12 نکته کلیدی برای ایجاد یک تیم موفق

۱۲ نکته کلیدی برای ایجاد یک تیم موفق

افراد در هر محیط کاری در مورد ایجاد یک تیم موفق صحبت میکنند. اما کمتر کسی میداند که چطور میتوان تجربه ی کار تیمی  و یک تیم موفق را به وجود آورد یا چگونه میتوان یک تیم موفق ایجاد کرد.

متعلق بودن و عضو بودن در یک تیم  موفق  احساس رضایت بخش تر نتیجه حس کردن یک چیز بزرگتر در خودتان است و این مطلب ارتباط بسیار زیادی از درک و تعبیر شما از رسالت و اهداف سازمان تان دارد. دراین مطلب به بررسی ویژگی های تیم موفق و اهداف تیم موفق و همچنین روابط بین افراد در یک تیم موفق می پردازیم.

مشارکت در موفقیت تیم

در یک محیط تیمی موفق شما در موفقیت کلی سازمان سهیم هستید. شما با سایر اعضای سازمان جهت ایجاد این نتایج همکاری می کنید. حتی اگر شما یک وظیفه شغلی خاص و ویژه دارید و به یک دپارتمان خاص تعلق دارید، در راستای رسیدن به اهداف کلی سازمان با سایر اعضا در ارتباط هستید عملکرد شما بر ارائه تصویری بزرگتر و بهتر از سازمان نقش دارد.

نیاز است که شما بین این حس کلی کار گروهی و وظیفه پیشرفت یک تیم غیر همدل که برای تحقق یک هدف خاص تشکیل شده تفاوت قایل شوید. چون افراد اهداف ایجاد تیم را اشتباه میگیرند و به همین دلیل بسیاری از سمینارها و جلسات و فعالیت هایی که برای ساخت تیم محسوب می شود، نوعی شکست است .

انواع تیم سازی

با این که همه کسب و کارها تلاش خود را برای بهبود شرایط فردی و گروهی تیم خود انجام می دهند و تلاش میکنند تا فروش خدمات خود را افزایش دهند، با این حال تعداد کمی از آن ها از نتایج تلاش تیم خود راضی اند و می توانند یک تیم موفق ایجاد کنند.

اگر تلاش های شما برای بهبود عملکرد تیم شما موفق نبوده است، چک لیست زیر میتواند به شما بگوید که چرا ایجاد یک تیم موفق که کار های تیمی متمرکز و موفق ایجاد میکند نیازمند توجه به همه ی موارد زیر است.

12 نکته کلیدی برای ایجاد یک تیم موفق

۱۲ نکته کلیدی برای ایجاد یک تیم موفق

۱- تیم موفق و انتظارات واضح از تیم

آیا رهبر اجرایی تیم انتظارات خود را به وضوح برای نحوه عملکرد تیم و نتایج مورد انتظار مرتبط کرده است؟ آیا اعضای تیم می دانند که دلیل تشکیل گروه چه بوده است؟ آیا سازمان  حمایت خود از گروه را با منابع مالی با پول و زمان نشان می دهد و از کار تیمی حمایت لازم را می کند؟ آیا کار تیم از نظر زمان و توجه و علاقه مندی از طرف رهبران اجرایی مورد توجه قرار گرفته است؟

در یک تیم موفق تمامی انتظارات باید کاملا واضح باشد.

۲- جایگاه متن و بیانیه مشترک در تیم موفق

در تیم موفق مدیران و رهبران درک می کنند که آیا اعضای تیم از دلیل و علت حضور خود در تیم آگاه هستند؟ چگونه استراتژی استفاده از تیم های مختلف برای پیش برد اهداف تجاری سازمان ها کمک کننده است؟ آیا اعضای تیم می توانند اهمیت حضور خود در تیم را برای تحقق اهداف سازمان تعریف کنند؟ آیا تیم می داند که کار و عملکرد آنها در چارچوب اهداف و اصول و چشم اندازها و ارزش ها سازمان است؟

در یک تیم موفق جایگاه همه افراد بر اساس اصول مشخصی تعیین شده است.

۳- تیم موفق و جایگاه تعهد در آن

آیا اعضای تیم از صمیم قلب تمایل به شرکت در گروه را دارند؟ آیا اعضای تیم احساس میکند که تا چه حد رسالت و ماموریت تیم مهم است؟ آیا اعضای تیم نسبت به انجام ماموریت های تیم و نتایج آن متعهد هستند؟ آیا افراد حاضر در تیم خدمات ارایه شده توسط خود را برای سازمان و شغلشان ارزشمند می دانند؟ آیا اعضای تیم  انتظار دارند که مهارت های آنها در تیم رشد و پیشرفت ایجاد کند؟ آیا اعضای تیم از موقعیت های مختلفی که در تیم ایجاد می شود هیجان زده و به چالش کشیده می شوند؟

در یک تیم موفق همه ی اعضا به وظایف و اهداف متعهدند.

 

۴- تیم موفق و صلاحیت تیم

آیا تیم احساس میکند که افراد متناسبی در آن حضور دارند؟ به عنوان مثال در بهبود پروژه و فرایند های در حال اجرا آیا هر مرحله از انجام فرایند برای گروه به نمایش گذاشته می شود؟ آیا تیم حس میکند که اعضای عضو در آن مهارت و دانش و اطلاعات کافی برای پرداختن به موضوعاتی که گروه برای آن تشکیل شده را دارند؟ اگر اینگونه نیست؟ آیا گروه به کمک های مورد نیاز خود دسترسی دارد؟ آیا تیم احساس میکند که از منابع و استراتژی ها و پشتیبانی لازم در جهت انجام ماموریت های خود برخوردار است؟

در یک تیم موفق همه ی افراد از صلاحیت کافی برخوردارند.

