yavarian-bookstore

بیوگرافی اسرافیل یاوریان؛ کتابفروشی در اردبیل

بیوگرافی اسرافیل یاوریان؛ کتابفروشی در اردبیل

اسرافیل یاوریان در سال ۱۳۱۴ در خانواده ای مذهبی در شهر اردبیل به دنیا آمد. پدربزرگ او ، کربلایی نصیر از بزرگان شهر و محله عالی قاپو و متولی بقعه شیخ صفی بود. پدر ایشان ، حاجی محمد معروف به قوجا از بزرگان محله عالی قاپو و شهر اردبیل بود. اسرافیل یاوریان در شهر اردبیل ، تحصیلات خود را تا سوم دبیرستان ادامه داد و به زبان فرانسه که به عنوان زبان دوم در آن دوران در دبیرستان تدریس می شد علاقه داشت.

بعد از خدمت سربازی ، در ادارات خالصه و آبیاری از وزارت کشاورزی به کار اداری مشغول بود. در سال ۱۳۳۹ با پس انداز ناچیزی که داشت در مرکز شهر روبروی پارک شهر مغازه ای اجاره کرد و فروش نوشت ابزار و کتاب را با تابلوی “کتابفروشی و مطبوعاتی یاوریان” آغاز کرد که دومین کتابفروشی اردبیل محسوب می شد.

ایشان در سال ۱۳۴۹ ازدواج کرده و دارای ۴ فرزند پسر و یک فرزند دختر می باشد. وجود کتابفروشی معتبر که با شناسایی نیاز جامعه و فراهم کردن کتاب های مفید برای شهروندان ، نه تنها برای شهروندان که برای خود فرد کتابفروش و خانواده او نیز بسیار مفید می باشد. به گونه ای که با فراهم بودن محیط و امکان مطالعه کتاب های مختلف برای فرزندان، درجات عالی را طی کردند. در این میان برادرزاده اسرافیل یاوریان نیز از ایشان الگو گرفته و در شهر اردبیل کتابفروشی دایر کرده و به واسطه ایشان به انتشارات مختلف معرفی شد و انتشارات یاوریان را در اردبیل تاسیس کرد که نشر کتب دانشگاهی را به طور اختصاصی سرلوحه قرار داده است.

Esrafil-Yavarianاسرافیل یاوریان – بالیخلی چای – پل ۷ چشمه اردبیل

 

در سال ۱۳۶۵ به همراه ۱۹ نفر از دوستان اهل کسب و کار ، کارخانه آرتاماشین (سهامی خاص-اردبیل) دومین کارخانه ریخته گری ایران (شرکت ریخته گری پارس-تهران اولین بود) را بنیان نهاد. تجهیزات از آلمان شرقی تهیه گردید که در آن زمان دو دستگاه  کامپیوتر ۲۸۶ از اولین کامپیوترها بود. بعد از خیانت مدیر عامل و فرار به کانادا، اسرافیل یاوریان ریاست هیئت مدیره شرکت را به عهده گرفت و در سال ۱۳۷۵ با اصرار هیئت مدیره و با وجود مخالفت ایشان، کارخانه به فروش رفت.

اسرافیل یاوریان، همراستا با کتابفروشی، در اوایل راه اندازی کتابفروشی،  نمایندگی روزنامه اطلاعات و خبرنگاری این روزنامه را برای شهر اردبیل به عهده گرفت که اخبار بسیار  از جمله خبر و عکس باریدن برف در اردبیل در خرداد ماه از ایشان در روزنامه اطلاعات به یادگار مانده است. همچنین ایشان نماینگی مجلات ماشین، دانشمند، الکترونیک و مجلات بسیار دیگر را در اردبیل به عهده داشت.

نمایندگی انحصاری انتشارات امیرکبیر در اردبیل و انتشارات دیگر به ایشان اهدا شده بود که توسط ایشان کتاب های بسیاری از جمله تاریخ تمدن ویل دورانت در شهر اردبیل و استان اردبیل توزیع شد.

به همراه کتاب، در زمینه نوشت ابزار نیز فعال بود و نمایندگی کاسیو ( دستگاه کپی، صندوق ، ماشین حساب  و…) در اردبیل را نیز به عهده داشت.

در سال ۱۳۸۸ به عنوان کتابفروش برتر از وزارت فرهنگ و ارشاد، هدیه و لوح تقدیر دریافت کرد که در سال ۱۳۹۷ این موضوع با عنوان کتابفروش نمونه تکرار شد و با حضور وزیر فرهنگ از ایشان تقدیر به عمل آمد.

امید که همچنان با وجود ورود سیل آسای تکنولوژی های مدرن ،  کتاب و کتابخوانی و کتابفروشی ارج نهاده شود و در حفظ آن کوشش گردد.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

 

 

yavarian-bookstore-googlemap
کتابفروشی یاوریان بر روی نقشه گوگل

شماره تماس کتابفروشی یاوریان : ۰۰۹۸۴۵۳۳۲۳۹۹۹۰

 

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی مهدی معصومی اصفهانی، مالک شرکت تلاونگ

بیوگرافی مهدی معصومی اصفهانی، مالک شرکت تلاونگ

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن مهدی معصومی

مهدی معصومی، بنیانگذار شرکت تلاونگ که کارآفرینی را مدیریتی هنرمندانه می‌داند، از داستان زندگی خود می‌گوید. روزهایی که از سختی‌های کار، اشکش درآمده اما پا پس نکشیده است. معصومی از معدود کسانی باشد که معتقد است برای شروع یک کسب و کار، شرط اول صداقت است و بار کج به منزل نمی‌رسد. بهتر است داستان زندگی این کارآفرین را از زبان خودش بخوانید.

مالک شرکت تلاونگ کارآفرینان موفق ایرانی زندگینامه کارآفرینان راز موفقیت راز پولدار شدن پولدار شدن در ایران بیوگرافی میلیاردرهای ایران بیوگرافی ثروتمندان ایران اسامی ثروتمندان ایران اخبار کارآفرینی اخبار صنایع غذایی شروع یک جوان وقتی دبیرستان را تمام کردم، به خاطر انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها تعطیل بود. در آن زمان در تمامی زمینه‌ها جو انقلابی و موج کار و تولید حاکم بود. یکی از بستگان ما یک مرغداری را بدون مطالعه با دستگاه‌های خارجی خریداری کرده بود. او به پدر و عموهای من مراجعه کرد چون نمی‌دانست باید چه کار کند و به پول احتیاج داشت. آن موقع ۱۸ سالم بود که وارد این کار شدم. کاری بسیار سخت که نیاز به فعالیت زیاد داشت.
کار را که استارت زدیم در‌‌ همان هفته اول بانک آمد و همه سرمایه‌مان را گرفت چون صاحب قبلی بدهکار بود. البته خریدار از این موضوع اطلاع داشت ولی هیچکس فکر نمی‌کرد به این زودی نیاز به پرداخت بدهی‌ها باشد. در نتیجه روزی که کارمان را شروع کردیم، پولی در بساط نداشتیم. البته مجموعه بسیار بزرگی بود و ما تصور می‌کردیم یک مرغداری بسیار مدرن داریم که در این مورد هم کلاه سرمان رفته بود. آن مجموعه ۱۰ سالن بزرگ داشت که فروشنده سر هر کدام از سالن‌ها را تجهیز کرده و نشان داده بود اما بعدا فهمیدیم باقی سالن خالی است. ما ماندیم با گرفتاری‌ها، بدهی‌ها و تجربه و تخصصی که نداشتیم! پدرم در حوزه چاپ فعالیت می‌کرد و شریکم آقای قلمساز تخصصش بازار ساعت و طلا بود. مالک شرکت تلاونگ کارآفرینان موفق ایرانی زندگینامه کارآفرینان راز موفقیت راز پولدار شدن پولدار شدن در ایران بیوگرافی میلیاردرهای ایران بیوگرافی ثروتمندان ایران اسامی ثروتمندان ایران اخبار کارآفرینی اخبار صنایع غذایی مهدی معصومی اصفهانی در خرداد ۱۳۴۲ در تهران و در خانواده ای بازرگان بدنیا امد و از موسسه فرهنگینیکان فارغ التحصیل گردید.
ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن مهدی معصومی
بلافاصله بعد از اتمام تحصیلات و با توجه به ذات اقتصادی وارد صنعت طیور گردید. او کار خود را در سال ۱۳۶۱ با راه اندازی واحد ۲۰۰ هزار قطعه ای مرغ تخم گذار در منطقه چهاردانگه تهران اغاز و سپس شرکت مرغ گوشتی به ظرفیت ۱۷۰ هزار قطعه در سال ۱۳۶۷ در منطقه کردان را تاسیس نمود.راه اندازی کارخانه تولید مکمل های غذایی طیور «ویتامین و مواد معدنی» در سال ۱۳۷۲ , با تحول در فرمولاسیون و تنوع نژادهای مختلف را می توان نقطه تحول او و همچنین صنعت طیور کشور نامید. در طول خدمات کاری از صدها طرح تحقیاتی در مراکز خصوصی و دولتی حمایت مالی و فنی نموده است که حاصل ان تولید تخم مرغ غنی شده و تولبد انبوه ان در بازار اشاره نمود. او همچنین موسس دانشگاه علمی-کاربردی تلاونگ می باشند. از دیگر فعالیت های اموزشی ایشان را ه اندازی اولین پایگاه جامع اطلاع رسانی در صنعت مرغداری اشاره نمود. او هم اکنون رئیس هئیت مدیره و مدیرعامل چندین شرکت وابسته به صنعت طیور از جمله هولدینگ اقتصادی تلاونگو عضو هیئت نمایندگان دوره هشتم اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران نیز می باشد.
مالک شرکت تلاونگ کارآفرینان موفق ایرانی زندگینامه کارآفرینان راز موفقیت راز پولدار شدن پولدار شدن در ایران بیوگرافی میلیاردرهای ایران بیوگرافی ثروتمندان ایران اسامی ثروتمندان ایران اخبار کارآفرینی اخبار صنایع غذایی شرکت صنایع تخم مرغ تلاونگ با بیش از ۴۰ سال سابقه‌ی فعالیت در صنعت طیور کشور، نخستین واحد تولید تخم‌ مرغ بسته‌بندی شناسنامه‌دار و تخم‌ مرغ مایع کشور است و به‌تازگی نیز موفق به تولید محصولات صنایع تبدیلی پر پایه‌ی تخم‌ مرغ در کشور شده است. گستره‌ی بازار شرکت در ۲۰ استان کشور با بیش از ۱۳۰۰ مشتری و ۲۸ نماینده است و سالانه بیش از ۵۵۰۰ تُن انواع محصولات را روانه‌ی بازار می‌کند. تلاونگ در این سال‌ها موفق به اخذ گواهینامه‌های استاندارد ISO، HACCP، حلال، تندیس سیب سلامت و جایزه‌ی جهانی تخم مرغ بلورین از انجمن تخم‌ مرغ جهانی IEC شده است.

 

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

بیوگرافی بزرگمهر دادگر، مالک شرکت لبنی هراز، زاگو و آلیما

بیوگرافی بزرگمهر دادگر، مالک شرکت لبنی هراز، زاگو و آلیما

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن بزرگمهر دادگر

بزرگمهر دادگر متولد چهاردهم تیرماه ۱۳۴۱ هجری شمسی در شهرستان آمل (استان مازندران) ، بنیانگذار شرکت فرآورده‌های لبنی دوشه آمل (با برند هراز) ، شرکت لارین لبن پارس ( با برند آلیما –هکلند سابق )، شرکت لبن زاگوآمل (با برند زاگو) ، شرکت دوشه پلاست آمل و شرکت داریو لبن یزد می باشد. بی‌شک ایشان یکی از کارآفرینان برتر درعرصه تولید صنعت غذایی کشور و منطقه محسوب می‌شوند . گذراندن دوره تحصیلات عالی در رشته صنایع غذایی در دانشگاه شهید بهشتی تهران و تدریس در دانشگاه های کشور در زمینه تخصصی لبنیات به همراه ۳۰ سال تجربه سطوح مدیریتی ارشد او را به یکی از معدود کارآفرینان متخصص در حوزه صنایع غذایی کشور به خصوص لبنیات تبدیل نموده که سبب شده بسیاری از فعالان این زمینه او را پدر صنعت لبنیات ایران بدانند.
ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن بزرگمهر دادگر
مالک شرکت لبنیات هراز کارخانه های لبنی ایران کارآفرینان موفق ایرانی فهرست میلیاردرهای ایرانی فتانه آبادیان کیست صنعت لبنیات در ایران صادرکنندگان ایرانی صادرات لبنیات شرکت لبنیات زاگو شرکت لبنیات آلیما زندگینامه کارآفرینان راز موفقیت خانواده بزرگمهر دادگر تاریخچه شرکت های ایرانی بیوگرافی میلیاردرهای ایران بیوگرافی ثروتمندان ایران بیوگرافی بزرگمهر دادگر اسامی ثروتمندان ایران اخبار مازندران اخبار کارآفرینی اخبار صنایع غذایی اخبار آمل مدیریت ایشان در مجموعه های تولیدی شاخصی نظیر شرکت لبنی دوشه آمل و لارین لبن پارس و لبنی زاگو آمل و. .به عنوان یکی از مزایای مهم محسوب می شود چرا که تحت همین مدیریت و رهبری تحول آفرین ،این شرکتها و به خصوص شرکت لبنی دوشه آمل توانسته در کمتر از یک دهه فعالیت خود رشد خیره کننده‌ای در بین رقبا داشته باشد و به عنوان یکی از صادرکنندگان مطرح محصولات لبنی به کشورهای منطقه، اروپا و امریکا قلمداد ‌شود. شاید همین رشد سریع ، سبب شده که بسیاری از شرکت‌های موفق لبنیات دنیا مانند یونیلیور، کمپینا، هکلند و غیره ابراز تمایل به همکاری و سرمایه‌گذاری مشترک با آن نمایند. بسیاری از محصولات تولید شده در شرکت دوشه آمل با برند هراز، نوآوری خاص و منحصربه‌فرد محسوب می‌شود که در ابداع، تحقیق و تولید آن‌ها، مهندس دادگر نقش مهمی ایفا نموده است. بنیان‌گذار شرکت دوشه آمل (هراز) معتقد است در آینده‌ای نزدیک این شرکت باید جزء ده برند برتر کشورهای منطقه قرار گیرد و اولین انتخاب مصرف‌کنندگان باشد. کارآفرین برتر طی سال‌ها ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۱، پیشکسوت نمونه صنعت لبنیات، عضو هیأت رئیسه کشتی استان مازندران، رئیس هیئت مدیره بنیاد کودک استان مازندران، موسس مدرسه توانبخشی معلولین امیررضا دادگر و قهرمان مسابقات کشتی دانشجویان کشور، تنها بخشی از افتخارات کسب شوده توسط ایشان می باشد.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

 

بیوگرافی علاء میرمحمدصادقی

بیوگرافی علاء میرمحمدصادقی

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن علاء میرمحمدصادقی

علاء میرمحمدصادقی: متولد ۱۳۱۰اصفهان است. پدر گچ و سیمان کشور اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را ۳۸ سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد.

