کار می‌کرد. آن‌ها گیتس و آلن را استخدام کردند. اواخر ۱۹۶۸ بود که بیل گیتس، پل آلن و دو نفر دیگر، گروه برنامه نویسان لیک ساید را تشکیل دادند. آن‌ها که حالا سرشان به سنگ خورده بود، تصمیم گرفتند به جای هک، یک کار درست و حسابی بکنند. شرکت مرکز رایانه هم از آن‌ها خواست که حالا که به اشکالات امنیتی رایانه ما پی بردید، آنها را درست کنید. در عوض، آن‌ها وقت نامحدودی را می‌توانستند با این رایانه سر کنند. برای آن‌ها واقعا اغواکننده بود.

اواخر سال ۱۹۶۹ شرکت مرکز رایانه دچار مشکل مالی شد و بچه‌های گروه برنامه نویسی لیک ساید باید جل و پلاسشان را جمع می‌‌کردند. آن‌ها با هر تقلایی بود، یک کامپیوتر در دانشگاه واشنگتن، جایی که پدر پل آلن کار می‌کرد، پیدا کردند. گروه دوباره تشکیل شد و اولین سفارش‌اش را گرفت؛ نوشتن یک برنامه برای لیست حقوق یک شرکت. پاییز سال ۱۹۷۳ گیتس توانست وارد دانشگاه هاروارد شود. اما قلبش را بیرون دانشگاه کنار رایانه‌اش جا گذاشته بود. گیتس که شب تا صبحش کنار رایانه و با پل آلن می‌گذشت، صبح تا شب سر کلاس در حال چرت بود. او در هاروارد با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری مایکروسافت است آشنا شد. بالاخره پل آلن، او را راضی کرد که آن‌ها باید یک شرکت مستقل رایانه‌ای بزنند. اما بیل گیتس مردد بود که دانشگاه را کنار بگذارد یا نه. تا این که یک روز پاییزی ۱۹۷۴، آلن طرح جلد مجله پاپیولار الکترونیکس را دید: آلتیر ۸۰۸۰، نخستین ابزار میکرورایانه‌ای دنیا با مدل‌های بازرگانی دست و پنجه نرم می‌کند.

بعدازظهر همان روز گیتس و آلن دو جوان آس و پاس و علاف که روزشان را با رایانه می‌گذراندند، تصمیمشان را گرفتند: ما بازار رایانه‌های خانگی را به دست می‌گیریم. چند روز بعد، گیتس با شرکت MITS تماس گرفت و گفت که برای رایانه آلتیر یک نرم افزار به نام بیسیک نوشته ‌است. اما فقط خودش و آلن می‌دانستند که این لافی بیش نبوده. آن‌ها حتی یک خط برنامه هم ننوشته بودند. آن‌ها حتی یک آلتیر ۸۰۸۰ را هم ندیده بودند. از وقتی که شرکت چراغ سبز به آن‌ها نشان داد تا روزی که آخرین خط برنامه بدون Error اجرا شد، فقط ۸ هفته طول کشید. فردای آن روز آلن به دفتر MITS رفت و برنامه را نشان داد. اما نکته جالب این بود که آن‌ها این برنامه را با رایانه مدرسه لیک ساید نوشته بودند و حالا برنامه داشت روی یک آلتیر ۸۰۸۰ بدون کوچک‌ترین اشتباهی کار می‌کرد. آلن آن موقع برای اولین بار تازه یک آلتیر ۸۰۸۰ را از نزدیک می‌دید! آلن حقوق برنامه Basic را به MITS فروخت و بیل گیتس هم رسما از دانشگاه انصراف داد. آن‌ها داشتند نخستین سنگ بنای نرم افزارهای رایانه‌های خانگی را پی ریزی می‌کردند.

بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام مایکروسافت با شعار «در هر خانه یک رایانه» ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبان‌های برنامه‌سازی را برای رایانه‌های مختلف تولید می‌کرد. در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز به‌شدت کار می‌کردند و کل فروش آن فقط ۲٫۴ میلیون دلار در سال بود.

در سال ۱۹۸۰ شرکت آی‌بی‌ام برای اینکه از بازار رایانه‌های شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا رایانه خود را که PC نام گرفت و رایانه‌های امروزی نیز مبتنی بر آن هستند بسازد و وارد بازار کند. آی‌بی‌ام تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و آی‌بی‌ام قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با رایانه‌های شخصی آی‌بی‌ام تولید کند. رایانه‌های جدید آی‌بی‌ام از پردازنده‌های ۱۶ بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده می‌کرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبان‌های برنامه سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت.