12 نکته کلیدی برای ایجاد یک تیم موفق

۵- تیم موفق و منشور تیم

آیا تیم مسئولیت وظایفی که به او متحمل شده را بر عهده میگیرد و رسالت ها و چشم انداز و استراتژی های خود برای انجام این ماموریت را طراحی کرده است؟ آیا تیم اهداف خود را تعریف و تبیین کرده است و به اعضا ابلاغ نموده است؟ نتایج و همچنین مشارکت هایی که قابل پیش بینی هستند و جدول زمانی و فرایند انجام ماموریت ها را اندازه گیری و بررسی میکند؟ آیا تیم رهبری یا گروه هماهنگ کننده دیگر از آن چیزی که گروه طراحی کرده پشتیبانی میکند؟

در یک تیم موفق منشور تیم بسیار مورد احترام است.

۶- تیم موفق و کنترل تیم

آیا تیم دارای قابلیت و توانایی لازم به برای به دست آوردن مالکیت هر آنچه در منشور خود آمده است؟ آیا اعضای تیم مرزهای منشور و رسالت های تیم را به خوبی درک کرده اند؟ اعضای تیم تا چه اندازه مجازند که به جستجوی راه حل بپردازند ؟

آیا محدودیت های احتمالی به عنوان مثال منابع مالی و مالی و زمانی در ابتدای کار و پروژه و قبل از اینکه تیم با مشکلات و موانع کار روبه رو شود برای اعضا تعریف شده است؟ آیا ارتباط و مسئولیت گزارش دهی تیم توسط همه ی اعضای سازمان قابل درک و فهم است؟

آیا سازمان صلاحیت اعضای تیم را برای بین توصیه ها برای اجرای یک طرح تعریف نموده است؟ آیا فرایند بررسی تعریف شده ای وجود دارد؟ آیا تیم و سازمان همواره میتواند هم جهت و  هم سو با هم فعالیت نمایند؟ آیا اعضای گروه یکدیگر را برای زمان پروژه و تعهدات و نتایج حاصله پاسخگو میدانند؟ آیا سازمان برنامه ای برای افزایش فرصت های خود مدیریتی اعضای تیم فراهم نموده است؟

در یک تیم موفق  همه شرایط و افراد تحت کنترل و نظارتند.

 

۷-تیم موفق و همکاری تیمی

آیا  اعضای تیم فرایند تیم و گروه را درک می کنند؟ آیا اعضای تیم مراحل پیشرفت گروه را درک می کنند؟ آیا اعضای تیم به گونه موثری به صورت بین فردی همکاری می کنند؟ آیا تمامی اعضای تیم نقش و مسئولیت اعضای دیگر و رهبران و ضابطان گروه را درک می کنند؟

آیا تیم توانایی حل مسئله و بهبود فرایند ها و تبیین اهداف  به صورت مشترک را دارد؟ آیا قوانین رفتاری خاصی به جهت حل اختلافات و تصمیم گیری در مورد هنجار های گروهی را و مدیریت جلسه ها در تیم وجود دارد؟ آیا اعضای تیم برای تحقق یافتن منشور تیم همکاری های لازم را انجام می دهند؟ آیا تیم برای تحقق و دستیابی نتایج و برنامه های خود از استراتژی مناسبی استفاده می کنند؟

در یک تیم موفق همکاری بین اعضا مثال زدنی است.

۸-تیم موفق و ارتباطی صمیمی بین اعضا

آیا اعضای تیم نسبت به وظایف و اولویت بندی آشنا هستند؟ آیا روش مناسب و ویژه ای به جهت دریافت بازخورد در تیم وجود دارد؟ آیا اعضا میتوان بازخوردی صادقانه دریافت نمایند؟ آیا سازمان به ارایه ی اطلاعات مهم تجاری به طور منظم می پردازد؟ آیا تیم ها زمینه حضور خود را درک می کنند؟  آیا اعضای تیم صادقانه و آشکار با هم ارتباط برقرار می کنند؟ آیا اعضای تیم نظرات متفاوتی را اراِیه می دهند و درگیری هاو چالش های ایجاد شده به خوبی پاسخ داده می شود؟

در یک تیم موفق رابطه ی بین اعضای تیم دوستانه و صمیمی است.

۹- تیم موفق و نوآوری و خلاقیت

آیا سازمان به تغییر علاقه مند است؟ آیا سازمان ارزش تفکر خلاق و نوآوری و راه حل های بی نظیر  و ایده های جدید را دارد؟ آیا به افرادی که ریسک های معقولی برا پیشرفت انجام می دهند تشویق و پاداشی داده می شود یا اینکه به افرادی که همواره در ثبات هستند و در جا میزنند پاداش و تشویق می دهند؟ آیا فرصت لازم و آموزش های مناسب از طریق کتاب و فیلم و سفرهای میدانی را در جهت ایجاد تفکرات جدید در افراد ارایه می دهند؟

در تیم موفق خلاقیت همواره مورد توجه است.

۱۰- تیم موفق و پیامدهای تیم

آیا اعضای مختلف تیم نسبت به نتایج و دستاوردهای گروه احساس مسئولیت می کنند؟ آیا جوایز و پاداش هایی هنگام موفقیت تیم ها ارائه می شود؟ آیا ریسک های عاقلانه در سازمان مورد تشویق و احترام قرار میگیرد؟ آیا اعضای تیم از تنبیه و انتقام ترس دارند؟ یا اعضای تیم به جای حل مسائل و مشکلات وقت خود را صرف انگشت نگاری می نمایند؟

آیا سازمان توانایی طراحی سیستمی را دارد که پاداش های فردی و تیمی را تشخیص دهد؟ آیا سازمان قصد دارد که افزایش سود را با تیم و همکارانش در میان بگذارد؟ آیا شرکت کنندگان و مشارکت کنندگان می توانند تاثیر خود را در افزایش موفقیت های سازمان مشاهده کنند؟

در تیم موفق همواره اعضا مورد تشویق و حمایت قرار می گیرند.