او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای ۷ عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانک قرض‌الحسنه تبدیل شد.

میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

 

 , میلیاردر شدن علاء میرمحمدصادقی

بیوگرافی مسعود خوانساری

بیوگرافی مسعود خوانساری

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن مسعود خوانساری

مسعود خوانساری متولد۱۳۲۹اصفهان است و موسس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتی سامان . وی لیسانس مهندسی کشاورزی و فوق لیسانس برنامه ریزی و سیستم دارد، از سال ۵۹ به جمع دولتمردان جمهوری اسلامی پیوست و بعد از آن به طور پیوسته ۲۴ سال حضور مناصب مختلف دولتی را تجربه کرد. محمد سلامتی بعد از رای اعتماد به عنوان وزیر کشاورزی دولت شهید رجایی، دوست نزدیکش مسعود خوانساری را با خود به این وزراتخانه برد تا خوانساری با حضور در کرسی معاونت وزارت کشاورزی نخستین تجربه دولتی خود را آغاز کند. در دوران وزارت عباسعلی زالی در سمت خود ابقا شد

در دولت هاشمی، مهدی کرباسیان معاون کنونی وزیر صنعت عهده دار ریاست سازمان تامین اجتماعی شد و خوانساری هم به عنوان مشاور رئیس این سازمان راهی تامین اجتماعی شد. با روی کار آمدن دولت اصلاحات در خرداد ۷۶ خوانساری به وزارت راه و ترابری رفت و در دوران وزارت حجتی، دادمان و خرم ریاست سازمان حمل و نقل و راهداری را بر عهده گرفت.

ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن مسعود خوانساری

دردولت احمدی نژاد  مسعود خوانساری  در انتخابات های ششم و هفتم اتاق بازرگانی راهی اتاق تهران شود. وی در اتاق بازرگانی عهده دار کمیسیون حمل و نقل و گمرک شد و اداره چند شرکت خصوصی را نیز به عهده گرفت.

شرکت آکام تجارت صدرا از جمله این شرکت ها بود که در حوزه ساخت و ساز فعالیت های گسترده ای را انجام می دهد. خوانساری همزمان با مدیریت شرکت آکام تجارت ریاست هیات مدیره شرکت لیزینگ اقتصاد نوین یکی از شرکای بزرگ سازمان راهداری را نیز برعهده گرفت. مدتی بعد اقدام به تاسیس شرکت سرمایه گذاری آتی سامان نمود و مدیرعاملی این شرکت را هم بر عهده گرفت.

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

 

آرش فردوسی

بیوگرافی آرش فردوسی کارآفرین موفق در کسب و کار اینترنتی

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن آرش فردوسی

آرش فردوسی متولد ۷ اکتبر ۱۹۸۵ در شهر اورلند پارک ایالت کانزاس است.آقای فردوسی بنیانگذار سرویس دراپ باکس می باشد( در ادامه به ان مفصل پرداخته می شود ) و شهرتش در دنیای تکنولوژی به واسطه همین دراپ باکس است.او یک کارافرین موفق ایرانی- امریکایی ، که در حال حاضر ساکن امریکا است.

وی پس از گذراندن دوران مقدماتی تحصیل در سال ۲۰۰۴ از دبیرستان بلو ولی نورث وست فارغ التحصیل شد . بعد از ان وارد دانشگاه ام ای تی شد، دانشگاهی که رویای همیشگی او بود.یکی از کلاس های مورد علاقه ارش در ام ای تی کلاس ۶٫۰۴۶ بوده است که این کلاس مقدمه ای بر مقیاس و الگوریتم ریاضیات تکیه داشته و در مصاحبه هایی که از وی به عمل امده اشاره دارد به اینکه عاشق الگوریتم ها می باشد او در مورد عملکرد و انجام هر کاری که ممکن است جهت برش میلی ثانیه ای از زمان اجرای کد انجام شود، بسیار وسواس دارد.کلاس مذکور به تشریح بسیاری از شهود وی در اطراف این عملکرد کمک می کند وهمچنین به درک عمیق تر از نحوه طراحی الگوریتم هایی که واقعا مقیاس اصلی و اساسی را ارائه می دادند، کمک می کرده است.این قضیه طبق گفته خودش برای اوبسیار مهم بوده زیرا تمرکز اصلی او در روز های اولیه دراپ باکس به کشف چگونگی ایجاد و زیر ساخت های حجیم بوده که به صورت افقی قابل مقیاس بندی باشد.

آرش فردوسی در حین تحصیلات خود در دانشگاه همیشه این موضوع را مد نظر داشته که برای تاسیس یک شرکت قاعدتا باید تحصیلات مدیریتی داشت اما با مجموع دوستانش که در ارتباط بود چه در خوابگاه و چه در دانشگاه به این نتیجه رسید که باید ذهن خود را به سمتی متقاعد کند که به همراه تفکرات و ایده های جدید و به روز بتواند شرکتی موفق و هدفمند را تاسیس کند،به خاطر همین در همان سال های ابتدا تحصیل به همراه چندی از دوستانش یک سرویس دهی کامل را به منظور قرض دادن کتاب ایجاد کرد.

همان طور که گفته شد آرش فردوسی به سیستم های مقیاس پذیر علاقه زیادی داشت و به دنبال ان به سرویس گسترده و توسعه یافته فیس بوک علاقه مند شد و در دورا دانشجویی خود برای کاراموزی در این شرکت کار کرد.

یکی از دوستان صمیمی و مستعد ارش در دورا تحصیل دانشگاه درو هوستون بود که جالب است بدانید در واقع ایده اصلی دراپ باکس را او بنیان گذاشت.
هوستون مدت کوتاهی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه ام ای تی در مسیر خود به شهر نیویورک با یک تجربه کاملا واقعی مواجه شد او روی یک پروژه کار می کرد که متوجه می شود فلش خود را جا گذاشته است و چاره ای نداشته جز اینکه اطلاعات خود را بر روی یک کامپیوتر کوچک انتقال دهد و شروع به برنامه نویسی کند که در واقع بنیان و ایده اولیه دراپ باکس اینگونه توسط هوستون گذاشته شد.

آرش فردوسی و درو طبق گزارشاتی که از ان دو به عمل امده روز ها و هفته ها تلاش کرده اند، روزانه و شبانه برنامه نویسی می کرده اند و روی پروژه تماما وقت گذاشته اند که گاهی به نا امیدی برخورده اند، گاهی امیدوار شده اند و یک مسیر سخت و طاقت فرسایی را هر دو طی کرده اند.

دراپ باکس با تلاش های مستمر این دو منجر به خیزش اکثر توجهات سرمایه گذاران و شرکت های توسعه یافته سرمایه گذاری شد .در مرحله ای که قرار بود نسخه ی بتا از دراپ باکس اولیه رو نمایی شود چیزی بالغ بر بیش از ۵۰۰۰ کاربر در انتظار رونمایی بودند که به دنبال این اتفاق تصمیم گرفته می شود ویدیویی از دراپ باکس، معرفی ان و همچنین روش استفاده از ان را فراهم کنند.

به هنگام پخش و عرضه کلیپ، حدود ۲۰۰۰ الی ۳۰۰۰ کاربر بر کاربران قبلی اضافه شد.دراپ باکس به این صورت است که دیگر نیازی برای همراه داشتن یو اس بی نیستیم چرا که در گذشته اطلاعات را بر روی یو اس بی ذخیره می کردیم.، اکنون تنها از طریق اینترنت به صورت انلاین به فایل های مد نظر خود دسترسی پیدا می کنید.دراپ باکس در واقع یک سرویس است که فایل را روی یک فضای رایانش ابری به اشتراک می گذارد و کاربران از هر جای دنیا با دستگاه های مختلف قادر به دسترسی و پیدا کردن فایل های مد نظر می شوند، یعنی با اپلود کردن هر فایلی در این وبسایت مورد نظر به شما ادرسی از لینک فایل ارائه خواهد شد.به طور کلی دراپ باکس یک ارائه کننده خدمات میزبانی پرونده در وب می باشد که همگام سازی پرونده ها روی چند رایانه مختلف یا بین چند کاربر مختلف از طریق اینترنت را فراهم می کند.

خدماتی که آرش فردوسی در این پروژه دراپ باکس انجام داده ، مصاحبه و ارزیابی از افراد متخصص و مستعدی بود که خواستار کار در این شرکت بودند و همچنین بررسی و تحلیل اخرین نسخه مد نظر از محصول شرکت را هم با دقت و تیزبینی لازم انجام می داد.وی همچنین مسئول امور مدیریتی شرکت و ملاقات با سرمایه گذاران مختلف را هم ترتیب می داده تا شرکت را به سمت یک استراتژی قوی و کارامد حرکت دهد.شرکت این دو کار افرین همچنان دارای اهداف روشن و پر نفوذی می باشد که با تشویق کارمندان و متخصصان خود خواهان اظهار نظر انها و شرکت در تولید محصول نهایی هستند.

ارش فردوسی جز کارافرینان ایرانی – امریکایی است که نام او در کنار نام دو بنیانگذار و مدیر عامل تکنولوژی دراپ باکس ثبت شده است از دیگر افتخارات او باید به مجله فرچو اشاره کرد که در سال ۲۰۱۱ او را به عنوان ۴۰ نفر مخترع موفق زیر ۴۰ سال معرفی کرد.

 

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی سید محمد رضا گرامی

سید محمد رضا گرامی داشتن علاقه، سخت کوشی ( بیش از ۱۲ ساعت کار روزانه) و هدف درست را از عوامل موفقیت خود می دانست. او معتقد بود امید و تلاش می تواند درهای بسته را به روی بنده های خدا باز کند

شعار او در زندگی و سال های سخت کار همیشه این آیه قرآن بود:« نه بترسید، نه غصه بخورید. شما بهترین هستید اگر ایمان به خدا دارید. شکست آغاز موفقیت است چون انسان را متوجه خدا می کند و از او کمک می گیرد.» سید محمد گرامی در اوایل اقتدار و سلطنت پهلوی اول در شهرستان یزد، در حاشیه کویر مرکزی ایران به دنیا آمد. این دوره با آغاز نوسازی و اصلاحات در کل کشور از جمله یزد هم زمان بود؛ ساخت مدارس، درمانگاه و عمران و آبادانی شهر یزد مورد توجه حکومت بود و همین مسئله باعث شد که بسیاری از طبقات پایین جامعه شهری از جمله سید محمد تا حد زیادی به آموزش دسترسی داشته باشند و بخت تغییر وضعیت و موقعیت اجتماعی برایشان فراهم باشد.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن سید محمد رضا گرامی

سید محمد پسر بزرگ خانواده ، ده ساله بود که پدرش همسر دیگری گرفته و از مادر او جدا شد. رنج جدائی از پدر در حالی که کلاس چهارم بود همراه محرومیت و فقر در کنار برادر و مادر نقش برجسته ای در کیفیت زندگی آینده او داشت. فاطمه مادرش از خانواده با موقعیت پایین اقتصادی بود و در روزهای ابتدایی جدایی سید محمد موظف بود هر روز به مغازه پدرش برود تا از او، خرجی روزانه بگیرد. اما این شرایط طولانی نبود؛ او به همراه مادر و برادرش در محله امیر چخماق کوچه آبشخور یزد با کارهای مختلف امرار و معاش می کردند. مادر پارچه برش داده را از نورالله خیاط می گرفت و در منزل می دوخت و برای هر پیراهن دو قران اجرت می گرفت. شکستن بادام و جدا کرن مغز و استفاده از پوست آن برای سوخت نیز یکی از کارهای دیگر آن ها برای درآمدزایی بود. همچنین آن ها از مغازه حاج خلیفه خمیر و موا داخل شیرینی را می گرفتند و در منزل شب ها شیرینی قطاب را می پیچیند و از بابت هرکیلو یک قران می گرفتند.