در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک رایانه ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS ۸۶ را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با قیمت ۷۵ هزار دلار بدست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS ۸۶ را متناسب با رایانه‌های شخصی آی‌بی‌ام تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودند و از آن یک سیستم عامل قوی ۱۶ بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را ام‌اس-داس نامید. MS-DOS بر روی رایانه‌های شخصی آی‌بی‌ام جای گرفتند و آی‌بی‌ام درصدی از فروش رایانه‌های PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می‌پرداخت. رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد.
بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی ویندوز و محصولات موفق دیگر گام‌های بزرگ‌تری بسوی موفقیت برداشت. طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از دارندگان رایانه‌های شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده می‌کنند. درحال حاضر بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده‌است. او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده است. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد باهوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت می‌کرد. او بقدری کار می‌کرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی‌کرد و به همراه کارمندان خود به‌سختی بر روی پروژه‌های مختلف و سفارش مشتریان کار می‌کرد. گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) بوده‌است. بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و به همراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تأسیس کرد. هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.

در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵٫۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفق‌ترین شرکت‌های ایالات متحده آمریکا و یکی از راهبران صنعت رایانه است.

 

استاد یاوریان شما را در موفقیت و رسیدن به رویاهایتان یاری میکند

کریستوفر گاردنر میلیاردری کـه از صفـر شروع کـرد

کریستوفر گاردنر میلیاردری کـه از صفـر شروع کـرد

کریستوفر گاردنر از همان کودکی، بختش تیره بود و کورسوی امیدی در مسیر زندگی‌اش دیده نمی‌شد. تمام مواد لازم برای بیچارگی و کاسه چه کنم به دست گرفتن را در اختیار داشت؛ مرگ پدر، بی رحمی ناپدری، سابقه حبس و…

اگر در صحنه زندگی قرعه این نقش به نام هر کس دیگری جز او می افتاد، بی‌شک انگ بدشانسی و بدبختی را تا پایان عمر می‌پذیرفت اما کریستوفر گاردنر مردانه جلوی سرنوشت قدعلم کرد و شجاعانه مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. امروز که شما داستان زندگی‌اش را می‌خوانید، او یک میلیاردر سرشناس شده؛ می‌پرسید چطور؟ بهتر است با ما از پیچ وخم های زندگی‌اش بگذرید تا رمز موفقیت‌اش دستگیرتان شود.

سال ۱۹۸۲ بود. آن زمان‌ها یک سال و نیمی از پدر شدنش می‌گذشت. فروشنده لوازم پزشکی بود. به زحمت از عهده امورات خودش و پسرش، کریستوفر، برمی‌آمد. وقتی به ورودی جاده موفقیت رسید، ۲۹ سال بیشتر نداشت. با تمام نداری‌هایش سخاوتمند بود. آن روز به پارکینگ بیمارستان آمد و دید که راننده یک اتومبیل «فراری» دنبال جای پارک می‌گردد. صدایش زد: «می‌توانید جای من پارک کنید.» و با راننده «فراری» گرم صحبت شد. می‌خواست بداند او چه کار می‌کند و چطور توانسته ماشینی به آن گرانی بخرد.
راننده فراری به او گفت که در کار خرید و فروش سهام شرکت‌هاست. کنجکاوی گاردنر گل کرد. الان که یاد آن روز می‌افتد، می‌گوید: «آن آقا ماهی ۸۰ هزار دلار درآمد داشت.

آنها با هم رفیق شدند. هر از گاهی ناهار را با هم می‌خوردند و سهام فروش متمول برای گاردنر توضیح می‌داد که چطور می‌تواند وارد این تجارت شود و او را به سرشناس‌ترین‌های خریدوفروش سهام ارجاع داد. گاردنر هم با اعتماد به نفس دنبال سررشته‌های موفقیت‌اش رفت اما کسی تحویلش نمی‌گرفت؛ نه به خاطر سیاهپوست بودنش، بلکه به این خاطر که ثروتمندان نمی‌خواستند ریسک کنند. خودش می‌گوید: «آنها نژادپرست نبودند. حداقل چیزی که برای فروشنده سهام شدن می‌خواستی، یک مدرک MBA بود. اما من اصلا کالج نرفته بودم! من زیر خط فقر زندگی می‌کردم و پولی برای گذراندن این دوره‌ها نداشتم.

بعد از ۱۰ ماه دویدن‌های بی‌حاصل، تازه یک نفر پاپوش جاداری برای گاردنر درست کرد و او را به خانه اول باز گرداند: «باید برای پسرم، پدری می‌کردم؛ پس دلسرد نشدم. هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم؛ هرس چمن‌ها، شستن توالت‌ها، آشغال جمع کردن، تعمیر سقف و نقاشی ساختمان اما به تلاشم برای ورود به چرخه خریدوفروش سهام ادامه دادم.»

انگار زمانه شوخی‌اش گرفته بود. راحتش نمی‌گذاشت. سر جروبحث کوچکی که با همسرش داشت، یک پلیس را خبر کرد و ماموران با استعلام مدارک و پیشینه گاردنر به دلیل پرداخت نکردن قبوض پارکینگ، او را به مدت ۱۰ روز به زندان فرستادند. همسرش هم پسرش را برداشت؛ او را ترک کرد و طلاقش را گرفت.