۱۱- تیم موفق و هماهنگی تیمی

آیا تیم ها تحت یک رهبری در جهت کمک به سایر اعضای تیم مرکزی هماهنگ می شوند؟ آیا منابع و اولویت ها  به بخش های مختلف تخصیص داده می شود؟ آیا تیم ها مفهوم مشتری داخلی را درک می کنند؟ آیا تیم ها دارای بخش های مشترک با هم هستند و با هم به صورت موثر کار می کنند؟ آیا سازمان در حال فاصله گرفتن از روش های سنتی دپارتمان وجهت گیری به سمت مشتری مداری است؟

در تیم موفق اعضا بصورت هماهنگ و همدل همکاری می کنند.

۱۲- تیم موفق و تغییر فرهنگ تیم

آیا سازمان توانایی تشخیص این مسئله که تیم محوری و مشارکت و فرهنگ سازی در زمان آینده متفاوت با سازمان های سنتی و سلسله مراتب است را دارد؟ آیا سازمان قصد تغییر در فرایند هایی همچون پاداش و استخدام و مدیریت سنتی و ارزیابی و ایجاد انگیزه و مدیریت فردی تغییری ایجاد نماید؟ آیا سازمان قصد دارد که ریسک های معقول انجام دهد؟ آیا سازمان تشخیص میدهد که اگر حمایت خود را از تیم ها بیشتر نماید در نتیجه باز خورد آن در تیم نیز بیشتر می شود؟

حضور در یک تیم موفق به بهبود توانایی و افزایش بهره وری سیستم کمک می کند.

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

موفیت در کار چیست؟ چگونه می توان در کار موفق شد؟

موفقیت در کار چیست؟ چگونه می توان در کار موفق شد؟

موفقیت در کار خواسته هر فردی در هر شغلی است. تمامی مردم دوست دارند با موفقیت در کار به مقام و جایگاه قابل توجهی در سازمان یا محیط کار برسند.

حال این سوال مطرح میشود که موفقیت در کار چیست؟ دلایل اهمیت موفقیت در کار برای برخی افراد چیست؟ با ما در این مقاله همراه باشید تا به سوالات شما در زمینه ی موفقیت در کار پاسخ داده شود.

سعی کنید بیشتر ازاینکه فردی موفق باشید یک انسان ارزشمند باشید.

آلبرت انیشتن

چه چیزی موفقیت در کار را تعیین میکند؟ چه چیزی سبب می شود یک حرفه موفق باشد؟

به عبارت دیگر فقط تعداد افراد معدودی هستند که همیشه در رده های بالای حرفه های موفق قرار دارند. در حالی که بقیه افراد که افراد زیادی هم هستند تنها توانسته اند باقی بمانند و تعداد زیادی نیز شکست خورده اند. به عبارت دیگر موفقیت در کار نصیب هر کسی نمی شود.

این سوالات بیش از دو دهه در قلب و ذهن من قرار داشت. بیایید با اولین سوال شروع کنیم.

تعریف معمول از موفقیت اساسا حول محور دو فرضیه ی اصلی است.

  • اول : قهرمان محیط کار کسی است که تمام مراحل را با پیشرفت گذرانده و به بالا صعود کرده است.
  • دوم: رسیدن به بهترین پیشرفت پس از پیشرفت قبلی – بنابراین تنها چیزی که اهمیت دارد این طرز تفکر است که ما را به سمت صعود بی وقفه از نردبان کار و شغلی سوق می دهد و نیازمند استقامت جسمی و روحی است تا در نهایت بتوانیم به مقام قهرمان کاری یا شغلی برسیم.

آیا این مفاهیم واقعا اثر دارد؟

بیایید فرض اول را به چالش بکشیم.

قهرمان چه کسی است؟

به نظر من قهرمان مرد میان سالی است که شغل و سپس و هویت خود را از دست می دهد. اما این قدرت را دارد که رویا پردازی کند و از ابتدا شروع کند.

قهرمان مادر تنهایی است که هیچگاه تسلیم نمی شود. چون می خواهد که فرزندانش آینده بهتری داشته باشند.

قهرمان زن جوانی است که با نرخ بیکاری گسترده ای مواجهه می شود، اما به تلاشش ادامه میدهد تا وقتی که بتواند کاری پیدا کند، تحصیلاتش را به پایان برساند و یا اینکه بتواند کسب و کار خودش را راه بیندازد.

قهرمان کارگر شیفت شبی است که ۳۰ سال ساعت ۵ صبح سوار یک اتوبوس تکراری می شود.

خانم خدمتکاری که قبل از ساعت ۸ صبح تا بعد از ساعت ۸ شب با عزت و شرافت کار می کند تا ما دفتری مرتب و تمیز داشته باشیم.

مهاجری که از جایی دور دست آمده و معلم و یا وکیل بوده و هر آنچه را که به دست می آورد برای خانواده اش می فرستد.

قهرمان، مردان و زنان متدین و با اعتقادی هستند که به افراد محروم و فراموش شده و ناتوان کمک می کنند.

قهرمان، پزشکان معلمان و قاضیان و پرستاران و افسران پلیسی هستند که به افراد جامعه خود کمک می کنند.

قهرمان، دستگاه های اجرایی هستند که فساد و تقلب لابیگری و کلاهبرداری های کثیف و توطئه را از افرادی که منتظر فرصت هستند قبول نمی کنند.