البته با تمام این کارها آن ها زندگی را با سختی سپری می کردند و قدرت خرید چندانی برای خرید تمام کتاب های درسی کلاس پنجم و ششم محمد را نداشتند تا اینکه فرد خیری به نام رضائیان کتاب های درسی او را برایش خرید و این مسئله نیز نقش موثری در تشویق او برای خوب درس خواندن داشت. او ریاضیات بسیار خوبی داشت و برای حل مسائل ریاضی همیشه مور تشویق معلم هایش قرار می گرفت. سید محمد تا کلاس ششم به خوبی درس خواند و با مدل ۱۸ قبول شد.

او در زمان تعطیلات تابستان با روزی یک ریال دستمزد در مغازه پارچه فروشی حاج حسین سعیدی کار می کرد و هر شب بخشی از حقوقش رابه مادرش می داد. محمد با کمک یکی از معلمانش در مدرسه دینداری بدون پرداخت هزینه ثبت نام کرد البته فاصله زیادی بین خانه و مدرسه وجود داشت و او مجبور بود این فاصله را پیاده طی کند. او بعد از پایان کلاس هشتم به دلیل مشکلات مالی دیگر نتوانست درس خود را ادامه دهد و ترک تحصیل کرد تا کمک خرج مادرش باشد.

سید محمد گرامی در ۱۵ سالگی به تجارتخانه حاج علی اکبر ریسمانی ( از تجار نیکو کار یزد) رفت و به عنوان شاگرد با حقوق ماهانه ۸ تومان ریال ۱۳۲۱ مشغول به کار شد و کارهایی مانند نظافت حجره، رفتن به بانک و اداره پست و تلگراف را برعهده داشت. او صبح زود در حالی که هنوز کار شروع نشده بود به تجارتخانه می رفت و آن جا را آب و جارو می کرد. کاری که همیشه به خاطر آن همشاگردی هایش او را مسخره می کرند و به او می گفتند چرا وقتی حاجی ریسمانی اصلا متوجه کارهای او نمی شود زمین را آب و جارو می کند و او پاسخ می داد؛ خدا شاهد کار من هست. او هروز در ابتدای کار وقتی زمان داشت قرآن می خواند. سید محمد در این دوران براثر آلودگی به بیماری برونشیت مبتلا شد و برای درمان و استراحت مجبور شد مدتی را به روستاهای اطراف یزد برود. او در زمان بازگشت چون پولی نداشت مجبور شد با پای پیاده ۱۴ ساعت تا شهر راه بیاید تا به شهر برسد. او در طول مسیر شعری از حافظ را زمزمه می کرد، شعری که هرگز آن را فراموش نکرد و حتی آن را نیز شیشه میز خود گذاشت:

آن ها که خاک را به نظر کیمیا کنند    آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

او بعد از بازگشت به یزد باردیگر در تجارتخانه حاجی آقای ریسمانی مشغول کار شد و به مرور زمان حقوقش افزایش یافت و به ۱۵ تومان در ماه رسید. همچنین در این مدت کارهای بیشتری به او اگذار شد و دلالی و فروش کالاهای مختلف به مغازه داران بخشی از کارهایش در سال های ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ بود.

کار در تهران و ازدواج

با پایان جنگ جهانی و بازگشت آرامش و رونق اقتصادی و کسب و کار تهران به قلب اقتصادی کشور تبدیل شد و سید محمد تصمیم گرفت برای پیشرفت به تهران بیاید و بتواند درآمد خود را افزایش دهد. او زمانی که به همراه یکی از دوستانش به تهران آمدند ۱۹ ساله بود البته به دلیل مشکلاتی که برایش پیش آمد و عدم رضایت مادر در تهران نماند و باردیگر به شهرش بازگشت ولی مدت کوتاهی بعد با رضایت مادر دوباره با یکی دیگر از دوستانش (همشاگردیش در تجارتخانه حاج ریسمانی) به تهران آمدند و اتاقی را با ماهی ۳۰ تومان اجاره کردند و کار ویزیتوری را شروع کرند. آن ها سرمایه چندانی نداشتند و در واقع کار مشترک، اعتماد به نفس و درستکاری سرمایه مشترکشان بود. آن ها کار بازاریابی برات (بدون نیاز به سرمایه) پارچه و برنج را شروع کردند. آن ها واسطه انتقال برات از تهران به یزد بودند و مشتریان برنج را برای تجارتخانه های تهران پیدا و به آن ها معرفی می کردند. آن ها برای این کارها به صورت درصدی حق دلالی می گرفتند. آن ها در کار خود موفق بودند و تلاش بسیاری می کردند و همین باعث شد تا خیلی زود هرکدام بتوانند مقداری پول پس انداز کنند.

سید محمد بعد از اینکه ۷۰۰، ۸۰۰ تومان پول پس انداز کرد به فکر تامین نیازهای خانواده اش افتاد و در اولین قدم تصمیم گرفت آرزوی مادرش برای زیارت کربلا را برآورده کند. او معتقد بود می تواند بعدها هم پول پس انداز کند اما شاید هیچگاه دیگر مادرش فرصت رفتن به این سفر را نداشته باشد. همچنین بعد از اینکه سید محمد توانست میزانی پول پس انداز کند مادر و برادرش نیز برای زندگی به تهران آورد و برادرش در تجارتخانه ای مشغول کار شد.

یکی از تحولات مهم دیگر در زندگی سید محمد در این دوره ازدواج او با معصومه کوچک زاده خواهر دوستش بود. اتفاقی که در سال ۱۳۲۷ افتاد، البته در ابتدا محمد به دلیل شرایط اقتصادی و مالی خود با ازدواج موافق نبود اما بعد چند حادثه و اتفاق مانند دیدن خواب سید الشهدا و بشارت رخداد خوب تصمیم به ازدواج گرفت. همسر او ۱۴ ساله و سید محمد در این زمان ۲۱ ساله بود. آن ها با تشریفات بسیار مختصر ازدواج کردند و مراسم عروسی بسیار ساده ای برپا کردند و درهمان خانه ۴۵ متری سید محمد در کنار مادر و بردار او زندگی مشترک خود را شروع کردند.

سید محمد بعد از ازدواج به دلیل افزایش هزینه های زندگی تلاش خود را بیشتر کرد و کارش را افزایش داد و توانست دو سال بعد زمینی به مساحت ۱۰۰ متر در میدان امام حسین خریداری کند و در حالی که ۲۰۰۰ تومان بیشتر پول نداشت خانه ای در این زمین ساخت و برای آن ۹۰۰۰ هزار تومان هزینه کرد، موضوعی که نشان دهنده اعتماد به نفس، بلند پروازی ها و امیدش به آینده بود.

او بعد از سروسامان گرفتن زندگی شخصی اش به دلیل مشکلات بازار برات و برنج تصمیم گرفت تغییراتی در شغل خود ایجاد کند و به همین منظور ویزیتوری صابون را شروع کند. البته بازار صابون هم رونق چندانی نداشت و کسادی بازار در بین سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۳ باعث شد که بر حسب اتفاق و به دنبال کارهای جدید سری هم به تجارتخانه گرجی صاحب چای جهان برای ویزیتوری بزند. او بعد از جلب موافقت گرجی از همان ساعت با کمک کوچک زاده از میدان ۱۵ خرداد تا میدان امام حسین و صبح بعد تا چهار راه حسن آباد و حافظ در جستجوی مشتری به سراغ تک تک مغازه ها رفتند. کاری که باعث شد سید محمد بتواند به تنهایی ۱۴ صندوق چای بفروشد و برای هر صندوق ۵ تومان دریافت کند؛ یعنی او در مجموع در دو روز ۹۰ تومان درآمد کسب کرد. روش کار آن ها به این صورت بود که یک سوی خیابان را سید محمد گرامی و سوی دیگر را دوستش کوچک زاده ویزیتوری می کرد. کار آن ها خیلی زود تا جایی گسترش پیدا کرد که برای آن ها دوچرخه ای خریداری شد که به نوبت بتوانند کار کنند. گرامی و کوچک زاده خیلی زود توانستند اعتماد گرجی صاحب تجارتخانه را جلب کنند. آن ها تصمیم گرفتند از حق کمیسیونی که دریافت می کنند هر کدام هفته ای ۱۰۰ تومان را برای هزینه ها در نظر بگیرند  و مابقی را برای سرمایه گذاری آینده پس انداز کنند تا درآینده خودشان بتوانند کاری مستقل را شروع کنند.

بعد از مدتی آن ها آن چنان در کار خود پیشرفت کردند که از گرجی درخواست نمایندگی فروش انحصاری چای را کردند اما با مخالفت او رو به رو شدند و به همین خاطر تصمیم گرفتند از گرجی جدا شوند و کار مستقل خود را شروع کنند. آن ها در این دوره با دریانی صاحب چای عقاب آشنا شدند و کار با او را شروع کردند، دریانی حاضر به بستن قرداد با آن ها شد. قراردادی که چند سال ادامه داشت ولی در نهایت آن ها به فکر شروع کاری مستقل افتادند.

از چای بره نشان تا شرکت گلستان

سید محمد در آستانه ۳۰ سالگی تصمیم گرفت با توجه به تجربه این سال های خود کاری مستقل را شروع کند، او در آن زمان تجربه ۱۱ سال ویزیتوری در تهران را داشت، تا حدی سرمایه جمع کرده بود، اعتماد به نفس بسیاری داشت و همچنین بسیاری از مشتریان نیز او را به خوبی می شناختند. از سوی دیگر او به دلیل شناختی که در این سال ها نسبت به کار و بازار چای کسب کرده بود تصمیم گرفت کاری در بازار چای با کمک کوچک زاده شروع کند. آن ها انبار سرای دلگشا را از گرجی خریداری کردند  چای با مارک بره نشان را در آن بسته بندی می کردند. آن ها نظارت کاملی هم به کار کارگران خود داشتند و حتی اجازه نمی دادند ۵ گرم از وزن چای بسته بندی شده کمتر باشد. سید محمد یک بار که مشکلی در این زمینه پیش آمده بود به کارگر خود گفت چای ما را پیرزنی می خرد که پولش را به سختی جمع آوری کرده است، نباید حق مردم را اگرچه کم باشد، دزدید. کار بسته بندی کم کم پیشرفت کرد و به غیر از تهران حوزه فروش تجاری را آن ها به یزد هم توسعه داند. آن ها بعد از توزیع آزاد چای در قدم بعدی برای گسترش کار خود تصمیم گرفتند شرکت گلستان را تاسیس کنند. شرکتی که با شراکت گرامی، کوچک زاده و سهام داری دو همسر آن ها با سرمایه ۵ میلیون ریال در سال ۱۳۴۰ تاسیس شد.

دفتر این شرکت در سه راه دلگشا بود و اولین همکاران آن ها از دوستان و اعضای خانواده بودند. محصول تجاری شرکت آن ها با نام تجاری بره نشان و شترنشان عرضه می شد و به تدریج فعالیت شان در اصفهان، مشهد، یزد، گرگان و…. توسعه پیدا کرد. با گسترش کار تعداد کارگران آن ها نیز افزایش پیدا کرد، در شروع کار آن ها ۱۰ کارگر داشتن و به تدریج تعداد پرسنل آن ها به ۶۰ نفر رسید.

سید محمد و کچک زاده پنج سال پس از تاسیس شرکت گلستان سعی کردند بخشی از پروسه تولید محصول تجاری را خود دردست بگیرند و به همین دلیل شرکت گلستان در سال ۱۳۴۴ در شهرستان لاهیجان اقدام به خرید کارخانه کردند. آن ها پس از مدتی در آن کارخانه با خرید برگ سبز به خشک کردن چای شکسته، باروتی و چای قلم پرداختند. کارخانه چای لاهیجان یکی از کارخانه هایی بود که در پرداخت به موقع بهای برگ سبز چای به کشاورزان و خرید برگ با کیفیت و تبدیل آن به چای خشک مناسب شهره بود ، موضوعی که روی حفظ استاندارد برند گلستان بسیار موثر بود. شرکت گلستان علاوه بر واردات، بسته بندی و توزیع چای در سطح کشور در سال ۱۳۴۶ به تولی کننده نیز تبدیل شد.

آن ها همچنین در اقدام بعدی علاوه بر چای؛ خشکبار و حبوبات را نیز به محصولات خود اضافه کردند. در دهه پنجاه کار آن ها تا جایی توسعه پیدا کرد که توانستند بخش بزرگی از بازار تجاری چای کشور را در دست داشته باشند. در سال ۱۳۵۰ اولین دستگاه اتوماتیک بسته بندی چای به انبار شرکت گلستان وارد شد و چای ۱۰۰ گرمی گلستان و ۵۰۰ گرمی با ماشین بسته بندی می شد. تا پیش از آن بسته بندی ها همگی دستی انجام می شد. همچنین در سال ۱۳۵۲ نیز آن ها اولین دستگاه تولید چای تی بگ دو گرمی را خریداری کردند. دستگاهی که در دقیقه ۱۰۰ چای تی بگ تولید می کرد. البته در آن زمان بعد از مدتی به دلیل عدم استقبال از تی بگ تولید این نوع چای متوقف شد.

علاوه بر این ها در سال ۱۳۴۵ با شراکت سید محمد گرامی، رضا کوچک زاده و عبدالحسین شرکا شرکت رویال تی در زمینه واردات چای فعالیت خود را در انبار شوش شروع کرد. این اقدام نقش محمد گرامی و کوچک زاده را به عنوان یکی از بزرگ ترین تجار چای تثبیت کرد. در این سال ها البته محمد گرامی به تحصیل و پیشرفت فرزندانش نیز اهمیت بسیاری می داد موضوعی که چند سال بعد ظرفیت های جدیدی را در شرکت گلستان ایجاد کرد.