سراسیمه شده بودم. خودم بدون پدر بزرگ شده بودم و نمی‌خواستم پسرم سختی‌های تلخ دوران کودکی مرا بچشد. به خودم قول داده بودم که برایش پدر خوبی باشم. قول داده بودم همیشه مراقب‌اش باشم… آن روزها بدترین روز‌های زندگی‌ام بود. کنار دزدها، قاتلان و تبهکاران روز را به شب می‌رساندم و فکر و نگرانی پسرم آزارم می‌داد. قبل از دستگیری در یک موسسه خریدوفروش سهام فرم استخدام پر کرده بودم. متاسفانه روز مصاحبه‌ام یک روز قبل از آزادی‌ام تعیین شده بود. از زندان تماس گرفتم و التماس کردم که اجازه دهند یک وقت مصاحبه دیگر بگیرم. به محض آزادی به موسسه رفتم. این مصاحبه تنها شانسم بود اما نمی‌توانستم برایشان نقش بازی کنم. پس حقیقت را گفتم؛ اینکه پیشینه ندارم، خانواده‌ام ترکم کرده‌اند، تحصیلات ندارم، وضع مالی‌ام خوب نیست اما انگیزه دارم و می‌دانم که در تجارت می‌توانم موفق شوم.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن کریستوفر گاردنر (Chris Gardner)

مصاحبه‌گر به فکر فرو رفت. کریستوفر گاردنر یک قدم به جلو برداشته بود؛ گفت‌وگو با یکی از عاملان مهم این تجارت! انگار ورق زندگی‌اش برگشته بود. چندماه بعد، همسرش تماس گرفت و حضانت کریستوفر را به او سپرد. اما پانسیونی که گاردنر در آن اتاق اجاره کرده بود بچه‌ها را قبول نمی‌کرد. این بود که وسایل ضروری خودش و کریستوفر را در کالسکه و ساک کریستوفر و کیف دستی خودش جا داد و راهی خیابان‌ها شد: «شب‌های زیادی را در توالت‌های عمومی گذراندیم.

روزی پدر و پسر ۵ ساله در خیابان قدم می‌زدند که گاردنر چشمش به یک ساختمان مخروبه که بوته رزی از دیوارش بالا رفته بود افتاد. سرایدار آنجا را پیدا کرد و قرار شد عمارت مخروبه را به قیمت منصفانه‌ای اجاره کند. حالا دیگر سقفی بالای سر پسرش بود. طی چند سال به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسای موجود توانست وارد تجارت رویایی‌اش شود. سال ۱۹۸۷ توانست در شیکاگو بنگاه خریدوفروش سهام خودش را تاسیس کند و آخر سر هم برای خودش یک دستگاه اتومبیل «فراری» بخرد.

او داستان زندگی‌اش را افسانه نمی‌داند: «داستان زندگی من به دیگران می‌آموزد که چطور باید جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می‌توانستم یک فروشنده بی‌دست و پا و بی‌خانمان باقی بمانم اما من می‌خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی‌ام عالی است. شما هم می‌توانید تندبادهای زندگی را در هم بکوبید. تنها باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.
کریس گاردنر (Chris Gardner)
کریس گاردنر (Chris Gardner)
فیلم موفق هالیوودی از زندگی واقعی کریستوفر گاردنر
فیلم در جستجوی خوشبختی (The Pursuit of Happyness) فیلمی آمریکایی و محصول ۲۰۰۶ میلادی است که براساس زندگی واقعی کریس گاردنر ساخته شده است. در این فیلم که گابریل موسینو آن را کارگردانی می‌کند، ویل اسمیت درنقش یک فروشنده بی‌خانمان و بیکار بازی میکند که بعدا به یک دلال سهام تبدیل می‌شود. در این فیلم جیدن اسمیت پسر ویل اسمیت در نقش پسر گاردنر ظاهر می‌شود.

فیلمنامه این اثر را استیون کونراد براساس کتاب پرفروش خاطرات نوشته گاردنر نوشته است.

در سال ۱۹۸۱ کریس گاردنر تمام پس انداز خانواده خود را در یک اسکنر قابل حمل سنجش تراکم استخوان سرمایه گذاری می‌کند و سعی می‌کند آن را به پزشکان بفروشد.  اما در نهایت معلوم می‌شود که سرمایه گذاری او پشیزی ارزش ندارد و همسرش او و پسرش را ترک کرده و به نیویورک می‌رود. کریس در رفت  و آمدهای خود برای فروش دستگاه با دین ویتر بر خورد کرده و توجه او را به خود جلب می‌کند . دوستی او با دین ویتر بخت ورود به برنامه تربیت دلال بازار سهام را برای او به وجود می‌آورد. در این میان کریس با مشکلات مالی فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند و پسر خردسال او نیز مشکلات فراوانی دارد. از آنجا که آنها بی‌خانمان هستند ، پدر و پسر حتی مجبور می‌شوند شبی را در دستشویی عمومی به صبح برسانند. اما خستگی برای او معنایی ندارد و پیوسته در جستجوی راهی است تا بتواند خود و پسرش را تامین کند. در پایان کریس در امتحان ورودی دلالی بازار سهام موفق می‌شود و می‌تواند منصبی به دست بیاورد.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.