قهرمان، روزنامه نگاران یا هنرمندانی هستند که از هنر و دانش خود استفاده می کنند تا داستان ها و حقیقت ها را به ما بگویند و فساد را افشا نمایند و به عموم مردم کمک کنند و به منافع عمومی یاری می رسانند و باعث کاهش رنج می شوند و به ما جرات و شجاعت می بخشند.

قهرمان کسی است که برای حفظ محیط زیست ما تلاش میکند.

زمان آن رسیده است که نظرات قدیمی خود را در مورد قهرمان های شغلی و شرکتی عوض کنیم

قهرمان شدن یک فرایند عجیب و غر یب و جادویی نیست که مختص افراد معدودی باشد. بلکه چیزی است که در صورت تلاش برای پیشرفت خود و تلاش برای بهتر شدن درون همه ی ما وجود دارد و برای همه ی ما امکان پذیر است .

موفیت در کار چیست؟ چگونه می توان در کار موفق شد؟

حال فرضیه ی دوم را به چالش می کشیم:

آیا تنها صعود و ترقی  از نردبان شغلی و شرکتی اهمیت دارد؟

ما باید این سوال را جایگزین کنیم که «چگونه می توانم به صدر برسم و یا چه چیزی واقعا اهمیت دارد؟»

موفقیت در کار و موفقیت حرفه ای را چگونه ارزیابی می کنید و چه کسی این ارزیابی و سنجش را انجام می دهد؟

در اولین روز کاری ام در سرمایه گذاری بانکی در نیویورک: در اوایل دهه ی ۹۰ با شخصی ملاقات کردم که نامش را به من نگفت و تنها با مقامش  به من معرفی شد  «من یک مدیر عامل هست»

او ادعا کرد که باید حداقل تا سه سال به معاون رییس جمهور ارتقا پیدا کنم. چون فقط شغلی سریع شغلی موفق محسوب می شود. چند سال گذشت تا متوجه شدم که در آن روز دو اشتباه کردم.

اول من اعتقاد زیادی به مدیر عامل داشتم. و دوم حتی هرگز سوالی مطرح نکردم که آیا راه های دیگری برای موفقیت در کار و تعریف شغل موفق  وجود دارد یا نه؟

زمان حرکت از ایده موفقیت در کار به صورت تعریف شده توسط یک سازمان به معنای مهم تعریف شده توسط ماست.

موفقیت در کار همواره غایت نهایی همه ی کارمندان و کار فرمایان در هر سازمان است.

  • صعود بی وقفه از نردبان شغلی از یک رده به رده بعدی به سه دلیل زیر موثر نیست.
  • برای موفقیت در کار اگر ما فقط برای کسانی که به صدر سلسله مراتب رسیده اند ارزش و احترام قایل شویم در واقع با این تعریف ما ۹۹% دیگر را حذف می کنیم و یک تضاد و تفاوت بی رحمانه ایجاد می نماییم.

ما افراد ناامیدی ایجاد میکنیم که ناراحت و بدون انگیزه می شوند که اغلب به اشتباه باور دارند که فقط کسانی که در صدر سازمان یا سلسله مراتب قرار دارند واقعاً پیروزند.

  • با در نظر گرفتن مشاغل به عنوان یک مسابقه ما وارد یک شرایط همیشگی نزاع و مبارزه خواهیم شد. «ما در برابر همه»

موفیت در کار چیست؟ چگونه می توان در کار موفق شد؟

به عنوان مثال در مورد سیستم های تشویقی فکر کنید: من بسیاری از آنها را دیده ام که برخی از آنها بر روی نتایج عملکرد فردی متمرکز شده اند. اما هرگز مبتنی بر اشتراک همکاری و احساس مشترک هدف داشتن نیستند.

من معتقدم که استرس تنها به مقدار کاری که ما داریم و به حجم کاری مربوط نمی شود. بلکه به کیفیت ضعیف روابط ما با همکاران مان در ارتباط است.

  • در نهایت .همه ی ما در پایان شرکت درمسابقه ی موش ها  همچنان موش خواهیم بود. اما ما آنقدر مشغول تلاش برای پیروزی و خود بینی هستیم که از آن غافل می شویم.

اگر موفقیت در کار بصورت کار شرکتی تنها راهی است که شما با آن می توانید هویت خود را تعریف کنید. باید بدانید که این هویت انتخابی با تمام پیامدهای عاطفی و اجتماعی ناشی از آن از بین خواهد رفت.

بنابراین چگونه میتوانیم موفقیت در کار را تعریف کنیم؟

من صدها نفر و مشاغل آنها را مشاهده و دنبال کرده ام. من علاوه بر اینکه می خواهم با شما این موضوع را به اشتراک بگذارم که موفقیت در کار و موفقیت شغلی چیست. بلکه به شما بگویم که چگونه می توانیم موفقیت در کار را با توجه به معیارهای خودمان موفقیت در کار را بسنجیم و بر آن نظارت کنیم نه آنهایی که توسط سایرین تعریف شده است.

در یک سری ۱۰ پست بر اساس ۲۵ سال تجربه ابزار های عملی برای تجدید نظر کردن در مورد موفقیت در کار و خود مبحث کار را ارائه خواهم کرد. من اعتقاد دارم که همه ی ما غالبا آنچه را که مهم است از دست می دهیم.