دختر او اشرف گرامی با مهندس سیگاری فارغ التحصیل آمریکا ازدواج کرد و پسرش مهدی که تحصیل کرده مدیریت از آمریکا بود به کشور بازگشت و زمینه های بسیاری را برای فعالیت های بعدی پدر فراهم کرد. سید محمد گرامی در بین سال های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در عرصه های تازه ای سرمایه گذاری کرد. او تا سال ۱۳۵۷ دو شرکت تجاری و شرکت زنجیره ای مرغداری به نام سیمرغ را با کمک خانواده علی آگاه و حاج علی اکبر برخوردار تاسیس کرد. همچنین به خرید سهام در چندین شرکت صنعتی وابسته به حاج محمد تقی برخوردار اقدام کرد. شرکت سیمرغ یکی از کارخانه های اتوماتیک و بزرگ منطقه بود که با شرکت کلمین آمریکا شریک شد و روزی چند تن تولید تخم مرغ و مرغ داشت. آن ها در شراکت سه اصل راستی، درستی و دینداری را مبنای فعالیت خود قرار دادند.

همچنین خانواده گرامی با خرید کارخانه آرد اسدی در اطراف تهران تاسیس کارخانه برنج کوبی، تاسیس دومین کارخانه چای خشک کنی با مشارکت کوچک زاده و… در مازندران، تولید نوشابه از چای برای اولین بار در ایران؛ به فعالیت صنعتی خود از اواسط دهه ۱۳۸۰ تداوم دادند.

شرکت ایران سرعت و پیروزی انقلاب

علاوه بر تولید چای، خشکبار، برنج، مرغ، تخم مرغ و… سید محمد گرامی شرکت ایران سرعت را با همراهی روح الامینی تشکیل داد. کار شرکت انتقال کالا از بندر به تهران و شهرستان ها براساس قرداد با دولت بود که ۸۵ درصد بار متعلق به دولت و ۱۵ درصد را به طور آزاد می توانستند جا به جا کنند. با اعتبار مالی بانک ملی حدود ۵۰۰ کامیون را خریداری کردند و شرکت کار جابه جایی کالا را در کشور، انجام می داد. به علت کمبود راننده آنان مجبور شدند از بنگلادش و …. راننده برای ماشین های خود وارد کنند، مهندس سیگاری داماد خانواده گرامی مدیرعامل این شرکت بود. شرکت سرعت ایران با بروز انقلاب، اعتصاب و اختلال در بندرها و سرانجام با پیروزی انقلاب و ناتوانی در پرداخت وام دچار مشکلاتی شد و به ناچار ماشین ها و دارایی شرکت به عنوان ضمانت به بانک برگردانده شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی و دولتی شدن فعالیت ها و کنترل شدید چای از سوی سازمان چای، تصرف سیمرغ بزرگترین شرکت تولیدی آن ها در سال ۱۳۵۹ توسط سازمان های دولتی، فعالیت خانواده گرامی به شدت محدود شد. بخشی از دارائی صنعتی سید محمد توسط نهادهای انقلابی مصادره شد. سید محمد گرامی پیش از انقلاب در شرکت های متعددی مانند شرکت پوشش، سرامیک البرز، کارتن البرز، کشت و صنعت جیرفت، پارس الکتریک و… سهامدار بود که تمام این شرکت ها توسط دولت، ملی اعلام شد. شرکت هایی که طی سال های بعد از انقلاب بر اثر ناکارائی و زیاندهی چندین ساله اکثر آن ها تعطیل و سهامداران متضرر شدند.

سید محمد گرامی بعد از انقلاب به آمریکا و پیش سه تن از فرزندانش که در آمریکا تحصیل می کردند رفت و بعد از اقامتی کوتاه به دلیل مشکلات داخل هنگام بازگشت با مخالفت اعضا خانواده رو به رو شد اما با این وجود سید محمد گرامی تصمیم گرفت به کشور بازگردد. بازگشتی که همزمان بود با کنترل شرکت سیمرغ از سوی نهادها. او با ورود به ایران برای چند سال ممنوع الخروج شد. البته بخشی از این مشکلات بعد از چند سال حل شد و سید محمد گرامی با کمک فرزندانش شروعی دوباره در بازار داشتند و توانستند دوباره به روزهای اوج کار خود بازگردند و حتی فعالیت خود را توسعه دهند.

گسترش نظام توزیع و ایجاد شبکه سراسری پخش با واردات برنج از هندوستان، برنج داخلی، بسته بندی انواع حبوبات، چای و پسته، تولید صنعتی قارچ، توسعه حدود ده ها هکتار پسته، فعالیت ساختمان سازی، واردات ماشین ازمیتسوبشی و کوماتسوی ژاپن، هیوندای کره، در کنار چند واحد صنعتی در زمینه اقتصاد کشاورزی بخش عمده ی فعالیت تجاری و صنعتی خانواده گرامی در طی سال های پس از انقلاب است.

شرکت گلستان که در زمان شروع کار حدود ۵ تا ۱۰ نفر پرسنل داشت هم اکنون با تاسیس ۶۵ شعبه و ۷۶ مرکز فروش در استان های بزرگ و شهرستان با بیش از ۱۲۵۰ نفر پرسنل دارد و جزء ۵ شرکت برتر در میان شرکت های توزیع کننده کشور در زمینه توزیع کالاهای پر مصرف و از لحاظ نیروی فروش است.

 

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن سید محمد رضا گرامی

 

کلید موفقیت و وجوه اجتماعی

سید محمد گرامی داشتن علاقه، سخت کوشی ( بیش از ۱۲ ساعت کار روزانه) و هدف درست را از عوامل موفقیت خود می دانست. او معتقد بود امید و تلاش می تواند درهای بسته را به روی بنده های خدا باز کند. او در کار همیشه به حفظ بازار اهمیت بسیار می داد زیرا معتقد بود هزینه کارگر و هزینه بنگاه از طریق فروش تامین می شد. او می گفت از نظر آمریکایی ها بازار جزو ناموسشان است و این موضوع را باید مدیر به زیر دستانش بفهماند وقتی شخصی خوب کار نمی کند باید شخص دیگری جای او گذاشته شود. دنیا جنگ بازار است ولی متاسفانه در ایران از این موضوع غافلیم.  او همیشه می گفت در ژاپن کارمند، شرکت را خانواده خود می داند. برای توسعه  موفقیت باید شرکت ها به صورت خودگردان اداره شوند ویزیتورها نیز در شرکت، سهام دار شوند تا عشق به کار داشته باشند تا همه برای پیشرفت شرکت کار کنند.

علاوه بر این نگاه مدیریتی  و توجه به نقش کارکنان و کارگران سید محمد گرامی دست خیر هم در زندگی بسیار داشت و کمک به مردم خصوصا پرورش کودکان مستعدد را کاری بسیار مهم در بهسازی اجتماع و گسترش سعادت جامعه می دانست. ساخت درمانگاه در یزد، مدرسه سازی در مقاطع مختلف تحصیلی برای دختران و پسران، ساخت واحدی برای معلولین، سالمندان و بیماران روانی در یزد و ساخت چند خانه برای معلولین بهزیستی شهر یزد از جمله فعالیت های خیریه او است. او همچنین تعدادی از معلولان را در شرکت هایش به کار می گرفت. سید محمد گرامی در سال ۱۳۸۸ پس از چندین دهه کارآفرینی و نقش آفرینی در اقتصاد ایران فوت شد. روحش شاد و یادش گرامی…

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی حاج احمد ابریشم چی

آقای حاج احمد ابریشم چی ، فرزند محمدرضا، متولد سال ۱۳۱۷ در شهر قم می باشند. در سن هفده سالگی پدر ایشان فوت کرده و مادر بزرگوارشان مسئولیت نگهداری از نُه فرزند را به عهده داشتند و آن ها را با تربیت دینی و شیوه ی صحیح زندگی آشنا نمودند. آقای ابریشم چی همیشه ذکر می کنند که تمامی موفقیت های خود را مدیون مادرشان هستند که کمتر از آنی از آن ها غافل نبود.
ایشان در سن هجده سالگی، در حالی که در ابتدا کارگر ساده ای بودند، ازدواج می کنند و صاحب پنج فرزند می شوند. در سال ۱۳۶۷ مادرشان نیز به رحمت خدا می روند. ایشان می گویند: ” مادرم یک استاد، یک مربی به تمام معنی و یک مادر تمام عیار بود که در همه حال به او افتخار می کنم و لحظه ای خود را از او جدا نمی دانم. امید دارم که او هم من و عزیزانم را همیشه دعا می کند. “
بعد از فوت مادر، همسر مهربان و بزرگوار و فرزندان شان از همراهان همیشگی شان بودند.
آقای دکتر حسین رثایی در مورد ایشان می نویسند :

او انسانی بزرگ، توانمند، خودساخته و بسیار مهربان و خیرخواه است و از نوجوانی دارای هوش سرشار، مدیریتی قوی و اراده ای محکم بوده است و خیلی سریع مراحل ترقی را در تجارت و سایر کارهایش طی کرده است.

دکتر رثایی دلیل این ویژگی ها و عنایات خداوندی را در ایشان به این ترتیب می دانند:

یک : رابطه ی زلال و خوب با خداوند، نماز اول وقت و نماز های فراوان که از نشانه های این ارتباط مقدس است.
دوم : دعای پدر و مادر، مخصوصاً مادرشان و خدماتی که ایشان به مادرشان کردند و بعد از فوت ایشان نیز تا به حال هر هفته به پابوس مادر رفته و می روند.
سوم : نظم بسیار زیاد در کارها که در این مورد بر خودشان و دیگران بسیار سختگیر اند.
چهارم : اراده ی محکم، صبر و استقامت، قاطعیت و پیگیری در امور، حتی امور جزئی.
پنجم : سخت کوشی در همه ی زندگی ، حتی در این سال ها که حدود هفتاد سال سن دارند.
ششم : هوش سرشار و هوشیاری در امور که به لطف خدا حتی در این سن همه ی امور داخلی و برون سازمانی مربوطه را کنترل و پیگیری می کنند.
هفتم : اصول و روش های مدیریتی ویژه ای که در کارها دارند. ( با اینکه رشته ی تخصصی من مدیریت است و در این زمینه چهل سال سابقه ی مدیریتی در امور مختلف و بعضاً کارهای مملکتی دارم، بعضی از نکات و روش های مدیریتی را از ایشان آموخته ام. )
هشتم : تواضع، محبت سرشار، مردم دوستی، مهرورزی و نیکوکاری آقای حاج احمد ابریشم چی که از مهمترین و برجسته ترین خصوصیات ایشان است.
احمد ابریشم چی از کسانی است که در واردات تلفن همراه و وسایل جانبی و دستگاه های مخابراتی یکی از چهره های شاخص در ایران به شمار می رود. همه نام او را در کنار ایراتل، نوکیا میشناسند.
آقای نوکیا فقط در زمینه واردات و تجارت فعالیت نمی کند، ابریشمچی در امور خیریه هم فعالیت هایی داشته است. از آن جمله می توان به پذیرایی از مهمانان در تمام طول سال در ویلاها و مهمانسراها در شمال و مشهد، اشاره کرد. همان چیزی که یکبار مورد نقد و حمله شدید روزنامه کیهان نسبت به او شد.
در هفته اول اسفندماه سال ۸۵، و در جریان فرار شهرام جزایری، حسین شریعتمداری در یادداشتی به بررسی احتمال دست داشتن برخی از افراد در فرار شهرام جزایری می‌پردازد که به دلایلی از سوی برخی از افراد حمایت می‌شدند. در این یادداشت نامی از این افراد برده نمی‌شود و تنها به اشارتی از محل‌ها و مکان‌ها اکتفا می‌شود. ماجرای جزایری و حامیان او مسکوت می‌ماند تا فروردین همین امسال.
در ۲۲ فروردین سال ۸۸ حسین شریعتمداری در شماره ۱۹۳۳۲ در ستون «یادداشت روز» سرمقاله‌ای به امضای خود تحت عنوان «آنجا چه خبر است؟» نگاشت که تامل برانگیز بود و به موارد مورد ابهام در پرونده جزایری اشاره داشت. نامبرده در بندهفتم این یادداشت نوشته: کاش برخی از مسئولان محترم دستگاه قضایی به جای آنکه گذران اوقات فراغت خود – که متاسفانه خیلی هم زیاد هست! – به نقاط خوش آب و هوای کشور رفته و در خانه‌های اشرافی کلان سرمایه‌داران جا خوش کنند، بخشی از وقت خود – بخوانید وقت متعلق به ملت- را نیز صرف رسیدگی به امور قضایی بر زمین مانده مردم و بررسی هویت برخی از مدیران این دستگاه می‌کردند ـ البته به عنوان وظیفه خویش نه منت به مردم.
مثلا چرا تعطیلات نوروزی را در باغ رویایی! و چند ده هکتاری آقای «الف» – در منطقه خوش آب و هوای شمال سپری کرده و در ویلاهای آنچنانی و اشرافی این کلان سرمایه‌دار لم داده‌اند؟ که خدای نخواسته مجبور باشند بهای این «لم دادن»‌ها را از کیسه ملت هزینه کنند؟!
با توجه به اینکه این مدیر در یکی از شهرهای شمالی کشور، املاک زیادی دارد، برخی از منابع معتقد بودند احتمالا منظور شریعتمداری از «الف.الف» همان مدیر شرکت ایراتل است.آیا این گمانه درست است؟ احمد ابریشمچی بنیانگذار یک صندوق قرض الحسنه نیز به حساب می آید.
البته همه اینها یک طرف، وجهه ابریشمچی در واردات تلفن همراه به کشور طرف دیگر. شاید تمام این موقعیت از همان وجهه ابریشمچی به عنوان تاجری موفق در واردات تلفن همراه برآمده باشد.

نوکیا در ایران

یک دهه بعد از ظهور تلفن همراه در جهان در سال ۱۳۶۷ وزارت پست و تلگراف سابق اقدام به طراحی تلفن سیار کرد و با یک تجدید نظر در این طرح در سال ۱۳۷۲ تجهیزات آن خریداری شد و در مرداد ماه ۱۳۷۳ فاز اول این طرح به ظرفیت صد هزار شماره ایجاد شد.
طی سال‌‏های ۱۳۷۳ تا اوایل ۱۳۷۴ تعداد متقاضیان تلفن همراه بیشتراز ۱۵۰۰ نفر نبود. اما از همان ابتدا، نام نوکیا با تلفن همراه در ایران پیوند خورده بود چراکه اولین گوشی‌ها در ایران نوکیا بود و همچنان، نوکیا بیشترین سهم را در گوشی‌های بازار ایران دارد.
نوکیا، یکی از بزرگ‌ترین تولید‌کنندگان تلفن همراه در جهان است که در سال ۱۸۶۵ میلادی در جنوب غربی فنلاند کار خود را با تولید کاغذ آغاز کرد و در سال‌های بعد با تولید لاستیک و کفش، قطعات صنعتی، کت‌های بارانی و کابل‌های مخابراتی ادامه داد.
تا در سال ۱۹۸۲ و با صنعتی شدن این شرکت و قرار گرفتن آن در خط تولید ارتباطات راه دور telecommunications موفق شد، اولین تلفن همراه خود را با وزنی حدود ۸/۹ کیلوگرم با قابلیت استفاده در اتومبیل طراحی و روانه بازار کند تا نام نوکیا را در این صنعت جهانی کند.
در حال حاضر نیز نوکیا با بیش از ۲۶ سال سابقه در تولید تلفن همراه عنوان پر فروش‌ترین برند را در جهان به خود اختصاص داده و طبق آخرین آمار به دست آمده در تاریخ ۲۰ مه ۲۰۰۸، این شرکت حدود ۵۰ درصد از سهم شاخص جهان، ۵۵ درصد از سهم شاخص آسیا و ۳۸ درصد از سهم شاخص ایران را در اختیار داشته و صدر‌نشین جدول پرفروش‌ترین برند تلفن همراه جهان در سال ۲۰۰۷ و چهار ماهه نخست سال ۲۰۰۸ شناخته شده است.

شایعه فروش ابزار خاص به ایران

اواخر بهار امسال که ناآرامی ها در کشور به اوج خود رسیده بود، خبری مبنی بر اعتراف نوکیا به فروش برخی از سیستم های مخابراتی به ایران منتشر شد. به نقل از برخی خبرگزاریها شرکت مخابراتی نوکیا-زیمنس (NSN) فروش تجهیزات شنود مکالمات تلفن همراه به ایران را تایید کرد، سخنگوی این شرکت گفت: «بخشIntelligent Solutions که تا ماه مارس سال جاری بخشی از شرکت نوکیا- زیمنس بود، نسخه محدود شده محصولی با نام Monitoring Centre را در نیمه دوم سال ۲۰۰۸ به ایران فروخته است.»
بن روم توضیح داد: «امکانات محصول مذکور به کاربران آن اجازه می‌دهد روی‌ایمیل، تماس‌های تلفنی، پیام‌های متنی، پیام‌های ارسال شده توسط ابزارهایی مانند یاهو مسنجر و شبکه‌های اجتماعی مانند فیس بوک «شنود قانونی» داشته باشند.» همین اظهارنظر کافی بود تا در کنار خبر افشای تولید‌کننده فناوری ایجاد پارازیت در امواج شبکه‌های ماهواره‌ای، نسبت به تولید‌کننده اینگونه فناوری‌ها که آنها را به صورت مخفیانه به ایران فزروخته بودند واکنش نشان داده شود. هنوز مردم ایران که اکثرشان مکالمات خود را با گوشی‌های نوکیا انجام می‌دادند در بهت بودند و این خبر را کاملا باور نکرده بودند.
بعد از اینکه سخنگوی شرکت فنلاندی – آلمانی «نوکیا زیمنس» فروش تجهیزات پیشرفته شنود تلفن را به ایران در سال ۲۰۰۸ تایید کرد، چارلز شامر سناتور دموکرات مجلس سنای آمریکا به همراه سناتور جمهوریخواه لیندسی گراهام در پی ارائه طرحی برای تصویب در سنا برآمدند که به موجب آن شرکت‌هایی که به دولت ایران ابزار پیشرفته شنود مکالمات تلفنی و کنترل فضای وب را فروخته‌اند در آمریکا مورد تحریم قرار بگیرند.
این دو مدعی شدند دلیل ارائه این طرح خود را متوقف کردن گردش آزاد جریان اطلاع رسانی از سوی دولت ایران در پی اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده پس از انتخابات ریاست‌جمهوری می‌دانند. روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در آخرین هفته خردادماه با چاپ گزارشی نوشته بود که دولت ایران تجهیزات پیشرفته‌ای برای شنود مکالمات تلفنی و کنترل ارتباطات اینترنتی شهروندان خود از شرکت سازنده تجهیزات ارتباطی فنلاندی – آلمانی «نوکیا زیمنس» خریداری کرده است.
روزنامه گاردین نیز در تابستان امسال، مدعی شد که استقبال از مطرح ترین برند گوشی تلفن همراه در ایران یعنی نوکیا به طرز چشم گیری کاهش یافته است.

نوکیاهای ایرانی

چه کسانی نوکیا را به ایران آوردند. نوکیا تنها تولید کننده گوشی است که در ایران دفتر دارد. نه‌تنها گوشی، بلکه سایر تجهیزات مخابراتی نوکیا که بیشتر در زیرساخت‌ها مورد استفاده است در ایران مورد استفاده قرار می‌گیرند. یکی از نام‌هایی که با نوکیا در ایران پیوند خورده است، «ایراتل» است.
در روزهای اخیر، همزمان با جدی شدن بحث گوشی‌های ساخت نوکیا، گمانه‌زنی‌ها برسر اینکه ارتباط نوکیا با ایران از چه طریقی است نیز قوت گرفته است. از طرف دیگر، استفاده از شنودهای پیشرفته و امکانات امنیتی جدید در داخل شرکت ایراتل، دستاویزی برای کسانی شده است که واردکننده این دستگاه‌ها چه کسی است؟
از طرفی بعد از اینکه تعرفه‌های واردات گوشی‌های تلفن همراه تغییر کرد، طی سال‌های گذشته، ایراتل به جای واردات گوشی‌های تلفن همراه و خدمات تعمیرات آن، بیشتر به سمت نصب آنتن‌ها و تجهیزات مخابراتی رفته است. این شرکت از اولین شرکت‌هایی بود که اقدام به واردات گوشی تلفن همراه و خدمات پس از فروش در ایران کرد اما علاوه بر این، نام مدیر شرکت بعضا در مباحث سیاسی دیده می‌شود.
ابریشمچی در خیرات، ابریشمچی در قرض الحسنه، ابریشمچی در پذیرایی از میهمانان در املاک وسیع و… ابریشمچی همه جا هست، اما این همه جا بیشک ارتباط قویی با ابریشمچی و نوکیا دارد.
حدود سی سال است که آقای احمد ابریشم چی در خدمت مردم هستند و اکثر دغدغه های شان برای امور خیر می باشد که مدرسه سازی و کمک به تربیت علمی نوجوانان در بیدگل کاشان، تهران و دیگر شهرها از نمونه های آن است.
پذیرایی از مهمانان ِ بسیار در تمام طول سال در ویلاها و مهمانسراها در شمال و زائران حضرت امام رضا(ع) در مشهد، تشکیل صندوق قرض الحسنه ای پربرکت که سابقه ی بسیار طولانی دارد و در تمام ایران خدمت رسانی می کند و در سال های اخیر تاسیس و برپایی خیریه ی امام رضا (ع) مهربان در بیدگل کاشان، قم، تنکابن، کرمان، مشهد و بیرجند که دفتر مرکزی آن در تهران و مرکز اصلی آن در مشهد می باشد و شعبات آن در دیگر شهرها در حال ایجاد بوده و قرار است به امید خدا در تمام ایران و حتی بعضی کشورهای مسلمان نیز دائر گردد، همگی از برکات وجودی و خداداده ی این مرد بزرگ است.
باشد که ما نیز به تبعیت از خداوند و پیشوایان دینی و بزرگ خود انسان های باهمت، بلندمرتبه، و نیکوکاری چون آقای حاج احمد ابریشم چی را دوست بداریم و تا آنجا که می توانیم با هدف ها و کارهای خداپسندانه و نیکوکارانه ی ایشان همکاری نماییم.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی شکوه السادات هاشمی

بیوگرافی شکوه السادات هاشمی

هیچ کس نیست که نداند راز موفقیت در فعالیت اقتصادی، تمرکز روی نیاز مخاطب است، بااین حال تنها بعضی ها هستند که درست به هدف می زنند. شکوه السادات هاشمی یکی از کسانی است که نامش میان زنان موفق ایران ثبت شده و شما همین جای مطلب باید بپرسید : «چرا؟» که پاسخش می شود این : او تلاش کرد مشکل بزرگش را حل کند و از آنجایی که این مشکل برای تمام زنان جهان وجود دارد، تبدیل به یکی از ثروتمندترین زنان ایران شد. حالا باید بپرسید:« چطوری؟!» و … سوسسسسسسسسسسسسسسسسسک!

به همین راحتی!

بیشتر زنان از سوسک می ترسند در حد مرگ. شکوه السادات هاشمی از همین نقطه ضعف استفاده کرد و به ثروت رسید. داستانش را بخوانید و یاد بگیرید تا با دقت روی اطرافتان و البته اطرافیان، حتی در دشوارترین شرایط اقتصادی هم می توانید به موفقیت برسید.
آشنایی با بازار کار

۱۳_۱۴سالم بود که یک آگهی دیدم و جذب آن شدم. آموزشگاه اقتصاد ایران در میدان فردوسی، به مناسبت تاسیس اش اعلام کرده بود که دفترداری، حسابداری، منشی گری و تایپ فارسی و لاتین را رایگان درس می دهد. این اطلاعیه بهانه ای شد که من به آنجا بروم و این دوره ها را ببینم. البته در یادگیری آن دوره ها زیاد موفق نبودم ولی با این حال گواهینامه اش را گرفتم. این دورانی بود که پدر کم کم داشت موقعیتش ضعیف می شد و شرایط سختی برای خانواده به وجود می آمد. نزدیک خانه ما یک نمایندگی ایران ناسیونال وجود داشت که در سال ۴۶ تاسیس شده بود. آقایی به نام محمدرضا کلانتری، آن موقع قطعات پیکان را تولید می کرد.
من با درخواست از وی و کمکش، در جایی مشغول به کار شدم. سال ۴۹ بود. یادم هست روز اول مهر بغض کرده بودم وقتی می دیدم بچه ها به مدرسه می روند و من باید سرکار بروم. رفتن من به سرکار، مقارن با روز اول مهر شده بود. نزدیک به ۲ ماه در تعمیرگاه شماره ۱۸ ایران ناسیونال، در خیابان هفده شهریور شمالی فعلی کار کردم.

از آنجا که بیرون آمدم فقط یک روز بیکار بودم. زنگ زدم به جایی و گفتم آیا شما «کاردکس من» می خواهید؟ کاردکس من کسی بود که موجودی های لوازم یدکی را در برگه هایی وارد و خروجی ها را خارج می کرد. ۳،۴ سال هم در جای جدید کار کردم و همزمان با آن درس هم می خواندم. کلاس هفتم بودم که ۵،۶ تا تجدید آوردم و شوکه شدم. مگر می شد من تجدید آورده باشم؟ تجدیدهایم به این دلیل بود که مادرم می گفت باید همه کارها را انجام بدهم و بعد کتاب یا درس بخوانم. خانواده ما هم خانواده شلوغی شده بود. ۲زن پدرم با هم زندگی می کردند و مدام با هم درگیری داشتند. بعدتر پدرم صلاح دید که آنها را از هم جدا کند.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن شکوه السادات هاشمی

نگهداری از ۶ بچه

روزها کار می کردم و شب ها درس می خواندم. در کلاس دهم همان بلای کلاس هفتم سرم آمد و بعد دوباره به خودم آمدم و تا دیپلم همه درس ها ، به خصوص درس های ریاضی نمره هایم بالا بود. در سال ۵۴ در همان محیط کار با آقایی آشنا شدم و ازدواج کردم. ماجرای ازدواج ما هم طولانی است. وی قبل از آن ازدواج کرده و دو بچه داشت. به سفارش پدرم، قرار بود من آن بچه ها را قبول نکنم اما در یک مقطع دیدم لازم است و قبول کردم. ۲ بچه شوهرم داشت و ۴ بچه هم خودم به دنیا آوردم. در همین شرایط هم هر سال در دانشگاه شرکت می کردم و قبول هم می شدم اما خانواده موافقت نمی کردند. و زندگی همچنان ادامه داشت .
حمله سوسک ها به ساختمان

من اصولا زن بی نظمی نبودم که زندگی ام را کثیف اداره کنم، اما ساختمان ما یک ساختمان قدیمی در حوالی نارمک بود که سوسک زیادی داشت چون این ساختمان همجوار با یک حمام عمومی و رودخانه بود. مانده بودیم چه کار کنیم که این سوسک ها از بین بروند. اعضای خانواده با هم فکر می کردیم و با همسایه ها بررسی می کردیم، اما نمی شد. کتاب ها را بررسی و از سوسک کش های مختلف استفاده می کردیم اما مشکل حل نمی شد.