هدف و مقصد اوج و نهایت کار دور از ذهن نیست. بلکه سفر به زندگی کار ماست و معنایی که برای آن اختصاص می دهیم.  موفقیت در کار چیزی است که با تغییر نگرش و تلاش برای پیشرفت و ترقی قابل دسترس است.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

رهبران موفق چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه می توان یک رهبر موفق شد؟

رهبران موفق چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه می توان یک رهبر موفق شد؟

تعریف یک رهبر موفق چیست؟ وقتی شما برخی افراد را به عنوان رهبران  موفق در نظر می گیرید چه ویژگی هایی در نوع شخصیتش  رفتار ها و تعاملشان با دیگران وجود دارد؟ چرا شما با آنها راحت هستید، به گونه ای که آنها می توانند شما را به سمت هدف نهایی و مشترکی که در ذهن دارند سوق دهند؟

چگونه یک رهبر موفق باشیم؟

برای اینکه یک رهبر موفق باشید، شما در ابتدا به این نیاز دارید که بدانید چطور میشود به معنای واقعی یک رهبر موفق شد.؟ سپس باید زمان کافی برای افزایش مهارت های رهبری اختصاص دهید تا بتوانید ارزش ها و رسالت ها و اهداف سازمانی خود را منعکس کنید.

وقتی زمان خود را برای پیدا کردن تعریفی از موفقیت صرف میکنید. آنگاه در می بابید که تا چه حد به شما شباهت دارد و آن ویژگی های شخصیتی را در تیپ رهبری که دوست دارید شبیه آن شوید میگنجانید.

من به این اعتقاد دارم که موفقیت شما اجتناب ناپذیر و حتمی است.

اگرچه ممکن است  تعریف هرکس از موفقیت متفاوت باشد. من در زمان مربیگری خودم متوجه شدم که رهبران موفق اغلب در موارد زیر با هم اشتراک دارند.

۵ ویژگی رهبران موفق

۱- رهبران موفق با مثال رهبری می کنند

برای رهبری کردن به طور موفقیت آمیز باید به دقت در مورد اقداماتی که قصد دارید در شرکت یا سازمان خود انجام دهید فکر کنید. این کاری است که رهبران موفق انجام می دهند.  تشخیص دهید که دیگران به شما نگاه می کنند و رفتارها و عکس العمل های شما در حال مشاهده شدن توسط دیگران است.

رهبران موفق چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه می توان یک رهبر موفق شد؟

به عنوان یک رهبر از ماموریت و رسالت های شرکت یا سازمان خود آگاه باشید و زمانی که در حال تصمیم گیری یا حرکتی هستید مثل یک رهبر هدایت کنید.

به عنوان مثال برای یک بار در هفته،در کنار و پا به پای کارمندانتان خدمت کنید و وقت را با آنها بگذرانید. این نکته مهم است که تشخیص دهید که یک رهبر نباید انتظار داشته باشد که کارمندان یا هیأت مدیره شما به بیانیه رسالت شرکت اعتقاد داشته باشند، در حالیکه  شما به عنوان یک رهبر در کنار آنها نباشید و آنها را هدایت نکنید.

۲- رهبران موفق دید روشنی دارند

 رهبران موفق نمی توانند تصمیمات عجولانه ای بگیرند. رهبران موفق عکس العمل کمی در برابر تغییر شرایط از خود نشان می دهند.

شما باید یک گام به عقب برگردید و یک تصویر روشن از پروژه ها و اهداف شرکتتان داشته باشید.

برای این منظور یک برنامه ی عملیاتی منطقی ایجاد کنید که توسط کارمندان و تیم کاری شما قابل اجرا باشد و آنها را در این مسیر هدایت کند.

در تجربه ای که من کسب کردم، اکثر رهبران موفق و تاثیرگذار به راحتی به افراد  نمی گویند که چه کار کنید. بلکه رهبران موفق به تیم خود آموزش می دهند که چگونه وظایفی که به آنها محول شده را انجام دهند.

اگر بخشی از تیم شما با شکست مواجه شد، ابتکار عمل را به دست بگیرید و سعی کنید بفهمید که این شکست چرا رخ داده است. بعد از آن به دنبال راهکار باشید و به اعضا نشان دهید که چگونه می توانند موفق شوند.

بله، شکست بخشی از فرایند موفقیت است. چیزی که در این میان برای شما  مهم است این است که اگر شکست اتفاق افتاد قوی بمانید. فراموش نکنید اغلب کارمندان، فقط به اندازه ی رهبرشان قوی هستند!

رهبران موفق با صحبت و تبادل نظرات مشکلات را حل میکنند.

 ۳- رهبران موفق نقاط قوت تیم و گروه خود را در آغوش گرفته و می پذیرند

من همچنین متوجه شدم که رهبران موفق بر نقاط قوت تیم شان تمرکز میکنند بنابراین می توانند هرگونه خلل و شکافی در حوزه هابی مختلف را از طریق کارمندان مختلف برطرف نمایند. رهبران موفق به دقت به نقاط قوت همه تیم واقفند.

رهبران موفق چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه می توان یک رهبر موفق شد؟

دنیایی را تصور کنید که در آن شرکت ها به جای انتقاد کردن از نقاط ضعفشان فقط بر نقاط قوت هر کارمند تمرکز کنند. از نگاه من اغلب کارمندان واقعیت را ترجیح میدهند یعنی توجه به نقاط قوت در کنار نقاط ضعف. و این همان دلیلی است که بیان میکند که شما باید به تیم خود توجه نمایید و نقاط ضعف و نقاط قوت همه اعضا  تیم خود را توامان در نظر بگیرید. و به عنوان یک امتیاز مثبت وقتی که کارمندان بر ارائه نقاط قوت خود در شرکت تمرکز می کنند . احتمالا در نقش خودشان رضایت بیشتری خواهند داشت.

اکثرا از من پرسیده میشود که رهبران موفق چگونه می تواند نقاط ضعف و قوت تیم خود را ارزیابی نماید؟

من پیشنهاد میکنم که با کارمندان خود یک مصاحبه و یا مکالمه داشته باشید. یا از طریق ارسال یک نظر سنجی از آنها سوال کنید که کدام نقاط قوت در خوشان را باور دارند و وارد شغلشان کرده اند؟ همچنین از آنها سوال کنید که در  کدام قسمت از زمینه های شغلی به چالش کشیده شده اندو چه چیزی می تواند کنترل و مدیریت چالش ها را آسانتر کند؟

بعد از به دست آوردن این نظریات از یک کارمند به سراغ بقیه کارمند ها بروید و ارزیایی نقاط ضعف و قوت را از سایر کارمندانتان آغاز کنید. به این طریق می توانید هر خلل و نقصی را ببینید و آنها را با توجه به نقاط قوت مختلفی که اعضای تیم تان دارند پر کنید.

۴- رهبران موفق انگیزه دارند

من به این مسئله اعتقاد دارم که انگیزه می تواند برای دیگران الهام بخش باشد.

آیا تا به حال رهبری را دیده اید که چنان علاقه مند و مشتاق به یک ایده به ظاهر مسخره شرکتش بوده و نهایتا با همان انگیزه توانسته دیگران را نسبت به عملی کردن آن ایده مشتاق کند؟

در تجربه من زمانی که یک رهبر موفق انگیزه خود را برای یک ایده یا پروژه با دیگران به اشتراک می گذارد، کارکنان هم می توانید این انگیزه و اشتیاق را احساس کنند و آن را درک کنند. درنتیجه احتمالا با شوق، انرژی و انگیزه ی بیشتری از آن پروژه استقبال خواهند کرد.

اما اگر یک رهبر از کاری که می خواهند انجام دهند هیجان زده نباشد، این احساس در بین اعضای گروه دو طرفه خواهد بود.

اشتیاق و انگیزه ای که شما نشان میدهید کلید موفقیت دیگران است .چند راه حل که یک رهبر میتواند از طریق آن انگیزه و اشتیاق خود را به تیم های خود نشان دهد عبارتند از:

  • این موضوع را که چرا هدایت تیم را بر عهده گرفته اید با آنها به اشتراک بگذارید و بیان کنید که شما دوست دارید موفقیت آنها را در این موقعیت ببینید.
  • با تیم خود ارتباط برقرار نمایید تا متوجه شوید که چه چیزی در ارتباط با شغل شان برایشان لذت بخش است.
  • اشتیاق خود را با تن صدایی مثبت و تماس مستقیم چشم با اعضای تیم به اشتراک بگذارید و به تیم تان بگویید که واقعا از پروژه مواظبت خواهید کرد .

رهبران موفق چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه می توان یک رهبر موفق شد؟

۵- رهبران موفق شجاعت دارند

یک رهبر موفق باید شجاعت و شهامت تصمیم گیری های سخت در شرایط زمانی دشوار را داشته باشد. به خاطر می آورم که در رکود اقتصادی گذشته اگرمن چند انتخاب کوچک را انجام نمیدادم شرکتم بسته می شد. در آن زمان من مشغول تجارت املاک بودم و بازار به طور کامل دچار رکود بود. من مجبور بودم تا شجاع باشم و تصمیم هایی بگیریم که به نفع شرکت باشد.

مهمترین درسی که من در آن شرایط آموختم این بود که نه تنها  باور داشتم که شرکتم نجات پیدا خواهد کرد، بلکه باید به کارمندان و مدیر هایم هم نشان میدادم که این شجاعت را داشتم که مطمئن باشم که ما این کار را انجام می دهیم. آن ها به این طریق میتواستند در شجاعت با من سهمیم باشند.

رهبران موفق می توانند با داشتن مکالمه هایی با تیم خود و بازخورد تشویق حتی اگر منفی باشد و پذیرفتن تغییرات سیاست درهای باز، برای نظرات و ایده های تیم شجاعت بیشتری داشته باشند.

اطمینان حاصل کنید که کارکنان تان متوجه شده اند که آنها برای صحبت کردن و بیان نظراتشان عواقب منفی نخواهند داشت. چرا که موفقیت یک رهبر ارتباط بسیار مستقیمی با موفقیت کسانی دارد که تحت رهبری و هدایت او هستند.

من معتقدم که رهبری با انگیزه، شجاعت، شهامت، فداکاری، درستی و صداقت همواره کلید موفقیت یک رهبر و سازمان و ارگان تحت هدایت میباشد.

رهبران موفق با داشتن اعتماد به نفسی بالا،چشم اندازی روشن و انگیزه ای روز افزون توانسته اند این نکات مثبت را به اطرافیان خود به خوبی منتقل کنند.

رهبران موفق از نقاب زدن بر روی صورت شان خودداری می نمایند و همیشه با خود واقعی خود در برابر کارمندان شان ظاهر می شوند. به همین دلیل است که رهبران موفق همیشه حس اعتماد به کارکنان را می دهند و می توانند همانند یک دوست همراه آنها باشند.

رهبران موفق همواره به دنبال خلاقیت در کار خود هستند. آنها به طور مداوم در برابر چالش های بزرگ و کوچک با راه حل های خلاقانه ظاهر می شوند. و این نکته ای است که آنها را در هر موقعیتی موفق میکند.

اگر دوست دارید همانند رهبران موفق در تیم یا شرکت و سازمان خود مدیریت کنید، باید زمان زیادی را صرف مطالعه و تحقیق روش ها و شخصیت و رفتار رهبران موفق کرده و آن ویژگی ها را در خود بارور کنید.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.