کشف فرمول سوسک کش

به نظرم عوامل زیادی در موفقیت آدم ها تاثیر می گذارد. این نیست که بگوییم، اگر یک نفر خلاق و مبتکر باشد، حتما موفق می شود. خلاقیت هم مسئله خیلی مهمی است اما تنها عامل نیست و عوامل مهمی در این مسئله دخیل هستند. یکی از آنها عوامل روانی و انسانی آن است که آدم ها خالص باشند. وقتی آدم ها روح خود را درگیر دروغ، سخن چینی، خیانت، بدجنسی، بدذاتی، غیبت و … نکنند و درون شان خالص باشد، خداوند به آنها پاداش هایی می دهد و آنها را به راه های خوبی راهنمایی می کند.

اول دنبال ماده ای بودم که سوسک های خانه خودمان از بین برود. از هرچه که استفاده می کردیم، سوسک ها از بین نمی رفتند. ساکنان ساختمان ما از لحاظ مالی قوی نبودند با این حال حاضر شدیم کل ساختمان را یکی، دو بار سم پاشی کنیم. ساختمان یکی، دو روز بوی گند سم می داد ولی بعد از این یکی، دو روز، باز سر وکله سوسک ها پیدا می شد. در ذهنم بود که باید کاری انجام دهم و به صورت اتفاقی و با آزمون و خطا به ترکیبی رسیدم که سوسک ها را نابود می کرد.

نه، بهتر است بگویم ترکیب من سوسک ها را امحا می کرد.

من هم مثل ادیسون !

خیلی از کارهایی که بشر انجام داده از سر اتفاق است. بشر به صورت اتفاقی آتش را کشف کرد، ادیسون از سر اتفاق لامپ را ساخت. من هم از سر نیاز به فرمول خمیر سوسک رسیدم. شکل رسیدن به فرمول هم جالب بود. وقتی قورمه سبزی درست می کنید، یک نفر در آن آبغوره می ریزد، یکی آبلیمو، دیگری اسفناج هم استفاده می کند و هرکس مطابق با ذائقه و سلیقه اش قورمه سبزی را درست می کند. یک نفر هم هست که می گوید چطور می شود از همه اینها استفاده کنم. او تن نمی دهد به اینکه کاری را که همه انجام داده اند، انجام بدهد. اگر کسی به مزه معمول و متداول قورمه سبزی تن ندهد، به قورمه سبزی خیلی خوشمزه تری می رسد.

ثبت اختراع

یکی، دو سال طول کشید تا توانستم تاییدیه بگیرم؛ گواهی نوآوری از سازمان پژوهش های علمی و صنعتی و گواهی غیر سمی بودن فرمول. در آن گواهی نوشته شده بود: «این خمیر بدون استفاده از سموم ساخته شده و برای انسان هم هیچ مسمومیتی ندارد.» من موفق شده بودم این خمیر را ثبت اختراع کنم. از همان اول اسمش را امحا ثبت کرده بودم چون یک بار استفاده از این خمیر باعث می شود که سوسک محو شود و حتی جنازه اش هم توی محیط نیفتد. این از مزیت های آن است چون از جنازه سوسک پروتئین مضری آزاد می شود. سوسک ها وقتی خمیر ما را می خورند یک حالت تشنگی به آنها دست می دهد و می روند توی راه آب ها و از بین می روند. اسم امحا یک اسم با مسما و خوب بود. وقتی رفتم لوگو را طراحی کنم، به آقایی که آن را طراحی می کرد، گفتم: این لوگو را خیلی خوب طراحی کن، چون این اسم یک روزی اسم خیلی مهمی در ایران می شود.

ماجرای عرضه و تقاضا

وقتی آن ماده را درست کردم و دیدم سوسک های خانه ام از بین رفت، نگفتم این خمیر مال خودم باشد. مدام این خمیر را می ساختم و به در و همسایه می دادم. به شاگردان کلاس صبحگاهی و معلم های مدرسه ای که کار می کردم هم دادم. هر کس می گفت خانه ام سوسک دارد، می گفتم من یک ماده درست کردم که سوسک ها را از بین می برد. یک شب در خانه مان صحبت شد، همسرم گفت می توانید با بچه های تیم کوهنوردی جمع شوید و این را در قوطی بریزید و بفروشید اما من همین طور درست می کردم و به متقاضیان می دادم تا اینکه تقاضا آنقدر زیاد شد که من به این نتیجه رسیدم که باید سفارش بگیرم و تولید کنم.

وام برای توسعه

آن موقع سازمان پژوهش ها به کسانی که این گواهینامه را می گرفتند وام می داد. صندوق توسعه تکنولوژی به مخترعین، مبتکرین و مکتشفین وام می داد و من هم این وام را گرفتم. البته وامی که برای من ۲۱ میلیون تصویب شده بود، شد ۴میلیون. یک وام دیگر گرفتم با عنوان « طرح اعطای کمک های فنی و تکنولوژی» از وزارت صنایع که همیشه دعای شان می کنم. بدون بهره و بدون هیچ اذیت و آزاری این وام را به من دادند و من با قسط اول این وام توانستم در فیروزکوه سوله بخرم و کارم را گسترش بدهم.

خدا مرا دوست دارد

با وجود آنکه به من توصیه شده بود که شرکت نزنم، شرکت زدم و با همسرم شریک شدم اما بعدا مشکلاتی به وجود آمد. نزدیک بود دوباره صفر شوم اما خدایی که جایزه را به من داده بود، دوباره به من کمک کرد. دوباره از پستوی دفترم شروع کردم و البته این دفعه پول داشتم. رفتم یک همزن خمیر نانوایی خریدم و آنجا شروع به کار کردم. لطف خدا به من این بود که آن موقع که اسم را ثبت می کردم، این اسم را به نام شرکت نکرده بودم.

وقتی که به وزارت بهداشت می رفتم که مجوز بگیرم، نوشت: «حسب ارائه مدارک و محصول توسط شکوه السادات هاشمی، چون از سموم استفاده نشد، مشمول اخذ مجوزهای بهداشتی نیست.» در بحبوحه مشکلات ما، وزارت بهداشت گفته بود که باید پروانه ساخت بگیرید و معلوم شده بود که این سوسک کش چقدر کارایی دارد. ما توانسته بودیم سوسک های همه جا را ریشه کن کنیم. دیده بودند کم کم داریم سوسک زندان ها، اداره ها، اداره های دولتی، بهزیستی ها که نمی توانستند معلولان را تکان بدهند و همین طور زندان ها را ریشه کن می کنیم، بنابراین گفتند باید مجوز بگیرید و مجوز را به کسی می دادند که اسم فرمول به نام او بود، یعنی شکوه السادات. در آذر سال ۸۱ یک شرکت تازه به نام «توره شیمی پارس» تاسیس کردم و دوباره بلند شدم. الان حدود ۵۰ پرسنل دارم. اول در ناحیه صنعتی حاجی آباد بودم و بعد در شهرک صنعتی ایوانکی یک کارخانه را خریدم و الان آنجا کار می کنم. کارخانه خوبی است. همه چیز را هم مکانیزه کردم.

فرآیند تولید خانگی

در خانه یک لگن داشتم که جنس آن از روی بود و توی آن لباس ۸ نفر را می شستم و با همه این کارها و مسئولیت ها که داشتم در همین لگن خمیر امحا درست می کردم و توی تیوپ های آکواریوم می ریختم و با دم باریک ته آن را می بستم و توی پلاستیک هایی که از پله های نوروز خان می خریدم، می ریختم. بروشور هایی هم درست می کردیم و کنار این خمیر ها می گذاشتیم. البته آن موقع دیگر در خانواده هم به من کمک می شد و آنها هم در پیشرفت کار تاثیر داشتند. من نمی خواهم بی انصاف باشم و بگویم همه کارها را خودم می کردم.

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.

بیوگرافی محمد عصارزادگان

بیوگرافی محمد عصارزادگان

محمد عصارزادگان متولد۱۳۲۸ در اصفهان – مالک بزرگترین مجموعه غذایی در ایران به نام گروه غذایی جرعه – ثروتمند ایرانی

-توجه به مسئله تولید در خاندان ما موروثی است و نسل در نسل به تولید توجه خاص داشته‌اند.عنوان فامیل عصارزادگان برگرفته از شغل پدران اینجانب است.
در دوران گذشته که هنوز صنعت برق گسترش نیافته بود برای روشنایی از چراغ استفاده می‌کردند و روغن چراغ درعصارخانه‌ها استخراج می‌گردید.
بدین صورت که دانه‌های روغنی مانند تخم منداب یا بزرک در عصارخانه‌ها زیرسنگ سنگین عصارخانه‌ به مدت ۲۴ ساعت تحت فشار قرار می‌گرفت و روغن گیاه از آن خارج می‌شد و از آن روغن برای سوخت چراغ‌های فانوس یا پیه‌سوز و نیز در نقاشی درب منازل، برای جلوگیری از زنگ‌زدگی بهره می‌بردند.
در عصارخانه‌ها علاوه بر اصتحلال روغن از سنگ عصارخانه برای آسیاب کردن گندم و تولید آرد استفاده می نمودند.بنابراین اجداد و پدران اینجانب حداقل طی دو قرن به این شغل اهتمام داشته‌اند.فراموش نمی‌کنم ۱۴ ساله بودم که در کنار پدرم در عصارخانه مشغول فعالیت شدم.پدرم امور بازرگانی و بانکی و مراوده با مشتریان را به عهده من گذاشته بود.
آن روزها ماشین حسابی جز چرتکه‌های دستی و چوبی برای محاسبه میزان گندم وارده به عصارخانه وجود نداشت.
بار گندم که به عصارخانه می‌رسید وزن می‌شد و پدرم به صورت دستی آن‌ها را جمع می‌زد. در کنار پدر نحوه‌ی محاسبه بارهای گندم را نگاه می‌کردم و روش محاسبه او را به خوبی فرا می‌گرفتم. در مدتی کوتاه سرجمع گندم‌ها را به دست می‌آوردم. آنقدر خبره شده بودم که حتی در سال‌های بعد که ماشین حساب هم به کار گرفته می‌شد سریعتر از ماشین حساب یک جمع پنجاه رقمی را پاسخ می‌گفتم.
هرچند در تمام این امور مهارت خوبی پیدا کرده بودم با این حال خود را از تحصیل و درس خواندن بی‌نیاز نمی‌دانستم و اهتمام ویژه‌ای به فراگیری دروس مدرسه داشتم. اما علاقه‌ام نسبت به کار بیشتر بود.
با محاسبه‌ای سرانگشتی و ریالی با خود می گفتم : اگر من درس را با همان شدت آن زمان ادامه بدهم در آینده چه میزان درآمدم خواهد بود و اگر به کار ادامه دهم میزان درآمدم چقدر می‌شود؟. با این محاسبات بود که تلاش در عرصه کار را بر تحصیل ترجیح دادم.
به سن هجده سالگی که رسیدم در پرتو تلاش در عصارخانه پدر وضعیت معیشتی خوبی پیدا کرده بودم و در آن دوران جوانی به سر و وضعم خوب می‌رسیدم. تازه ازدواج کرده بودم.
با توجه به درآمدمان یک سواری آریا که در آن زمان از بهترین اتومبیل‌ها به شمار می امد خریدم. انگار عرش را سیر می کردم. فارغ از هر هم و غمی بودم.
اما روزی پدرم با جمله‌ای نگاهم را به زندگی دگرگون کرد.
انگار هنوز صدای پدرم در گوشم نجوا می کند که می گفت:
” اگر مردی کمی از این پول که خرج می کنی خودت به دست بیار”
این جمله‌ی پدر مرا حسابی به فکر فرو برد. مگر من خوب کار نمی‌‌کنم؟ مگر من زحمت نمی‌کشم؟!
بابا چه فکری کرده که این طور با من حرف می‌زند؟آخه بابا من هم جوانم دلم می خواهد به سر و وضعم برسم، گناه که نکردم؟
آن روز حسابی با خود کلنجار رفتم. با شنیدن آن جمله پدری که به خیال خودم در حقش کم گذاشته بودم حسابی به رگ غیرتم برخورده بود. تصمیم گرفتم روی پای خودم بایستم و فقط برای خودم کار کنم.
با این حال بدون این که کوچک‌ترین مقابله‌ای با پدرم نشان دهم به او گفتم از تمام لطف و زحمت شما ممنونم. شما خودتان کارخانه را اداره کنید من هم به سرغ سرنوشت خود می‌روم.
کارخانه‌ی پدر را ترک کردم و زندگی جدیدم را هرچند سخت و پرمشقت بود اما قدرتمندانه و با عزمی راسخ شروع کردم.
آن روزی که از پدر جدا شدم فقط پنج تومان پول داشتم که با آن باید هم مخارج همسرم را تأمین می‌کردم و هم کسب و کار تازه‌ای به راه می‌انداختم.
حالا من مانده بودم و همان پنج تومان و صدها فکر و آرزو. در قدم اول اتومبیل ژیان دست دومی به صورت مدت‌دار که از یکی از دوستانم بود خریدم و تصمیم گرفتم از اصفهان به تهران کوچ کنم آنجا مشغول کار شوم.
با همان ژیان راهی تهران شدم و هنوز به میمه نرسیده بودم که در گردنه ژیان از سربالایی آنجا بالا نرفت. من که تا به حال آریا سوار می‌شدم و مسیرهایی بدتر از آن گردنه را به راحتی پشت سر می‌گذاشتم، برایم خیلی سخت بود که در سربالایی نه چندان تند میمه جا بمانم.
شاید قسمت بود که به تهران نروم به هر حال با هر سختی که بود به اصفهان برگشتم و ژیان را به صاحبش پس دادم.
با خود گفتم ظاهراً قسمت نیست که به تهران بروم اما حالا که قرار است در اصفهان بمانم یا باید وضعم خوب شود یا در این مسیر بمیرم.
مادرم چندین بار پیغام فرستاد که برگرد، به دل نگیر، پدرت یک جمله‌ای گفت تو که نباید اینقدر زودرنج باشی. اما من حسابی غیرتی شده بودم و سر لج افتاده بودم. گفتم یا مستقل و پولدار می‌شوم یا بهتر است زنده نمانم.
تصمیم گرفتم برای این که زندگی‌ام مقداری سر و سامان بگیرد و وضعم روبراه شود، پیش یکی از اقوام بروم و برای او کار کنم.
وقتی پدرم از این تصمیم من با خبر شد کلی پیغام فرستاد که پسر زشت است اگر بناست برای مردم کار کنی و شاگردی کنی، برگرد پیش خودم.
اما هنوز از آن جمله‌ی پدرم دل‌چرکین بودم و گفتم من تصمیم خودم را گرفته‌ام، به هر حال در فروشگاه لوازم خانگی مشغول کار شدم.
هم فروشندگی می‌کردم و هم فروشگاه را تمیز می‌کردم. ماهی ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتم. من که تا قبل از آن روز در خانه‌ای وسیع هزار و پانصد متری زندگی می‌کردم، مجبور بودم در اتاقی ۴×۳ در پایین شهر با اجاره‌ی ماهی ۱۵۰ تومان زندگی را پشت سر بگذارم. حقوق ماهیانه ۲۰۰ تومان را کافی نمی‌دیدم، بنابراین هر مشتری که وسایلی مانند یخچال و تلویزیون و اجاق گاز می‌خرید هم آن را تا منزلش حمل می‌کردم و هم در سرویس و راه‌اندازی آن مشارکت می‌کردم و از این طریق نیز درآمدی کسب می‌کردم.
آن روزها تازه تلویزیون به بازار آمده بود و مشتری فراوانی داشت. با حمل آن‌ها و نصب و راه‌اندازی آنتن گیرنده‌اش هم درآمد خوبی کسب می‌کردم و هم با کارهای فنی آن آشنا می‌شدم و از این راه کم‌کم به تکنسین ماهری تبدیل شدم و مشکلات فنی وسایل مشتریان را هم برطرف می‌کردم و این درآمد وضع زندگی‌ام را بهبود بخشید.
آن روزها لحظه‌ای آرام و قرار نداشتم. علاوه بر کار در فروشگاه و امور سرویس و نصب وسایل، تازه ساعت ۷ شب می‌رفتم و با تاکسی یکی از دوستانم رانندگی می‌کردم و تا ساعت ۱ صبح مسافرکشی می‌کردم.
علّت انتخاب این زمان هم برای این بود که از آشنایان کسی متوجّه فعالیّتم در این شغل نشود. سعیمی‌کردم در مسئله‌ی کسب درآمد حلال لحظه‌ای و ذرّه‌ای خطا نکنم. هم صداقت و هم حلال و حرام را رعایت می‌کردم.