موفقیت در کسب و کارهای امروزی

ده نکته طلایی از برایان تریسی برای موفقیت در کسب و کار

مقدمه

امروزه برای موفقیت در کسب و کار علاوه بر اینکه لازم است فردی ماهر و با تخصص بالا باشید، باید در عین حال شخصی منعطف و دارای برنامه‌ریزی باشید. بسیاری از افراد وقتی یک کسب و کار را شروع می‌کنند تصور می‌کنند که آغاز یک کسب و کار به سادگی روشن‌کردن یک کامپیوتر یا بازکردن یک در به سمت دنیای شیرین کسب و کار است ولی در عمل با شرایط بسیار دشواری مواجه می‌شوند و در نهایت عطای مدیریت یک کسب و کار شخصی کوچک یا متوسط را به لقایش می‌بخشند. شما باید برای موفقیت در کسب و کار و درآمدزایی مناسب زمان زیادی را صرف برنامه‌ریزی کنید و یک برنامه خوب با گام‌ها و مراحل اساسی تنظیم کنید تا بتوانید روز به روز به موفقیت بیشتری در کسب و کار خود برسید.

در این مقاله سعی شده است نکات کلیدی برای موفقیت در کسب و کار به شکلی گویا بیان شوند. شما با استفاده از این نکات دیدگاه بهتری نسبت به عوامل مهمی که باعث موفقیت در کسب و کار و تمایز شما با دیگران می‌شوند، پیدا خواهید کرد.

ده نکته طلایی برای موفقیت در کسب و کار

موفقیت در کسب و کار نیازمند رعایت نکات طلایی و کلیدی است و این تفکر شما و رعایت این موارد است که باعث موفقیت در کسب و کار یا شکست شما خواهد شد. هر چقدر دید شفاف‌تری از این موضوعات داشته باشید، مطمئنا تصمیمات بهتری را در آینده می‌گیرید که منجر به نتایج بهتری برای شما خواهند شد. پس در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

نکته اول: هدف کسب و کار

هدف شما از کسب و کار چیست؟

بسیاری از مردم فکر می‌کنند که هدف یک کسب و کار، به دست آوردن سود و منافع مالی است اما باید گفت که این دسته از افراد در اشتباه هستند. هدف واقعی و اصلی یک کسب و کار، جذب و حفظ مشتریان با ارائه محصولات یا خدمات ارزشمند است. برای موفقیت در کسب و کار لازم است که پنجاه درصد کامل از وقت، تلاش و هزینه خود را صرف تمرکز بر جذب و حفظ مشتریان کنید.

نکته دوم: میزان رضایتمندی مشتری

نکته کلیدی بعدی موفقیت در کسب و کار با نکته اول بی ارتباط نیست و مربوط به رضایتمندی مشتری است. توانایی شما در راضی نگاه‌داشتن مشتریان باید به آن حدی باشد که مشتری را ترغیب به خرید مجدد دوباره یا چندبار از محصولات یا استفاده از خدمات شما کند. این موضوع که مشتری محصولات و خدمات شما را به محصولات و خدمات رقبا ترجیح دهد، نشان‌دهنده رضایتمندی مشتری است.

اینکه مشتری به طور مجدد شما را برای سفارش‌های بعدی خود انتخاب کند و حتی دوستان خود  را برای استفاده از خدمات شما ترغیب کند، به معنای رضایتمندی مشتری و نهایتا موفقیت در کسب و کار است.

نکته سوم: ایجاد ارزش افزوده و مزیت رقابتی

یکی از الزامات کلیدی برای تولید ثروت و موفقیت در کسب و کار که شما باید به آن توجه کنید، ایجاد ارزش افزوده به روش‌های مختلف است. ارزش و اعتبار یک کسب و کار به ارزش افزوده‌ای که شما برای محصولات یا خدمات ایجاد می‌کنید تا آن‌ها را از محصولات و خدمات رقبای خود متمایز کنید، بستگی دارد.

شما باید هر روز به روش‌های ایجاد ارزش افزوده و مزیت رقابتی به کسب و کار خود توجه کنید تا ارزش و اعتبار رو خود را نزد مشتریان افزایش دهید.

نکته کلیدی چهارم: تمرکز بر نیاز مشتری

مهمترین اشخاص در هر کسب و کار، مشتریان هستند. برای موفقیت در کسب و کار لازم است به طور تمام وقت به مشتریان خود توجه داشته باشید و نیازهای آن‌ها را درک کنید.

مشتری نیز مانند خود شما شخصی با افکار و احساسات متغیر است و ممکن است هر لحظه تصمیم خود را نسبت به استفاده از محصولات یا خدمات شما تغییر دهد. تمرکز بر نیازهای مشتری باعث موفقیت در کسب و کار و حفظ مشتری خواهد شد.

نکته پنجم: کمک به رفع نیازهای دیگر مشتریان

شما خیلی اوقات در زندگی در موقعیت‌هایی قرار گرفته‌اید که از دیگران انتظار کمک داشته‌اید، هر چند این کمک‌ها جزو وظایف آن‌ها نبوده است. مشتریان هم دقیقا مانند شما هستند. اگر در برخی موارد کمکی از دست شما برمی‌آید که در حیطه ارائه محصولات یا خدمات شما نیست ولی می‌توانید چنین کارهایی را برای مشتریان انجام دهید، این نوع کمک‌ها را دریغ نکنید.

برای مثال ممکن است مشتری از شما توضیحات اضافی در مورد محصولات یا خدمات بخواهد یا حتی درخواست کند که او را در خرید برخی محصولات مشابه دیگر کمک کنید. اگر چنین کمکی به مشتری بکنید، او هم قدردان شما خواهد بود و هیچ گاه کسب و کار شما را فراموش نخواهد کرد.