داستان زندگی ثروت , موفقیت , بیوگرافی , میلیاردر شدن محمدعصارزادگان
همیشه با خود می‌گفتم اگر کسی اهل صداقت باشد هم پیشرفت می‌کند و هم اطمینان مردم را به خود جلب می‌کند. بر همین اساس از ساعت ۷ بعدازظهر تا ۱ بامداد یکسره مشغول رانندگی و مسافرکشی بودم. هر شب در طول مسیر ساندویچی می‌خوردم و به کار ادامه می‌دادم. ساعت ۱ به منزل می‌رفتم و استراحت می‌کردم و باز صبح زود از هنگام اذان، بعد از خواندن نماز تا ساعت ۷ صبح مشغول مسافرکشی می‌شدم. درآمد این کار را جداگانه پس‌انداز می‌کردم و پس از مدتی با همین پس‌انداز توانستم دوباره مالک یک خودروی آریا شوم. بلافاصله با راننده‌ای قرارداد بستم که او از ساعت ۶ صبح تا ۶ بعدازظهر با آن کار کند و ماهیانه ۱۲۰۰ تومان بپردازد و از ساعت ۶ بعدازظهر هم خودم ماشین را تحویل می‌گرفتم و تا توان داشتم با آن کار می‌کردم.
در همان سال‌ها با وجود مشغله‌های متفاوتی که برای خود ایجاد کرده بودم از پیشرفت علمی هم غافل نبودم. در طول روز مرخصی می‌گرفتم و در کلاس‌های مختلفی شرکت می‌کردم.
از جمله کلاس‌ ماشین‌نویسی و امور بانکی؛ و از آنجا که استعدادم در ریاضی و حسابداری خوب بود درس‌های حسابداری و بانکداری را خیلی زود و آسان فرا می‌گرفتم و از این که توانسته بودم از مباحث علمی این دروس سربلند بیرون بیایم بر خود می‌بالیدم. با خود می‌گفتم شرط موفقیّت همه فن حریفی است؛ تو می‌توانی.
پس از مدتی کم‌کم اوضاع اقتصادی و معیشتی‌ام بهتر شد و کار با تاکسی را کنار گذاشتم و با خودروی آریایی که خریده بودم از ساعت ۶ تا ۱۱ شب به کار آموزش رانندگی مشغول شدم.
درآمد آموزش رانندگی به مراتب از مسافرکشی بهتر بود. مهارتم در آموزش باعث شد هنرآموزان و فراگیران زیادی به سراغم بیایند. با جذب این افراد که حاضر بودند حتی مبلغ بیشتری برای آموزش بپردازند باعث شد یک خودروی دیگر هم خریداری کنم و اجاره دو خودرو در ماه ۲۴۰۰ تومان درآمد خوبی برایم به حساب می‌آمد.
هر روز عصر خودم با آن دو خودرو کار آموزش را پی‌گیری می‌کردم. از یکی همکارانم درخواست می‌کردم که با یکی از هنرآموزان پارک کردن را کار کند تا خودم با خودروی دیگر در خیابان دوری بزنم. هزینه‌های زندگی را حسابی کنترل می‌کردم و با قناعت خود و خانواده‌ام با وجود سختی‌ها، هر روز به موفقیتی که انتظارش را می‌کشیدم نزدیک‌تر می‌شدم.
یکی از دوستانم که چندین سال است از دنیا رفته است و وضع مالی خیلی خوبی داشت با پشتکاری که در من دید، درخواست کرد که در کارهایش او را کمک کنم. برایم یک فولکس ۶۸ خرید تا با آن رفت و آمد کنم و به کارهای او رسیدگی کنم و به این ترتیب امین و حسابدار مورد اطمینانش شدم.
اوضاع اقتصادی‌ام با پس‌اندازی که در این مدت به دست آورده بودم امکان خرید یک خانه را برایم فراهم کرده بود. خانه‌ای یک طبقه خریدم و از آن اتاق کوچک اجاره‌ای به آن خانه که مالکش هم خودم بودم نقل مکان کردیم.
پشت‌کار و صداقت دو عنصر موفقیت من به شمار می‌آمد و با همین دو ویژگی هر روز پیشنهاد کارهای متعددی به من می‌شد و مجموعه‌های متعدد از من درخواست همکاری با آنان را داشتند، به طوری که در بین اصناف و مجامع معروف شده بود که هر جا عصارزادگان باشد کارها خوب پیش می‌رود. با این حسن شهرت بود که مدیریت تعدادی فروشگاه زنجیره‌ای به من واگذار شد که شامل هفت واحد بود. علاوه بر این مدیریت یک مرغداری و سه هتل در اصفهان هم به مدیریت این مجموعه اضافه شد.
در همین ایام با خلاقیّت و ابتکار، تمام مایحتاج مردم از قبیل گوشت مرغ و ماهی را به طور منجمد و بسته‌بندی شده با نظارت بهداشت -مانند فروشگاه‌های زنجیره‌ای حاضر- به مردم عرضه می‌نمودم. این ابتکار مورد استقبال مردم و اداره‌جات و نهادها قرار گرفت.
تمامی امور فروشگاه‌ها را خود کنترل می‌کردم. حتی حساب و کتاب‌های کارکنان را بررسی می‌کردم. صندوق‌ها را می‌بستم و صبح فردا آنها را باز می‌کردم. لحظه‌ای از فکر پیشرفت و موفقیت کار غافل نبودم تا همین اواخر گاه تا ۲۱ ساعت در شبانه‌روز کار می‌کردم.
آن روزها بانک‌های متعددی مانند بانک فرهنگیان تهران، ملی، ایران و انگلیس، ایران و هلند، بانک صنایع فعالیت داشتند. از ابتکارات من این بود که بن‌هایی را طراحی نمودم و در اختیار رؤسای بانک‌ها قرار دادم و تخفیف ویژه‌ای را برای استفاده از آن بن‌ها در نظر گرفته بودم. کارمندان با آن بن‌ها هم مهلتی پیدا می‌کردند که مبلغ اجناس خریداری شده را در آخر ماه بپردازند و هم از تخفیف ویژه برخوردار می‌شدند.
می‌دانستم که تبلیغات نقش ویژه‌ای را در پیشرفت کارها به دنبال دارد، بنابراین سعی می‌کردم از اخبار و اطلاعات روز بهره‌مند باشم و به اصطلاح به روز باشم. بر همین اساس از کسب اطلاعات دریغ نمی‌کردم. از هر کس هر اطلاعاتی داشت را فرا می‌گرفتم و از آن اطلاعات برای توسعه و پیشرفت امورم بهره می‌بردم.
موفقیت چشمگیری پیدا کرده بودم و رفته رفته معاملات تجاری‌ام سنگین و قابل توجه شده بود. با این حال با هرگونه رشوه و رانت‌خواری مخالفت می‌کردم. گاه پیشنهاداتی را با مبالغ قابل توجهی مطرح می‌کردند اما وقتی بوی خلاف شرع به مشامم می‌خورد، امتناع می‌کردم و پیشنهاد آنان را نمی‌پذیرفتم. با این که با پذیرش درخواست آنان سود کلانی عایدم می‌شد، اما وقتی می‌دیدم چنین درآمدی شبهه‌ناک و بعضاً حرام به نظر می‌رسد بی‌درنگ درخواست آنان را رد می‌کردم، زیرا عمری از برکت رزق حلال سودهای قابل توجهی کسب کرده بودم و می‌دانستم که اگر اموالم با مال حرام مخلوط شد، اول سقوط و ورشکستگی من خواهد بود.
این شیوه‌ی کسب و کارم تا زمان شکل‌گیری انقلاب اسلامی همچنان ادامه داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحوّلات شگرفی در اقتصاد کشور پدید آمد.
فروشگاه‌های زنجیره‌ای نیز در چرخه‌ی این تحوّلات دستخوش فراز و نشیب‌هایی شد. حتّی مدّتی تعطیل گردید و در چنین اوضاعی بود که با توجه به علاقه‌ام به فضای سبز و آبادانی و باغداری تصمیم گرفتم شغل باغداری را به عنوان شغل جدید خود انتخاب کنم و با همین تفکر بود که زمین فعلی کارخانه آرد جرعه را که متعلق به پدرم بود با قیمت ۱۳۰۰۰۰ تومان قیمت روز آن دوران از پدرم خریداری کردم و به ساخت باغ و مزرعه مشغول شدم.
باغ و مزرعه‌های احداثی نیازمند آب بود. قصد داشتم در انتهای باغ چاه آبی حفر کنم. با همین اندیشه شروع به حفر چاه تا عمق هفتاد متری نمودم و زمین تازه کمی نمناک شده بود. چنانچه می‌خواستم با همان عمق آب برداشت کنم باید موتور کرایه می‌کردم تا بتوانم آب را به آسانی به مزارع برسانم و این کار مستلزم پرداخت هزینه‌ای هنگفت برای احداث آن مزارع بود و راه حل مناسب‌تر آن بود که چاه عمیق حفر شود.
برای آوردن تجهیزات آبیاری به اداره‌ی آبیاری مراجعه کردم ولی وقتی منطقه را بازدید نمودند کارشناسان گفتند این محل منطقه‌ی ممنوعه است و مجوز حفر چاه عمیق به شما نمی‌دهند مگر آن که واحد شما صنعتی باشد و اداره‌ی منابع برای شما مجوز صادر کند و بر همین اساس به فکرم خطور کرد که کارخانه آرد پدرم را از خیابان مدرس به این محل منتقل نمایم. وقتی اندیشه‌ی خود را با پدرم مطرح کردم، پذیرفتند و با موافقت ایشان کارخانه به این محل جدید انتقال یافت و توانستیم فعالیت خود را ادامه دهیم. پس از درخواست احداث کارخانه و بازدید کارشناسان با احداث کارخانه‌ی آرد با ظرفیت تولید ده تن در روز موافقت کردند.
البته تا اخذ موافقت اصولی و طی مراحل اداری مشکلات فراوانی را پشت‌سر نهادیم. با اخذ استعلامات و موافقت‌های مربوطه، کار بنّایی کارخانه را طراحی نمودیم. حال نوبت رسیده بود به انتخاب نامی مناسب برای کارخانه.
پس از ساعت‌ها فکر برای انتخاب نامی که هم کوتاه و هم گویا و تلفظی آسان داشته باشد، با مراجعه به فرهنگ‌های لغت حدود ۱۰۰ عنوان را برگزیدم و پس از تفکر درباره‌ی هر واژه‌ای دست آخر آن واژه‌ها به ۱۰ عنوان تقلیل یافت و پس از چندین روز در نهایت به نام جرعه رسیدم و نام کارخانه را آرد جرعه نهادم.
اما در پاسخ به این سوال که بسیاری از بازدیدکنندگان می‌پرسند نام جرعه برگرفته از چیست؟ و چه شد که این نام را انتخاب نمودید پاسخ این است که داستان این نام به همان یک جرعه آبی باز می‌گردد که ما به دنبالش بودیم و کارمان به احداث کارخانه در این محل کشیده شد و سرنوشت زندگی و شغل من و بسیاری از عزیزان همکار را با همان جستجوی یک جرعه آب متغیّر ساخت.
در سال ۱۳۵۸ من ۲۷ سال داشتم و احداث کارخانه آرد سرنوشت ما را بار دیگر به شغل شریف گذشتگان و آباد و اجدادمان باز گردانید.
بنابراین به پدرم گفتم: پدر جان حالا که روزگار ما را بار دیگر به این شغل دعوت کرده و کشانیده است، بهتر است کارخانه‌ای مدرن احداث کنیم. اما پدرم چندان موافق نبود و می‌گفت: این کار از عهده و توان من خارج است. تو خود اگر می‌توانی این کار را انجام بده و بار دیگر رویای ساخت کارخانه‌ای مدرن و مجهّز در سرم پروریده شد و کار ساخت آن طرح رویایی را آغاز نمودم.
هیچ وقت فراموش نمی‌کنم آن روزی را که کلنگ بنای این کارخانه را بر زمین زدم. مشکلات مالی فراوانی داشتم و درست در زمانی شروع به این کار کرده بودم که بسیاری از کارخانه‌ها رو به تعطیلی می‌رفت و چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای برای ساخت آن کارخانه متصوّر نبود.
هر کس می‌شنید در آن موقعیّت اقدام به احداث کارخانه نموده‌ام با تعابیری سرزنشم می‌کرد. با این حال با ایمان به این که با توکّل بر خدا این موانع برطرف خواهد شد، ذرّه‌ای در انجام این مهم متزلزل نشدم و با عزمی راسخ و پشتکار و همّتی مضاعف کار ساخت کارخانه را پی‌گیری می‌نمودم. سی سال پیش هنگامی که شروع به احداث کارخانه نمودیم تا شعاع حدود بیست و پنج کیلومتری، حتی پرنده هم پر نمی‌زد و تا چشم کار می‌کرد بیابانی لم‌یزرع بود. اما ایمان و امید داشتم و می‌دانستم که روزی این کار و تلاشم نتیجه خواهد داد.
هر روز صبح ساعت ۴ صبح از خواب بیدار می‌شدم و با وانت به دنبال معمار و بنا و قالب‌بند و جوشکار می‌رفتم و از منزلشان آنان را سوار می‌کردم و به محل کارخانه می‌رساندم و خودم برای آنها همان‌جا صبحانه فراهم می‌کردم تا کار ساخت با سرعت بیشتر پیش برود.
در زمستان با توجّه به سردسیر بودن محل کارخانه و برفی و بارانی بودن هوا -در حالی که اصفهان هوا صاف و آفتابی بود- معمار و بنّا و کارگران بهانه می‌آوردند ولی من با اصرار و تمنّا و خواهش، آنان را ناگزیر به پذیرش درخواستم می‌کردم تا یک روز هم کار ساخت عقب نیفتد. حتی گاه در حالی که اصفهان آفتابی و صاف بود به طرف کارخانه حرکت می‌کردیم ولی واقعاً در آن شرایط ادامه‌ی کار میسّر نبود ناگزیر آنان را باز می‌گردانیدم و حقوقشان را نیز پرداخت می‌کردم.
گاه در همان هوای سرد مشغول کار می‌شدند به محل کارخانه که می‌رسیدیم بشکه‌های آب یخ ‌بسته بود، پس اول صبحانه کارگران و بنا و معمار را فراهم می‌کردم و تا آنها مشغول صرف صبحانه بودند زیر بشکه‌های آب یخ زده را با چوب و هیزم آتش روشن می‌کردم تا یخ‌ها آب شوند و آب برای ملات آماده باشد.
حتّی گاه خود مانند کارگری کنار آنان آجر و مصالح را فراهم می‌کردم تا کار بهتر پیش برود. اکنون وقتی به دستانم می‌نگرم به یاد روزهایی می‌افتم که دستان ترک خورده‌ام از شدّت سرما و کار همواره خون‌آلود بود. در آن ایام همه‌ی مصالح ساختمانی سهمیه‌بندی بود و فراهم کردن سیمان و آهن و میلگرد کار آسانی نبود با این حال به هر سختی بود مصالح را فراهم می‌کردم. تا این که پس از سه سال تلاش شبانه‌روزی در اواخر سال ۱۳۶۲ کارخانه آرد جرعه با ظرفیت اسمی ۵۰ تن در روز آماده بهره‌برداری شد.
آن روز یکی از زیباترین روزهای زندگی من به شمار می‌آمد.
برای بهره‌برداری هرچه بهتر باید از فن‌آوری روز نیز استفاده می‌کردم اما دیگر هیچ سرمایه‌ای برای خرید ماشین‌آلات نداشتم و به ذهنم رسید که برای تأمین سرمایه از بستگانم که وضع مالی خوبی داشتند کمک بگیرم پس در جلسه‌ای با آنان موضوع را مطرح کردم و در نهایت حتی سه دانگ از کارخانه را به نامشان کردم. انتظار داشتم که در حل مشکلات مرا یاری کنند اما به خود آمدم و دیدم نیمی از کارخانه را ندارم و هنوز هیچ پولی هم به من پرداخت نشده است به ایشان گفتم پول سهمتان را بدهید اما متأسفانه با کمال تعجب از من کل سهام کارخانه را درخواست کردند. از این رو موضوع درخواست کمک را همانجا رها کردم و به هر زحمتی بود خود منابع مالی را برای شروع کار فراهم آوردم.
با شروع فعالیت کارخانه اولین مطلبی را که سرلوحه‌ی کار خود قرار دادم، مردم‌داری و حسن معاشرت با زیردستانم بود. در انتخاب همکاران و کارکنان دقّت کافی را نمودم و از آنجا که خود با تلاش و کوشش و سختی‌های فراوان به این سرمایه دست یافته بودم، سختی معیشت کارکنان را کاملاً درک می‌کردم و به نیازهای آنان اهمیّت می‌دادم و این حس همدلی همواره در پیشرفت امور کارخانه مؤثر واقع شد.
نام جرعه کم‌کم جای خود را در بین اقشار مردم باز کرد.صداقت و رعایت اصول مشتری‌مداری باعث گردید بین کامیون‌داران که از بندر امام و بندرعباس برای ما بار می‌آوردند، همواره رقابت باشد.]
رانندگان کامیون که قبل از ساعت ۳ بعدازظهر بارشان را به کارخانه می‌رسانیدند از ناهار رایگان کارخانه بهره‌مند می‌شدند و همانجا استراحت می‌کردند.
به همکاران توصیه کرده بودم بهترین غذا را برای رانندگان تهیه و از آنان پذیرایی کنند و به همین خاطر کامیون‌داران کارخانه را مانند هتلی می‌دانستند و این پذیرایی بدون هیچ منّتی صادقانه انجام می‌گرفت.
امورات کارخانه روز به روز با موفقیّت روزافزون‌تر و آسان‌تر انجام می‌گرفت.هر روز صبح وقتی وارد کارخانه می‌شدم ابتدا امور اداری را سامان می‌دادم و سپس تا ساعت ۲ بعدازظهر همراه کارکنان لباس کار می‌پوشیدم و مانند کارگری ساده مشغول فعالیت می‌شدم.آنقدر عاشق کارم بودم که برایم تفاوتی نمی‌کرد که کارهای اداری را انجام دهم یا مانند کارگری در کارخانه به آردسازی مشغول باشم.

گاه مشاهده می‌کردم که کارگری در کارش تعلّل می‌کند پس خودم سریع به جایش امورات او را دنیال می‌کردم و همین رفتار موجب می‌شد که احترامم نزد کارگران بیشتر شود و از طفره رفتن هنگام کار بپرهیزند. به آنان می‌فهماندم که من قصد فرمانروایی بر آنان را ندارم. کارکنان با این روش درک می‌کردند که این کارخانه با رنج و تلاش فراوان به دست آمده است و هیچ ثروت بادآورده‌ای نیست که این کارخانه را بنا کرده باشد و به این درک می‌رسیدند که اگر کسی کم‌کاری کند خودم وظیفه‌ی او را بهتر از خودش انجام می‌دهم.
با این حال هیچ‌گاه خود را از کارگرانم جدا ندیده‌ام. با آنها غذا می‌خورم و با آنها کار می‌کنم و به مشکلاتشان رسیدگی می‌کنم.
در آغاز فعالیت کارخانه مانند گذشته به دنبال فردی بودم که در کنارم امین و راهنمایم باشد و از تجربیاتش استفاده کنم و این فرد کسی نمی‌توانست باشد غیر از پدرم که وقتی پیشنهاد دادم که به عنوان رئیس من در کنارم باشد و راهنماییم کند با بزرگواری پذیرفت و به حمدالله راهنمایی‌های دلسوزانه‌ی او همواره مشکل‌گشای امورم بوده است.
دلم می‌خواست به آرزوهای دیگرم نیز دست‌ یابم پس دورنمای فعالیت‌های خود را مدّ نظر داشتم و این بار احداث سیلوی گندم با ظرفیت ۰۰۰/۱۰۰ تن و سیلوی آرد و استفاده از دستگاه‌های اتومات بسته‌بندی را طرح‌ریزی نمودم.
در کار تولید آرد تضمین خوبی پیدا کردم و با فرمول‌هایی که خود ایجاد کرده بودم می‌توانستم نیاز مشتریان و سیستم را برآورده کنم. تا جایی که کارشناسان و متخصصان از عملکرد من مبهوت می‌شدند که چگونه از آسیاب چکشی می‌توانم آرد ستاره‌ی مرغوب به دست آورم.
کیفیت آرد تولیدی کارخانه به حدی رسید که بسیاری از شهرها از جمله تبریز، بناب، سراب و از چهار ماه قبل، تولید ما را پیش خرید می‌کردند و این پیشرفت‌ها مرا برای توسعه و پیشرفت کیفی و کمی کارخانه مصمم‌تر می‌کرد.
کم‌کم با جایگزینی و استفاده از آخرین فن‌آوری‌ها و ماشین‌آلات پیشرفته تولید کارخانه آرد جرعه شاهین اصفهان از ۲۰۰ تن به ۶۰۰ تن در روز افزایش یافت. هرچند این افزایش تولید مشکلات فراوانی را به همراه داشت و بسیاری از کارخانه‌های تولید آرد هنوز هم از دستگاه‌های چهل، پنجاه سال قبل استفاده می‌کنند.
اما این نگرش که عقیده داشتم و دارم که چون نان سفره‌های مردم از آرد کارخانه‌ی ما تأمین می‌شود باید نان خوب و سالمی باشد همواره به روزرسانی ماشین‌آلات را در دستور کار خود دارم و همین نگرش بوده که تاکنون لوح‌ها و تندیس‌های متعددی را به تلاش ما در کارخانه اختصاص داده است و خود نشانی از پیشرفت این مجموعه است. من این پیشرفت و موفقیت و خاطرات روزهای پرتلاش زندگی خویش را با هیچ چیز در این دنیا عوض نمی‌کنم.
امروز هر مسئول و فرد بازدیدکننده‌آی وارد کارخانه می‌شود، وقتی کارخانه‌ای مجهّز را در یک باغ زیبا که با دستان یک هموطن خود احداث گردیده و بر روی شاخ و برگ درختانش هیچ گرد و غباری مشاهده نمی‌کند احساس شوق و شعف و شگفتی می‌کند. این احساس برای من نیز بسیار خوشایند و لذّت‌بخش است.
اینک به خود می‌بالم که با توفیق خداوند متعال تلاش سال‌های عمرم به ثمر نشسته است و خدا را شاکرم که پس از بررسی کشورهای اروپایی و آمریکایی موفق به ساخت سیلوی ۰۰۰/۱۰۰ تنی گندم‌داران با همکاری استدانداری اصفهان و مسئولین وزرات کار و فرمانداری شاهین‌شهر و … اداره محیط زیست استان، سازمان صنایع و معادن و بانک‌ها و ارگان‌ها، مرتبط شده‌ام که بزرگ‌ترین سیلوی بخش خصوصی کشور است.
در پایان جا دارد از تحمّل زحمات فراوان و همراهی مشفقانه‌ی همسرم و راهنمایی‌های محبّت‌آمیز پدرم تقدیر و تشکر نمایم که اگر همراهی این عزیزان نبود تلاش من به ثمر نمی‌نشست.
امروز این سرگذشت پر فراز و نشیب خود را به چهار پسر و سه دخترم که به سن ۱۸ سالگی رسیده‌اند و فرزندان و جوانان این مرز و بوم تقدیم می‌کنم تا نمونه‌ای از شعار خواستن توانستن است را در سرگذشت من بنگرند و با امید به خدا در راه پیشرفت آرمان‌های انقلاب اسلامی و ایران عزیز از هر کوشش دریغ نفرمایند.

 

کشتی بادبانی کسب و کارتان را با انگیزه، در تلاطم امواج به مقصد مطلوب هدایت کنید.