نکته ششم: پرسیدن سوال

در هر کسب و کار موقعیت‌های زیادی هستند که دقیقا نمی‌دانیم چه کاری باید انجام دهیم. مهمترین سوالی که برای حل‌کردن یک مسأله، غلبه بر یک مشکل یا رسیدن به هر هدف کاری و تجاری باید از خودتان بپرسید، این است:

“چگونه؟”

افراد برجسته برای موفقیت در کسب و کار، معمولا به چگونگی حل یک مسأله یا چالش توجه می‌کنند و سپس روی پاسخ‌هایی که به ذهنشان می‌رسد، تمرکز می‌کنند و بهترین راهکار را پیدا می‌کنند.

نکته هفتم: برقراری توازن بین زندگی شغلی و شخصی

در دنیای کسب و کار امروز که با تغییرات سریع و رقابت مستمر همراه است، شما باید بر روی پیشرفت و بهبود کسب و کار خود به شکلی برنامه‌ریزی کنید که همه ابعاد زندگی شغلی و هم‌چنین زندگی شخصی خود را مدنظر قرار دهید. یعنی برای مثال موفقیت در کسب و کار را به طور همزمان با سلامتی و خانواده خود در نظر بگیرید و یک استراتژی برای موفقیت همزمان در همه این عرصه‌ها داشته باشید.

می‌توان گفت استراتژی موفقیت در کسب و کار همان استراژی موفقیت همه جانبه در کار، زندگی و روابط شخصی شماست. اگر شما در یکی از جنبه‌ها موفق نباشید و برای مثال ورزش و سلامتی را فراموش کنید، قطعا به عنوان یک انسان بیمار نخواهید توانست در زندگی شغلی هم پیشرفت کنید و یا اگر در زندگی شخصی خود با همسر و فرزندان دچار مشکل باشید، نخواهید توانست برای موفقیت در کسب و کار برنامه‌ریزی کنید.

نکته هشتم: فعالیت موثر در زمینه پیشبرد فروش

برای موفقیت در کسب و کار نبض و ضربان اصلی کار، بخش فروش شرکت است. یکی از موسسات آماری به نام dnb هزاران شرکت را مورد بررسی قرار دادند که در طی سالیان گذشته دچار ورشکستگی شده بودند. طبق پژوهش آنها مشخص شد که دلیل اصلی ورشکستگی اغلب این شرکت‌ها، “فروش پایین” و ناکارآمدی بخش بازاریابی بوده است.

این موسسه آماری یکی از شرکتهای فراهم‌کننده داده‌های بازرگانی و سنجش کسب و کار است و طبق بررسی‌های به عمل آمده که نتایج آن در وب سایت www.dnb.com منتشر شده است، مشخص کرده است که بالاترین دلیل موفقیت در کسب و کار فروش بالا بوده است.

نکته کلیدی نهم: جریان پول و درآمد در کسب و کار

یکی از مهمترین عوامل در موفقیت کسب و کار، جریان داشتن پول و درآمد و یک نقدینگی مداوم است. پول و درآمد برای یک کسب و کار مثل خون و اکسیژنی که بدون وجود آن مغز از فعالیت باز می‌ماند. شما می‌توانید کسب و کار خود را برای مدت زیادی ادامه دهید و انواع روش‌های درآمدزایی جدید را در آن تجربه کنید اما همواره باید یک جریان درآمدی اصلی داشته باشید. اگر جریان اصلی کسب درآمد شما به هر دلیل قطع شود، کسب و کار شما با رکود و در نهایت ورشکستگی روبه‌رو خواهد شد.

نکته دهم: داشتن برنامه‌ریزی و هدف

هر کسب وکار برای موفق‌شدن نیازمند یک طرح برای رشد و توسعه است. رشد و توسعه باید هدف همه فعالیت‌های تجاری شما باشد. شما باید هدفی داشته باشید. مثلا اینکه سالیانه ده، بیست یا حتی سی درصد رشد داشته باشید. برخی از شرکتها رشد سالیانه ۵۰ درصدی و برخی رشد صد درصدی دارند اما این میزان از رشد تصادفی نیست و بر اساس برنامه‌ریزی است.

یکی از نشانگرهای رشد یک شرکت، رشد سودآوری است و انواع دیگری از رشد مثل ارزیابی میزان توسعه نیز وجود دارند. شما همیشه باید به نشانگرهای رشد کسب و کار خود توجه داشته باشید تا در مسیر موفقیت کسب و کار قرار بگیرید.

سخن پایانی

به طور کلی می‌توان گفت که برای موفقیت در کسب و کار خود باید یک طرح رشد داشته باشید و این طرح را بر اساس نکات کلیدی ذکرشده در این مقاله ارزیابی و نهایی کنید. رقابت در دنیای کسب و کار امروز نیازمند هوشمندی بالا و توجه به تمامی اصول یک کسب و کار و داشتن برنامه‌ریزی برای اجرای اصول صحیح است. اگر اصول کسب و کار را رعایت نکنید و برنامه‌ریزی صحیحی نداشته باشید، تنها پس از چند سال از شروع کسب و کار خود با شکست و کاهش سودآوری و حتی ورشکستگی مواجه خواهید شد.

سودآوری، درآمد بالا و در نهایت موفقیت در کسب و کار امری تصادفی نیست. بنابراین اگر قصد دارید آینده کسب و کار خود را پر بازده و موفق ببینید، باید با یک برنامه‌ریزی کارآمد و توجه به نکات کلیدی بالا، نقشه موفقیت کسب و کار خود را ترسیم و اجرا کنید.

 

با همراهی پیشروان کسب و کار ؛ کشتی بادبانی کسب و کار خود را در تلاطم امواج بازار با انگیزه و لذت تا مقصد مطلوب رهبری کنید.